تعداد بازدید: ۳۰۴
جانباز کرمانشاهی، می گوید: «با توجه به اینکه بینایی خود را از هر دو چشم در جنگ تحمیلی از دست داده بودم اما ناامید نشدم و به حوزه ی ورزش ورود پیدا کردم و موفقیت هایی را کسب و نگرانی های خانواده ام را تبدیل به خوشحالی کرده ام.»

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، بی شک تداعی خاطرات شهیدان، آزادگان و جانبازانی که جان، عمر و یا عضوی از پیکر خود را فدای آرمان های انقلاب شکوهمند اسلامی کردند، ما را برای ادامه دادن راهشان مصمم‌تر خواهد کرد.

تجاوز و یورش همه جانبه رژیم بعث عراق به مرزهای مختلف ایران سبب شد تا رزمندگان دلاور با تمام وجود و اراده‌ای پولادین در برابر متجاوزان و حامیانش صف آرایی و ماشین جنگی صدام را متوقف کنند و درسی فراموش ناشدنی را به دشمنان این مرز و بوم بیاموزند.

در همین راستا، مصاحبه‌ای جانباز روشندل، "علی محمدی" که در جنگ تحمیلی در تیپ 3 زرهی سرپل ذهاب خدمت کرده است پرداخته ایم که در ادامه می خوانید:

نوید شاهد کرمانشاه: چطور وارد جبهه های جنگ شدید؟

جانباز روشندل: آن زمان که جنگ تحمیلی شروع شد، من جزء کادر رسمی ارتش جمهوری اسلامی ایران بودم و رسته اصلی من زرهی بود. دوره‌های مختلف تانک چیفتن و M60 را گذرانده بودم. این دو نوع تانک در دوران دفاع مقدس شاهکارهای زیادی از خود نشان داده بودند.

بنابر وظیفه شغلی که داشتم می‌بایست در جنگ شرکت می‌کردم و از ابتدا تا پایان جنگ تحمیلی که منجر به مجروحیتم شد در تمامی مناطق عملیاتی جنوب و غرب کشور حضور داشتم و از پای ننشستم.

 

نوید شاهد کرمانشاه: مسئولیت شما در خط مقدم چه بود؟

جانباز روشندل: سال آخر جنگ، من مسئول مهمات و نماینده سلاح گردان شدم تا اینکه بعد از روزهای طولانی حمله عراق شنیدیم که عراق می خواهد با ایران توافق کند و آتش بس شود و همین طور هم شد یگان های مستقر در خط مقدم چند کیلومتری عقب نشینی کردند اما بعد از دو روز در تاریخ 31 تیرماه 1367 ارتش عراق مجددا مناطق سرپل ذهاب و قصر شیرین را زیر آتش سنگین خود قرار داد البته نیروهای یگان های ما هم به جای اولیه خود بازگشتند و جواب دندان شکنی به آنها دادند. به دستور فرماندهان، اسلحه خانه ای که با انواع مختلف مهمات در سنگر زیرزمینی بود با دوست عزیزم "سید اکبر" به داخل خودرو انتقال دادیم تا برای فردا صبح همه چیز آماده باشد.

نوید شاهد کرمانشاه: در کجا و چطور مجروح شدید؟

جانباز روشندل: فردای همان روز می خواستیم با فرمانده منطقه زنده یاد "سرهنگ اکبر ویسی" تماس برقرار کنیم که چند فروند هواپیمای دشمن در منطقه ظاهر شد و مناطق را زیر بمباران شیمیایی و خوشه ای قرار دادند بالاخره ارتباط را برقرار کردیم و به دستور قرارگاه، یگان های احتیاط چند کیلومتری به طرف سراب گرم عقب نشینی کردند در این حین دوباره هواپیماهای دشمن بازگشتند و واحد ما را زیر بمباران قرار دادند در نتیجه یک عدد راکت هواپیما به یک متری من اصابت کرد دهها ترکش به سر و صورتم خورده بود در همان لحظه هر دو چشمم را فدای وطن عزیزم ایران کردم و شنوایی گوشم را هم از دست دادم.

