آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۳۱۹۶
۲۰:۴۱

۱۴۰۵/۰۷/۲۲
گفت‌وگو با رتبه ۲۹ کنکور هنر

روایت «یگانه خالق‌وردی» از مسیر کنکور با توسل به شهدا و حمایت مادر

«یگانه خالق‌وردی» می‌گوید: «مادرم در شرایط سخت همیشه همراهی‌ام می‌کرد و همیشه در تلاش بود که شرایط بهتری را برای من و خواهرم به وجود بیاورد تا کمبودی احساس نکنیم. در روز کنکور توسل به شهدا برای من پررنگ‌تر بود، چون زمانی که داشتیم سمت حوزه کنکور می‌رفتیم، استرس خیلی زیادی داشتم، اما در طول مسیر وقتی عکس شهدا را می‌دیدم با آن‌ها حرف می‌زدم و از آن‌ها کمک می‌خواستم و این کار بهم آرامش می‌داد و باعث می‌شد در آن لحظات احساس کنم تکیه‌گاه معنوی دارم.»


یگانه خالق‌وردی، رتبه ۲۹ کنکور هنر و فرزند جانباز متوفی «بهرام خالق‌وردی»، در گفت‌وگو با نوید شاهد سمنان از علاقه‌اش به نقاشی، توکل به خدا، توسل به شهدا و نقش خانواده در رسیدن به این موفقیت می‌گوید.

روایت «یگانه خالق‌وردی» از مسیر کنکور با توسل به شهدا و حمایت مادر

علاقه به هنر

فارغ‌التحصیل رشته ریاضی مدرسه شاهد شهید نادری در شهرستان شاهرود و از علاقه‌مندان رشته‌های هنری که همین علاقه باعث شد تا این مسیر را دنبال کنم. امسال رتبه ۲۹ کنکور هنر را کسب کردم و علاقه‌مندم در رشته‌ی نقاشی ادامه تحصیل بدهم. دوست دارم در آینده به‌عنوان یک نقاش، فعالیت حرفه‌ای داشته باشم، برایم مهم است که نقاشی صرفاً رشته تحصیلی یا شغلم نباشد، بلکه بتوانم از طریق آن ایده‌ها و نگاه خودم به دنیا را بیان کنم.

فقدان پدر و انگیزه ادامه مسیر

پدرم در منطقه مریوان کردستان خدمت می‌کردند و همانجا هم جانباز شدند. از ویژگی‌های بارز پدرم باید از علاقه زیادشان به هنر بگویم، مخصوصاً اینکه ایشان به نقاشی علاقه‌مند بودند و در مورد درس خواندن هم از همان بچگی می‌گفتند که آن‌قدر خوب درس بخوانم که در نهایت بتوانم وارد دانشگاه خوبی بشوم و در کل تلاش و پشتکار خیلی برای‌شان ارزشمند بود و همیشه دوست داشت من و خواهرم برای رسیدن به خواسته‌های‌مان جدی و پشتکار داشته باشیم و فکر می‌کنم همین طرز فکر از بچگی روی من تأثیر گذاشته که بخواهم این مسئله را جدی بگیرم. بعد از اینکه بابا در سال ۱۴۰۰ از دنیا رفت، خیلی بیشتر تلاش کردم و یکی از انگیزه‌هایم این بود که به جایی برسم که باعث شادی روحش بشوم و فکر می‌کنم الان اگر در قید حیات بود، خیلی خوشحال می‌شد و بهم افتخار می‌کرد. یادش ایشان در این مسیر برای من بی‌تأثیر نبوده است.

توکل، برنامه‌ریزی، تلاش و حمایت خانواده

به نظرم همه این موارد؛  تلاش شخصی، خانواده، توکل و برنامه‌ریزی اثرگذار بودند و هر کدام به تنهایی نمی‌توانست کارساز باشد. در وهله اول، مهم‌ترین چیز برای من توکل به خدا برای شروع بود و بعد برنامه‌ریزی که بی‌هدف پیش نروم و با کارهایم را مدیریت کنم و بعد تلاش و پشتکار برای به انجام رساندن برنامه، خیلی در این مسیر تأثیرگذار بود. یک جا‌هایی بود که خیلی نا امید می‌شدم ولی توکل به خدا و توسل به ائمه و شهدا تأثیر عمیقی داشت و از طرفی حمایت خانواده مخصوصاً مادر عزیزم خیلی کمک‌کننده بود که بتونم سرپا بشوم و دوباره ادامه بدهم.

آرامش و امید با توسل به ائمه و شهدا

توکل به خدا، توسل به ائمه و شهدا در روز‌های سخت برای من مایه آرامش و امید بوده. معمولاً هفته‌هایی که آزمون جامع داشتم، فشار و استرس زیادی را تجربه می‌کردم و در آن موقعیت‌ها حرف زدن با خدا و توسل به ائمه و شهدا، مخصوصاً شهدای دانش‌آموز، از مهم‌ترین چیز‌هایی بود که بهم آرامش می‌داد و کمک می‌کرد که دوباره با امید بیشتری ادامه بدم. این موضوع روز کنکور برای من پررنگ‌تر بود، چون زمانی که داشتیم سمت حوزه کنکور می‌رفتیم، استرس خیلی زیادی داشتم، اما در طول مسیر وقتی عکس شهدا را می‌دیدم با آن‌ها حرف می‌زدم و از آن‌ها کمک می‌خواستم و این کار بهم آرامش می‌داد و باعث می‌شد در آن لحظات احساس کنم تکیه‌گاه معنوی دارم. در کنار تمام تلاش‌هایی که برای کنکور داشتم، این ارتباط معنوی نقش مهمی در گذروندن روز‌های سخت این مسیر برایم داشت.

