خاطره ای شنیدنی از همرزم شهید محمد صادق زیدی- فرمانده گردان شهید کاظمی؛
یکی از بچه ها پیشنهادداد که پیاده به راه خود ادامه دهیم اما محمد صادق قبول نکرد و گفت: نباید بچه ها را خسته کنیم. خود را تا منطقه مرآب رساندیم. محمد صادق فرمانده گردان دستور حمله صادر کرد و خود جلوتر از همه حرکت می کرد پس از درگیری های فراوان گلوله ای به او اصابت کرد. با وجود شدت درد می خواست از جایش بلند شود و به مبارزه ادامه دهد که به رگبار بسته شد.


بچه ها را خسته نکنید/ با اینکه گلوله خورده بود باز هم به مبارزه ادامه داد

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ شهید محمد صادق زیدی در سال ۱۳۲۷ در خانواده ای مذهبی در شهرستان کوهدشت لرستان متولد شد . تحصیلات ابتدایی خود را در زادگاهش به اتمام رساند در سال ۱۳۳۹ که فقط ۱۲ سال داشت در حالی که برادر بزرگش به خدمت سربازی رفته بود ، به علت نبود امکانات مالی در خانواده، صادق از ادامه تحصیل محروم شد و در همان کودکی بار سنگین مسئولیت خانواده را با شکیبایی پذیرا شد. سال ۱۳۵۰ به خدمت سربازی احضار شد، اما به دلیل اینکه ماهیت کثیف رژیم طاغوت برایش روشن شده بود لذا خدمت سربازی را به اتمام نرسانید.

زندگینامه این شهید بزرگوار را می توان به دو بخش تتقسیم نمود .

اول از تولد تا سال ۱۳۴۸ که مربوط به زندگی شهید در شهرستان کوهدشت می باشد.

دوم از سال ۱۳۴۸ تا زمان شهادتش که مربوط به اقامت وی در کرمانشاه 
می باشد .

* از یاران علی (ع) عبرت بگیریم

شهید صادق از آنجا که در خانواده مذهبی پا به عرصه گیتی نهاده بود از همان سنین طفولیت بنا به راهنمایهای پدر و مادر و برادر بزرگش جذب اسلام شد خرداد سال ۱۳۴۲ همزمان با آغاز جوانی او بود که شجاعانه در جهت افشای ماهیت رژیم و مبارزه با تمامی مظاهر کفر و طاغوت از هیچ اقدامی فرو گذاری نمی کرد . همواره مردم را به اسلام راهنمایی و ذات پلید دستگاههای حکومتی را برای آنان افشاء می نمود خردادسال ۱۳۴۲ که رژیم ارتش در شهرها و قبضه ها حکومت نظامی ایجاد کرده بود و مردم را که معترض بودند سخت مورد شکنجه و آزار قرار می داد و مردم رساله امام خمینی را در جاهای امن پنهان می کردند برادر بزرگ صادق به او می گوید: بهتر است دست و پای خود را جمع کنی رساله را پنهان کن و صادق در جواب می گوید : "آدم از ترس نباید که رساله پنهان کند اگر قرار است انسان بترسد پس باید از حق دفاع نکنند ما باید از یاران علی (ع) عبرت بگیریم . از اسلام و حق دفاع می کنیم و خدا در این راه ما را یاری می کند".

وقتی روحانیون برای آگاه سازی مردم به منطقه می آمدند و مورد تعقیب عوامل خود فروخته رژیم قرار می گرفتند شهید صادق نقش عمده ای جهت پیدا کردن اماکن امن برای روحانیون داشت . رژیم که پی به فعالیتهای او برده بود چندین بار به تعقیبش آمده بودند که یک بار برادر بزرگش را به جای او به ژاندارمری برده و سخت مورد آزار و اذیت قرار می دهند . صادق برای اینکه بتواند بیشتر فعالیت کند در سال ۱۳۴۸ به باختران عزیمت نمود .

در همان ماههای اول اقامت در کرمانشاه جذب " هیئت ملتزمین رکاب امام زمان (عج)" شد زیرا سخت تشنه آگاه شدن بود . در مغازه ای که تمام صلاحیتش به عهده او بود کار می کرد . پاکدامنی او در کوتاه مدت بر همگان ثابت شد . بعد از مدتی دعوت به کار در مغازه دیگری شد . در هر جا که کار می کرد در مدت کوتاهی تمام صلاحیت را به او واگذار می کردند زیرا رستگار امین بود و در این هنگام نیز هیچگاه دست از فعالیتهای سیاسی و مذهبی خود بر نداشت تا اینکه در سال ۱۳۵۶ ناقوس انقلاب اسلامی در شهرهای بزرگ و کوچک میهنمان یکی پس از دیگری به صدا در آمد او خود را به طور کامل در این حرکت خود را خلاصه کرد (خود را وقف انقلاب کرد ) در اغلب تظاهرات و راهپیمایهایی که توسط جامعه روحانیت بر پا می شد شرکت فعال داشت . کسانی را که با حرکت اسلامی مردم همگام نشده بودند بارها راهنمایی می کرد که وظیفه تک تک ما است که از این انقلاب پشتیبانی کنیم زیرا این انقلاب برای اسلام و خداست هر کس با این انقلاب دشمنی کند و با آن همگام نشود در پیشگاه خداوند مسئول است بخاطر این عقیده خود تعداد بیشماری از دوستان خود را از دست داد اما وجود این مسائل خللی در عقیده او ایجاد نمی کرد در پخش سخنرانیها و اعلامیه های امام امت نقش فعالی داشت.