 

 

نوید شاهد کرمانشاه: برای مخاطبانمان یک خاطره از جنگ تحمیلی تعریف کنید.

جانباز روشندل: عزیزانی که در خط مقدم جنگ حضور داشتند می دانند که هشت سال دفاع مقدس خاطرات زیادی دارد اما آنچه که برای من ماندگار، و ممکن است برای شما شنیدنی باشد را می گویم. دومین روز جنگ بود که ارتش متجاوز بعثی عراق به منطقه سرپل ذهاب حمله ور شدند ما با پنج دستگاه تانک و تجهیزات بسیار کم در جاده ی گرده نو جلوی آنها سد شدیم در حالی که آنها با تجهیزات کامل و دو لشکر مقابل ما بودند. آنقدر با تانک ها شلیک کردیم که کولاس تانک به شدت داغ شده بود و نمی شد به آن دست داد من فرمانده بودم به نیروهای داخل تانک گفتم چند لحظه بایستید تا کولاس خنک شود در همین حین صدای بسیار عجیب و وحشتناکی را شنیدیم که انگار یک موشک به تانک اصابت کرد چند دقیقه ای شنوایی خود را از دست دادیم شعله آتشی وارد تانک شد که خوشبختانه داخل تانک آتش نگرفت از یک دریچه بیرون را نگاه کردم ببینم چه اتفاقی افتاده با صحنه ی بسیار عجیبی روبه رو شدم دیدم لوله ای که روی تانک نصب است و با آن شلیک می کردیم بریده و روی زمین افتاده موشک به لوله اصابت کرده بود خداوند آن لحظه به ما کمک کرد در خیلی از صحنه ها امداد غیبی خداوند را شاهد بودیم.

نوید شاهد کرمانشاه: بعد از مجروحیت و از دست دادن هر دو چشم، چه حسی داشتید و با این شرایط چطور کنار آمدید؟

جانباز روشندل: بعد از مجروحیت مرا به بیمارستان مهر تهران اعزام کردند. 20 روز در کما بودم اما وقتی که به هوش آمدم با دنیایی تاریک رو به رو شدم. این تاریکی برایم طاقت فرسا بود. سختی های زیادی را پشت سر گذاشتم. 5 ماه و 10 روز در بیمارستان در حال مداوا بودم تا اینکه مرا برای ادامه درمان به کشور آلمان اعزام کردند. اما به دلیل از بین رفتن عصب چشم، پزشکان آنجا هم نتوانستند برایم کاری انجام دهند و بدون نتیجه دوباره به ایران عزیز برگشتم.

راه رفتن و انجام کارهای شخصی برایم مشکل شده بود. من ادامه زندگی را مدیون همسر و فرزندانم هستم اگر کمک ها و همدلی های آنها نبود زندگی برایم به سختی می گذشت. بعد از مدت کوتاهی مجددا تصمیم گرفتم ادامه تحصیل دهم وارد حوزه علیمه شدم اما باز به دلیل اینکه شنوایی ام را هم از دست داده بودم و درس های عربی هم نیاز به تلفظ داشت نتوانستم ادامه دهم.

نوید شاهد کرمانشاه: گویا شما در زمینه ورزش، موفقیت های زیادی داشته‌اید در این خصوص برایمان توضیح می دهید.

جانباز روشندل: بله، بعد از مدتی تصمیم گرفتم وارد حوزه ی ورزش شوم. عضو تیم گلبال جانبازان و معلولین کرمانشاه شدم. بحمدالله در مسابقات قهرمانی از بین 28 استان مقام دوم کشوری را کسب کردیم و در رشته کوهنوردی از بین 600 نفر چهارمین نفری بودم که به قله تعیین شده رسیدم.

 

 

نوید شاهد کرمانشاه: سخن آخرتان را بفرمایید.

جانباز روشندل: از دست دادن هر عضوی از بدن مشکلات خاص خود را دارد به خصوص چشم، تصمیم گرفتم به فعالیت هایم ادامه دهم تا خانواده از بابت من نگرانی نداشته باشند و خیالشان از بابت اینکه توانایی انجام کارهایم را دارم راحت باشد.

انتهای پیام/

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده