خاطرات شهدا - صفحه 142

آخرین اخبار:
خاطرات شهدا

«پایی که جا ماند» به چاپ هفتادم رسید/خاطرات خودنوشت سیدناصر حسینی‌پور

کتاب «پایی که جا ماند» خاطرات خودنوشت سیدناصر حسینی‌پور که از سوی رهبر معظم انقلاب به عنوان یک روایت استثنایی از حوادث تکان‌دهنده اسارتگاه‌های عراق تعبیر شده، به چاپ هفتادم رسید.

وعده ما بهشت

همرزم شهید "سيدمحمد کدخدا" در خاطره ای می گوید: نوبت نگهبانی من بود خستگی عملیات، نه تنها من که همه ی بچه ها را از پا انداخته بود. به دنبال راهی برای فرار از نگهبانی بودم. تا اینکه رزمنده ای بسیجی که کنارم نشسته بود به دادم رسید...

غیبت نکنید

پرویز فرهنگیان" برادر شهید" روایت می کند: از غیبت به شدت بدش می آمد و تأکید می کرد که از خودتان حرف بزنید، چه کار به مردم دارید.
در گفت و گو با سردار حسین علایی:

شهدای آذربایجان و دانشگاه تبریز در انقلاب پیشتاز بودند

بازگو نمودن خاطرات روزهای ایثار و حماسه در دوران شكوهمند انقلاب اسلامی، از زبان نام‌آوران تأثیر گذار در عرصه‌های مبارزه با طاغوت و جهاد با دشمنان خارجی، حدیث عشق و ترنم روح است.

اشک شوق یا جدایی!

هر قدم که به جلو بر می‌داشت، چند قدم به عقب برگشته و ما را می‌بوسید و می‌بویید. اشک از چشمانش جاری می‌شد... ادامه این خاطره از فرزند شهید «عشقعلی قنبری» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

او هیچ وقت پپسی نمی‌خورد!

چند بار به او گفتم که برای من پپسی بگیرد، ولی دوباره می‌دیدم که فانتا خریده است. یک بار به او اعتراض کردم که چرا پپسی نمی‌خری؟... آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات همرزم خلبان سرلشکر شهید «عباس بابایی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.

شهادت در سه متری تونل تروریست‌ها!

جعفرخان از ناحیه پا مجروح می‌شوند سپس خودشان را در سنگر می‌کشند و پاهایشان را برای اینکه موجب تضعیف روحیه بچه‌ها نشود زیر خودشان جمع می‌کنند(مثل دو زانو نشستن) بعد... آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات فرمانده گردان عملیات پدافند منطقه شیخ محمد شهید «محمد جعفرخانی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
شهید جعفر چرچی(الهی تبار) به روایت برادر:

جعفر مظهر صفا، تواضع و مهربانی بود

جعفر روحیه ای با نشاط و سرزنده داشت و در عین حال بسیار متواضع، فروتن و مهربان بود

با شهادتش روز و شبم گم شد!

به دور از چشمان حمید، عکس‌های گروهی حمید با همکارانش را می‌دیدم، آن روزها اصلا فکرش را نمی‌کردم که چند هفته بعد همین عکس‌ها را ببینم و این بار برای حمید... ادامه این خاطره از همسر شهید «حمید سیاهکالی‌مرادی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

سفر آسمانی

عبدالله پام برادر شهید "ابراهیم پام" در مورد سفر وی به امارات گفته است: «برادرم قرار بود برای درمان به شیراز برود، چند روز قبل از شهادتش بلیط پرواز برایشان گرفتیم اما قبول نکرد و با اتومبیل رفت.معمولا همیشه با اتومبیل مسافرت میکرد و هیچوقت با هواپیما نمیرفت. برای انجام کار واجبی باید به امارات میرفت و این بار با لنج موفق نشد و باز هم بلیط پرواز برایش گرفتیم اما این بار بدون هیچ گونه حرفی به سفر رفت و دیگر برنگشت!»
دل‌نوشته‌ای از سالگرد شهادت یک مدافع حرم؛

دل خانوادۀ شهدا به پای کار مانده‌ها خوش است

حاجی دم رفتنی دستم را گرفت و گفت دل ما خانوادۀ شهدا به ولایتمدارها و پای کار مانده ها خوش است. نمی دانم چقدر در سختی ها و گرفتاری ها پای کار انقلاب خواهم ماند.