معنای موفقیت از نگاه من

به نظر من، موفق بودن صرفاً داشتن دستاورد‌های خیلی بزرگ نیست. چیزی که بیشتر برایم اهمیت دارد، این است که بتوانم روی افراد جامعه تأثیر مثبت بگذارم و کاری که انجام می‌دهم ارزش و معنا داشته باشد. در کنار این موضوع، خوشحال بودن از مسیری که انتخاب کردم هم برایم خیلی مهم است. دوست دارم در آینده به جایی برسم که هم از کاری که انجام می‌دهم رضایت داشته باشم و هم بدونم که توانستم حتی به اندازه کوچک، تغییر مثبتی در زندگی یا نگاه دیگران ایجاد کنم. در نهایت، برایم مهم است که از مسیری که طی می‌کنم لذت ببرم و احساس کنم کاری که انجام می‌دهم برای خودم و دیگران ارزشمند است.

به یاد امام شهید

من هر وقت به شهدا فکر می‌کنم این موضوع برای من یادآوری می‌شود که زندگی ما فقط برای رسیدن به اهداف و موفقیت‌های شخصی نیست و مهم تأثیر مثبتی است که بتوانیم از خودمان بجا بگذاریم. همچنین یاد گرفتم برای رسیدن به اهدافم نباید با اولین سختی‌ها و مشکلات از تلاش دست بکشم و در هر صورت باید به مسیر برگردم و ادامه بدهم. به قول امام شهیدمان که می‌گفتند: «هیچ انتظار نباید داشت که اگر ما می‌خواهیم برویم به سمت قله در راه چاله و سنگ نباشد، اما ما داریم می‌رویم! اصلاً نگران نباشید، این حوادث وجود دارد، این حوادث اگر نبود باید تعجب کرد.»

کتاب‌خوانی و پیشنهاد به همسالان

کتاب‌خوانی برای من همیشه لذت‌بخش بوده، چون با هر کتابی که می‌خوانم می‌توانم بدون محدودیت زمان و مکان به دنیا‌های مختلف سیر کنم و با تجربیات زندگی دیگران و طرز فکر‌های مختلف آشنا بشوم و به نظرم کتاب‌خوانی می‌تواند تأثیر عمیقی روی نگرش ما داشته باشد. به هم‌سن و سالانم کتاب‌های تاریخی و یا کتاب‌های خاطرات شهدا را پیشنهاد می‌کنم؛ اول به‌خاطر اینکه همگی بتوانیم درک درستی از گذشته و ریشه وضعیت جامعه امروزمان داشته باشیم و دوم به این دلیل که از طریق خاطرات شهدا با سبک زندگی، باورها، ارزش‌ها و طرز فکرشان آشنا بشویم و بتوانیم در زندگی خودمان به کار بگیریم تا در مواجهه با سختی‌ها تصمیم‌های عاقلانه‌تری بگیریم.

باور مادر به توانایی‌ها من

نقش مادر در زندگی یک دانش‌آموز کنکوری می‌تواند خیلی فراتر از حمایت درسی باشد. مهم‌ترینش ایجاد آرامش است. مامان همیشه برای من فضایی را فراهم می‌کرد که بتوانم با تمرکز بیشتری درس بخوانم و درگیر نگرانی‌های اضافی نشوم. ایشان همیشه نقش پشتیبان را برای من داشت و هروقت خسته و نا امید بودم، می‌دانستم کسی هست که بتوانم بهش تکیه کنم و در شرایط سخت همیشه همراهی‌ام می‌کرد و همیشه در تلاش بود که شرایط بهتری را برای من و خواهرم به وجود بیاورد تا کمبودی احساس نکنیم. هربار که درباره نتیجه کنکور ابراز نگرانی می‌کردم، مادرم این موضوع را به من یادآوری می‌کرد که ارزش آدم فقط به رتبه و نتیجه کنکور نیست. همیشه بهم دلگرمی و امید می‌داد که می‌توانم نتیجه خوبی متناسب با تلاشم بگیرم. ایشان همیشه به توانایی‌های من باور داشت و این اعتماد و امیدشان باعث می‌شد من با انگیزه و اطمینان بیشتری به مسیرم ادامه بدهم. از طرفی خواهرم که حکم مادر دوم را برای من دارد هم هیچ‌وقت حمایتش را از من دریغ نکرد و همیشه روی همراهی ایشان حساب باز می‌کردم و در طول این مسیر از محبت هردوی آن‌ها برخوردار بودم. شاید من کسی بودم که برای کنکور تلاش می‌کرد، اما خانواده هم در طول این مسیر سهم خودش را داشت، با دلگرمی‌ها و تمام زحماتی که برای من کشیدن. خوشحالی امروزم را فقط نتیجه تلاش خودم نمی‌دانم و بخش زیادی از آن را مدیون حمایت خانواده، به خصوص مادر عزیزم هستم.

گفت‌وگو از حمیدرضا گل‌هاشم


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه