در قسمتی از وصیتنامه شهید "مجید امینی فر" آمده است: اینک که کار بدین جا رسیده است، ما عازم کربلای نوینی در عصر خود هستیم، چه خوب است که این قطره های خون در کربلای عصر ما فی سبیل الله ریخته شود. شاید این چند قطره خون آلوده به گناه خط بطلانی باشد بر اعمال و کردار ناپسندانه ای که در حال حیات از من عاصی سرزده است.
در قسمتی از وصیتنامه شهید "فریدون الیاسی" آمده است: هرکسی پیام مرا می شنود به دستور امام اسلحه بر دوش گیرد و با دشمنان اسلام جهاد نماید که عزت اسلام و مسلمین است.
در قسمتی از وصیتنامه شهید "سلیمان برنا" آمده است: بارالها بر محمد و آل محمد رحمت فرست و به بندگان گنه کارت چنان ایمانی عطا کن که جز تو کسی را نبینند و دنیا را چنان در نظر ما پست گردان که دیگر نظری به آن نداشته باشیم.
در قسمتی از وصیتنامه شهید "رضا بابایی مخور" آمده است: ارزش یکدیگر را بدانید و از غیبت و حسد و کبر و دروغ و حب دنیا بپرهیزید. وقتی از اینها دوری جستید این قدر قوی می شوید که احساس می کنید خدا را دارید.
در دیدار با مادر شهید شاخص اصناف و بازاریان شهرستان ساوجبلاغ مطرح شد؛
رئیس اتاق اصناف شهرستان ساوجبلاغ خبر داد: «شهید والامقام خلیل کشاورز به عنوان شهید شاخص اصناف و بازاریان معرفی شده است و به طور قطع همه شهدا و ایثارگران ما با رشادتهای خود نشان دادند که خصوصیات بارز و خاصی دارند که آن هم دفاع از میهن تا پای جان بود.»
حاجیه خانم«بالاخانم میرعلی زاده» مادر شهید«آقابالا محمدی» میگوید: سخن و عملش در هم آميخته بود و هركاری را نخست خودش انجام میداد و سپس به ديگران سفارش میكرد.
دکتر جلالی گفت: معاونت فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان خوزستان با همکاری آموزش و پرورش خوزستان در هفته آینده جهت شناسایی هرچه بیشتر این شهدای غریب در اسارت به نسل جوان، زنگ پرورشی را به معرفی این شهدای والامقام اختصاص خواهند داد.
در قسمتی از وصیتنامه شهید "رحیم غروبی" آمده است: شهادت انتخابی است آگاهانه و شهید گزینش گری است متعهد و مسئول که گذرگاه شهادت را بر مبنای ویژگی ها و نیاز زمان خویش برای رسیدن به هدف الهی خویش برمیگزیند.
در قسمتی از وصیتنامه شهید "رحیم آذین" آمده است: مادران داغدار شهیدان، همواره صبر را پیشه خود کنید زیرا زینب (س) در کربلای خونین با اینکه تمامی عزیزان خود را از دست داد، ولی باز در برابر تمامی مصایب صبور و شکیبا بود.
همرزم شهید «علیاصغر دولابی» نقل میکند: «علیاصغر اون روز رفته بود آرایشگاه. بهش گفتیم: علیاصغر! خبریه؟ گفت: آره، دارم میرم مرخصی. چند نفر از بچهها میخواستن برن کمین. یک دفعه علیاصغر گفت: من هم میخوام باهاتون بیام. هرچه گفتن تو عازمی و باید بری مرخصی، قبول نکرد. یکی گفت: علیاصغر! میری شهید میشی! رفت و به شهادت رسید.»