روایت ماندگار استاندار اسبق کرمانشاه از شهید" اشرفی اصفهانی"؛
تعداد بازدید: ۱۳۱
نوید شاهد - «علی اکبر رحمانی» استاندار سابق کرمانشاه، گفت: «شنیده بود که از سوی عراق به سرپل ذهاب حمله می شود همان شب راهی منطقه عملیاتی شد و تا صبح برای رزمندگان به سخنرانی پرداخت و آنها را تنها نگذاشت این موضوع قوت قلبی برای همه ی رزمنده ها شد.»

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، شهید محراب حضرت آیت الله عطا الله اشرفی خوزانی مشهور به اصفهانی در ماه شعبان المعظم سال 1322 هجری قمری مصادف با سال 1281 خورشیدی در شهر سده، خمینی شهر فعلی دیده به جهان گشود. به دستور مرحوم آیت ا... بروجردی، شهید اشرفی اصفهانی جهت تبلیغ و نشر معارف و احکام دین و تقویت بنیه ی دینی و مذهبی اهالی کرمانشاه، به کرمانشاه اعزام شد و در این شهر رحل اقامت افکند.

شهید محراب، رزمندگان را تنها نمی گذاشت

در تاریخ چهاردهم ذیقعده سال 1399 هجری قمری مصادف با هفتم مهر ماه 1358 هجری خورشیدی طی حکمی از سوی امام خمینی( ره )، آیت الله اشرفی اصفهانی به عنوان امام جمعه کرمانشاه منصوب شد.

در روز جمعه، بیست و سوم مهرماه سال 1361 هنگامی که آیت الله اشرفی اصفهانی می خواست خطبه اول نماز را آغاز کند، به طور ناگهانی یک نفر به ایشان هجوم آورد و شهید محراب را در آغوش گرفت. بر اثر انفجار نارنجک، شهید اشرفی- در حالی که به صورت سجده به زمین افتاده بود به درجه رفیع شهادت که آرزوی همیشگی ایشان بود نایل آمد. بدین ترتیب محراب خونین کرمانشاه، محل عروج فقیهی واله، عالمی مجاهد و بزرگوار و انسانی وارسته و امام جمعه ای زاهد گست.

در همین راستا، به مناسبت سالروز شهادت شهید محراب حضرت آیت الله عطا الله اشرفی روایتی ماندگار از «علی اکبر رحمانی» استاندار سابق کرمانشاه، تقدیم مخاطبان ارجمند می گردد.

اولین عملیاتی که ما با هم رفتیم، اطراف سرپل ذهاب و در منطقه ای به نام کوره موش بود به شهید اشرفی اصفهانی خبر داده بودند که رزمنده ها در فلان ساعت به عراق حمله خواهند کرد. به من گفتند شما به سرهنگ «هوشنگ سهرابی» فرمانده وقت لشگر81 زرهی کرمانشاه زنگ بزن بگو که به اینجا بیاید. ما زنگ زدیم و ایشان هم آمد. شهید به او گفتند که شنیده ایم امشب می خواهد حمله ای انجام بگیرد. گفت: بله، از طرف غرب در منطقه کوره موش حمله می کنیم. شهید محراب گفتند من هم می خواهم در این حمله شرکت کنم. آقای سهرابی گفت: حاج آقا سن شما بالاست و آنجا مشکلات زیادی وجود دارد اما ایشان قبول نکردند و گفتند من حتما باید آنجا باشم. ما همان شب حرکت کردیم و قبل از حمله به آنجا رسیدیم. بچه های رزمنده جمع شدند و حاج آقا با تک تک آن ها احوال پرسی کردند، دست دادند، روبوسی کردند و برایشان سخنرانی کردند.

زمان حمله هم تا صبح، حاج آقا از آنجا تکان نخوردند. گفتند تا پایان حمله من اینجا هستم. که الحمدالله بچه ها پیروز شدند و عراق هم با تحمل تلفات سنگین عقب نشینی کرد. ما ساعت دو بعد از ظهر روز بعد که بچه ها در آن جا مستقر شدند، از منطقه برگشتیم. شب هم حاج آقا در سنگر بودند.

شهید محراب، رزمندگان را تنها نمی‌گذاشت

 

هیچگاه بچه های رزمنده را در شب های عملیات رها نمی کرد

هر چند بنده و فرزند ایشان آقای محمد اشرفی اصفهانی می گفتیم که به کرمانشاه برگردیم این رزمندگان به پشتیبانی نیاز دارند، نمی پذیرفتند که برگردند و می گفتند آیا درست است که ما در خانه بمانیم و این جوانان و رزمندگان در این شرایط قرار داشته باشند؟ استدلال ما این بود که کرمانشاه هم جبهه است جای امنی نیست و هواپیماهای دشمن تا همدان یا لرستان هم می آیند ولی باز هم ترک جبهه برای شهید سخت بود.

اولین فرم بسیجی بودنش را برای اعزام به جبهه پُر کرد

زمانی که فرماندهان متقاضی نیرو بودند تقاضا کردند تا بسیج بیشتری صورت بگیرد. در یکی از نمازهای جمعه شهید اشرفی به عنوان بسیجی اولین فرم را امضا کردند و بنده هم دومین فرم را برای اعزام به جبهه اعلام کردیم. ایشان بارها با لباس سپاه، بسیج یا لباس نیروی زمینی ارتش در جبهه ها حضور پیدا کردند یکبار وقتی ما به جبهه ها رفته بودیم حتی تا جاهایی مثل نودشه ( شهری مرزی واقع در غرب استان کرمانشاه در 32 کیلومتری شمال غرب پاوه ) آمدند. وقتی بچه های رزمنده می دیدند که این روحانی در سرمانی هشت یا ده درجه زیر صفر در آنجا حضور دارند موجب تعجب آنها می شد و از طرفی برای حضور آنها نوعی تشویق به شمار می آمد.

گاهی اوقات که زمان عملیات بود آقای محسن رضایی و شهید صیاد شیرازی شریف می آوردند چون فرماندهان درگیر مسائل بودند و نیازمند نیرو، شهید اشرفی می نشستند و با حوصله تا دو و سه نیمه شب مطالبشان را گوش می کردند.
انتهای پیام/

 

 

 



منبع: نویدشاهد
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده