آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۳۰۵۰
۱۲:۳۷

۱۴۰۵/۰۷/۲۰
خاطره؛

پدر شهیده نازدار بنفشی روایت می‌کند؛ دختری که پشت پنجره مدرسه در حسرت آموختن می‌ایستاد

مصطفی بنفشی، پدر شهیده نازدار بنفشی، در خاطره‌ای از دختر سیزده‌ساله‌اش، از عشق و علاقه او به تحصیل می‌گوید؛ دختری که با وجود تنگنا‌های معیشتی خانواده، رؤیای معلم شدن را در سر داشت و برای شنیدن درس معلم، پشت پنجره کلاس درس همسالانش می‌ایستاد.


پدر شهیده نازدار بنفشی روایت می‌کند؛ دختری که پشت پنجره مدرسه در حسرت آموختن می‌ایستاد

به گزارش نوید شاهد کردستان، شهیده نازدار بنفشی، فرزند مصطفی و مریم، در بیست‌وچهارم دی‌ماه سال ۱۳۴۹ در یکی از محله‌های فقیرنشین شهرستان بانه دیده به جهان گشود. این شهیده در چهارم خردادماه سال ۱۳۶۲، در سیزده‌سالگی، بر اثر بمباران هوایی رژیم بعث عراق در شهرستان بانه به شهادت رسید.

مصطفی بنفشی، پدر شهیده نازدار بنفشی، در خاطره‌ای با عنوان «عشق به تحصیل» از علاقه دخترش به آموختن و رؤیای معلم شدن او چنین روایت می‌کند:

دخترم نازدار از سه‌چهارسالگی به درس و تحصیل علاقه داشت و همیشه می‌گفت: «درس می‌خوانم و معلم می‌شوم.»

وقتی به سن مدرسه رسید، متأسفانه به دلیل مشکلات معیشتی خانواده نتوانستیم او را به مدرسه بفرستیم. تحمل این موضوع برایش بسیار سخت بود، اما این دشواری نتوانست عشق به تحصیل را در وجودش خاموش کند. مدام می‌گفت: «اگر امسال هم نشد، سال بعد به مدرسه می‌روم؛ من باید باسواد شوم.»

مدتی بود که نزدیک ظهر، نازدار از خانه بیرون می‌رفت و دیگر او را نمی‌دیدیم. روز‌های اول فکر می‌کردیم برای بازی به کوچه می‌رود، اما بعد متوجه شدیم که در کوچه نیست.

یک روز تصمیم گرفتم نامحسوس او را تعقیب کنم. در ساعت همیشگی از خانه بیرون رفت و به سمت مدرسه‌ای حرکت کرد که همسالانش در آن درس می‌خواندند. وقتی به مدرسه رسید، پشت پنجره یکی از کلاس‌ها ایستاد و به درس معلم گوش سپرد.

دیدن این صحنه برایم بسیار سخت بود. با خود تصمیم گرفتم سال بعد، به هر قیمتی که شده، دخترم را به مدرسه بفرستم؛ اما نازدار رفت و حسرت تحقق این آرزو را بر دلم گذاشت.


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه