روایت - صفحه 4

آخرین اخبار:
روایت

کبوتران آزادی

روایت ی از آزادمردانی که در اسارت دشمن بعثی بودند.
روایت محمد هادی پورسلیمان، همرزم شهید محمد رضا فاطوری فر- قسمت 6؛

کلیپ/ با شجاعت تمام در همه ی عملیات ها فداکاری می کرد

شهید بسیار شجاع و نترس بودم و در همه ی عملیات ها حضور داشت و فداکاری می کرد.

روایت محمد رضا امانی از آزادگان نیروی زمینی ارتش از سال‌های اسارت

روایت سال‌های جنگ و اسارت رزمنده‌ای که به‌خاطر مقاومت وصف‌نشدنی‌اش جزو ٢٢٣ آزاده ممتاز نیروی زمینی ارتش کشور است و در سال‌های اسارت نیز جزو ٧٠ نفر اسیرانی بود که به‌خاطر استقامت و دلیرمردی‌شان عراقی‌ها آن‌ها را «کله‌خراب» خطاب می‌کردند.

روایت زندگینامه فرمانده زرهی دوران دفاع مقدس در"شاپرک‌های عاشق نمی‌میرند"

کتاب «شاپرک‌های عاشق نمی‌میرند...» روایت ی داستانی زندگی محمدرضا تنگسیری از فرماندهان پشتیبانی زرهی دوران دفاع مقدس توسط موسسه شهید باقری به چاپ رسید.

روایاتی پدرانه از زبان پدر گرانقدر شهید رضا احسانی

رضا وقتي در جبهه بود خيلي نامه مي نوشت تا اينكه ديدم نامه هايش قطع شد آن زمان بود كه متوجه شدم رضا بايد شهيد شده باشد

قسمتی از زندگی نامه شهید والا مقام حسین حاتم زاده

ما باید ادامه دهنده خون شهدا باشیم نباید سنگر ها را خالی بگذراریم و اسلحه برادران شهید را بر دوش گرفته و تا زمان پیروزی دفاع کنیم

برگی از زندگی نامه و پنج روایت خواندنی از شهید محمد حسین اصغری شیروان

محمد حسين سال بیست و نهم اسفند 1333 در شهرستان شيروان در خانواده اي مذهبي و انقلابي به دنيا آمد تحصيلاتش را تا سوم راهنمايي ادامه داد و اوقات فراغتش را به کارهاي کشاورزي در روستا مشغول بود بعد از پايان خدمت سربازي به استخدام نيروي زميني ارتش شهرستان بجنورد در آمد به دستور امام خميني (ره) که فرمودند پادگان ها را خالي کنيد از پادگان فرار کرد و با پيروزي انقلاب اسلامي مجدداً برگشت او از دروغ و بهتان پرهيز مي کرد به مستضعفين و محرومين جامعه تا جايي که مي توانست کمک مي نمود هميشه جویای احوال پدر و مادر بود و به آنها احترام مي گذاشت

آنونس اين هفته از آسمان « روايت زندگى شهيد مدافع حرم زال نژاد »

آنونس اين هفته از آسمان، روايتى از زندگى شهيد مدافع حرم آملى پاسدار مصطفى زال نژاد مى باشد كه جمعه 27 بهمن 96 ساعت 16:30 از شبكه دو سيما پخش خواهد شد.
سومین جشنواره تخصصی و تربیتی بسیج کارگری استان سمنان در تاریخ 1396/11/18 برگزار گردید

روایت سیره شهدا در سومین جشنواره تخصصی و تربیتی بسیج کارگری استان سمنان

سیره و راه شهدا و ایثارگران بهترین راه و الگوی امروز جامعه مخصوصاً برای نسل جوان و نوجچوان می باشد

روایاتی مادرانه از شهید (غلامحسن روشنایی)

اگر می خواهید با خدا صحبت کنید نماز بخوانید آن هم نماز اول وقت باشد مانند لحظه ای که گرسنه هستید و طاقت و تحمل گرسنگی را ندارید اگر مشکلی برای شما پیش می آید با توکل به خدا و خواندن نماز می توان همه گرفتاریها را برطرف نماییم .