عشق به اهل بیت ( ع ) در صدایش موج می زد

بهمن جمیاری همرزم" شهید شهاب خالصی" روایت می کند: نوایش آشنا بود و نایش گرم و زینت بخش بزم و مجلس عاشقان شهادت. در صدایش آهنگ عشق و علاقه به اهل بیت و شهادت موج می زد.

ز سوگت دیده شده خونبار سردار!

شعر زیبایی برای شهادت این سردار بزرگ منتشر کرده بودند که با «ز هجرت روزمان شد تار سردار/ ز سوگت دیده شد خونبار سردار»، شروع می‌شد، رزمندگان نیز در خطوط نبرد و در پشت جبهه‌ها عزاداری می‌کردند...آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات همرزم شهید «مهدی زین‌الدین» است که تقدیم حضورتان می‌شود.

لحظه شهادت امام حسین ( ع ) را صدا می زد

عبد ولی زرامین" دوست شهید حجت حسین آبادی " روایت می کند: هنگام شهادت نیز نام زیبای " امام حسین ( ع ) " از زبانش خاموش نشد.

پیام دوست

صید عزیز رضایی" همرزم شهید میرزا جعفر پیری خاتون بانی " روایت می کند: شنیده ام از تحصیلات حوزه ی علمیه منصرف شده ای به خدا قسم اگر این سعادت تحصیل حوزه را نداشته باشی باید به حال خودت تأسف بخوری. گفتم: حضور در جبهه را چکار کنم؟ گفت: هر موقع قصد حضور داشتی اعزام شو، اما هیچ گاه از تحصیل دست نکش.

امام را از یاد نبرید

در وصیت‌نامه شهید "محمد محمدرضالو" می‌خوانیم: توصیه مى‌‏کنم که امام را از یاد نبرید و هر وقت خواستید گریه کنید، براى امام حسین(ع) گریه کنید...

تیربارچی مزاحم!

آقای بهتویی لوله تیربار را گرفت و حتی دستش از داغی لوله سوخت اما دستانش را روی سنگر گذاشت و با جفت پاهای خود ضربه‌ای محکم بر زیر چانه او زد... آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات سردار شهید «رجبعلی بهتویی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
خاطراتی از شهید " مهدی احمدی "

رد پای عشق

شهید" مهدی احمدی "سوم خرداد 1344 در اردکان یزد به دنیا امد 17ساله بود که عازم جبهه شد و در صبح 21بهمن 1361 در فکه آسمانی شد. می گویند او رد پاي خود را به عنوان قبر روي سيمان در زير زمين خانه باقي گذاشته بود گويا به او الهام شده بود که پیکرش مفقود الاثر می شود. او می خواست در نبودش مادر با ديدن رد پاي او آرام بگیرد. متن کامل این خاطره را در نوید شاهد یزد بخوانید.

اولین حقوق، نذر زنده نگه داشتن یاد شهدا

از این وضعیت بسیار ناراحت بودم. به پسرم گفتم:«حسن جان! برای این شهدا باید کاری کنی و نام و خاطره‌شان را زنده نگه داری»... ادامه این خاطره از مادر شهید «حسن حسین‌پور» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

کتاب «راه ستاره‌ها 3»، خاطرات خواندنی شهید "حسین‌پور"

کتاب «راه ستاره‌ها 3»، زندگینامه و مجموعه خاطرات خواندنی شهید "حسن حسین‌پور" است که در پنج هزار نسخه به چاپ رسیده است.
طراحی و تولید: ایران سامانه