علی نودهی از کودکی تا شهادت

روایت دوستانی که لحظاتی تحمل دوری یکدیگر را نداشتند و چه سبک بالانه پر گشودند و دست در دست یکدیگر به مهمانی ستاره ها رفتند.

شش روایت خواندنی از شهید ابراهیم میرزایی

شش روایت خواندنی از شهید ابراهیم میرزایی

6 روایت مادرانه از شهید والا مقام ( محمد تقی فخیمی)

شهید والا مقام محمد تقی فخیمی در سی ام شهریور 1348 در شهرستان شیروان دیده به جهان گشود ، پدرش اسماعیل و مادرش معصومه نام داشت . وی تحصیلات خود را تا پایان راهنمایی ادامه داد و....

روایت ی از همرزم شهید والا مقام شهید (حمید صفری)

رزمنده ها تک و توک در بین چادر رها رفت و آمد می کنند . بعضی از آنها مشغول بازو بسته کردن تفنگ هایشان هستند . و همه اهل چادر ما در خوابند کم کم خواب به سراغ چشم های خسته ام می آید....
آموزش روایان دفاع مقدس در مورخه 1396/10/10

دوره آموزشی روایت گری دفاع مقدس

دوره آموزش روایت گری (توسط انجمن راویتگری دفاع مقدس) در شهرستان شاهرود برگزار شد.

مدافع حرمی که با دعای همسرش شهید شد

این روایت زندگی شهید مدافع حرمی است که ۲ شهید دوران دفاع مقدس در کودکی‌ او٬ مژده شهادتش را می‌دهند
روایتی از جانفشنانی و جانبازی های رزمندگان استان سمنان در عملیات کربلای هشت

خاطرات جانباز علی رضا نوبری از عملیات والفجر هشت

گلوله آر‌پی‌جی 11 دشمن به قسمت ران پایش اصابت کرده بود و شدت گلوله او را داخل باتلاق پرتاب کرده ولی گلوله عمل نکرده و همچنان در پایش بود.
روایتی خواندنی از پدر و برادر گرامی شهید

«شهید یحیی ابوک»؛ پدرم؛ باید زودتر به جبهه برگردم...

گفت: آقاجان شما که از جبهه خبر ندارید که دشمن چه بلائی سر ما می آورد من هر چه زودتر آنجا بروم بهتر است. او به علت عشق و صفائی که به میهن خود داشت به جبهه عزیمت کرد.
روایتی خواندنی از مادر گرامی شهید عباس فیوج فغانی

بعد از شهادت پسرم را در باغی که مال خودش بود خواب دیدم...

ما هم در کنار او نشسته بود که من از شوهرم( ایشان فوت کرده اند) سوال می کنم که : این باغ چه کسی است؟ ایشان فرمودند: مال شهیدت می باشد که من گفتم: می توانم داخل بیایم، آنها گفتند: بله، بفرمائید و وقتیکه می خواست یکی از میوه های آن درخت را بچینم، پدر شهید و آن همشهریان اجازه نمی دادند و گفتند: اگر شهیدت (منظور پسرم عباس) اجازه بدهد، خودش می آید و میوه ای به تو می دهد
روایتی خواندنی از همسر گرامی شهید «محمد هاشم نژاد»

روزی خدایی «بعد از آزادسازی خرمشهر»

آن روز امام (ره) فرمودند: خرمشهر را خدا آزاد کرد. و من حالا می گویم آن روز روزی خدایی بود.شادی و احساسی را که محمد در آن روز داشت. هرگز از یاد نمی برم و هرگاه به یادش می افتم. ناخوادگاه خاطرات آن روز برایم زنده می شود.
طراحی و تولید: ایران سامانه