شیفته انقلاب بود پیش از پیروزی انقلاب به کمک تعدادی از برادران به گشت های شبانه می پرداخت تا از فعالیت اجانب و عوامل دست نشانده سواک که دست به تخریب می زدند جلوگیری به عمل آورند . همزمان با پیروزی انقلاب اولین اقدامی که برداشت به کمک روحانی متعهد حاج انصاری و برادران مسجد رشیدی دست به تشکیل گروه مقاومت زد و با قاطعیت تمام در برابر تخریب ها و آشوب های ضد انقلاب و عوامل باز مانده رژیم طاغوت به دفاع برخاست روزها با کار طاقت فرسای مغازه روبه رو بود و شبها با اشتیاق تمام به کار گشت زنی و سازماندهی نیروها مشغول بود. دو سال به طور افتخاری در مسجد رشیدی انجام وظیفه نمود و برای اینکه بتواند خود را بیشتر وقف انقلاب کند که کار در مغازه را علیرغم مخالفت صاحب کار رها نموده و به عضویت بسیج درمی آید نقش بسیار ارزنده ای در دستگیری گروهکها و سوداگران مرگ داشت. محتکرین و گرانفروشان را بر اساس حکمی که از دادگاه گرفته بود دستگیر و تحویل مقامات قضایی می نمود بعد از مدتی مسئولیت پایگاه مسجد صاحب الزمان (عج) به عهده اش محول می شود پس مسئولیت پایگاه دولت را به عهده می گیرد در صورتی که این پایگاه یک چادر سیار است آن را به مسجدی تبدیل می کند حضور او در همه پایگاه سبب دلگرمی و قوت قلب دیگران برادران می شد.

در زمان مسئولیت پایگاه دولت آباد مؤمنین و برادران پایگاه مسجد صاحب الزمان (عج) طوماری برای بازگشت مجدد او و زمانی که در پایگاه مسجد صاحب الزمان بود توسط روحانی مبارز حاج انصاری و برادران و مومنین پایگاه رشیدی طی طوماری به سپاه پاسداران خواستار بازگشت او می شوند . آیا این جزء صداقت و اعتقاد او به اسلام چه چیز دیگری را ثابت می کند وقتی کاردانی و پشتکار او برای سپاه و بسیج روشن می شود ایشان را به مسئول ناحیه ۲ ارتقاء می دهند که پایگاههای مسجد رشیدی و هاشمی و جعفرآباد سجادیه یا آریاشهر سابق، کیهانشهر، شاطر آباد و باریکه را تحت پوشش دارد هرگاه تشیع جنازه یا راهپیمایی در سطح شهر صورت می گرفت برادران پایگاهها را به شرکت درآن مراسم دعوت می کرد زیرا معتقد است که ضمن حراست از انقلاب در کنار مردم و در مراسم شهدا حضور فعال داشت .

یک سال در سنگر مساجد انجام وظیفه نمود مخلص و پاک نام صادق برای برادران پایگاهها و تمامی برادرانی که به نحو مختلف با او در تماس بودند یاد آور فداکاری، ایمان، صداقت، پشتکار، و شرافت است .

مسئولیتهای صادق بعد از مسئولیت پایگاههای ناحیه ۲ عبارتند از :

مسئول انتظامات واحد عملیات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کرمانشاه، مسئول انتظامات و تدارکات اعزام نیرو در کرمانشاه، مسئول پایگاه قزانچی مستقر در جاده کردستان، معاون قرارگاه شهید بروجردی در مرزبانی و در نهایت فرمانده قرارگاه شهید بروجردی مستقر در "ورله کامیاران " . زمانی که در باختران مسئول انتظامات سپاه بود یک نوع بی قراری و بی طاقتی در وجودش شعله ور بود مدام برای اعزام به جبهه با تمام وجود تلاش می کرد اما مسئولین بالاتر موافقت نمی کردند لیکن این عاشق صادق میل سفر داشت برای این سفر اگر چه راه بازگشتی نمی دید اما لحظه شماری می کرد و این رسم تمامی شهیدان تاریخ است این رادمردان تاریخ این سلحشوران که از سلاله پاک حسین بن علی (ع) هستند ارزشهای دنیوی و مادی با تمام مظاهر رنگارنگش پوچ و بی معنا به نظرشان می رسد آنچه برای شهیدان گلگون کفن ما مهم جلوه می کند رضای محبوب و پیروزی اسلام است و به تعبیری آنقدر در دریای خون شنا می کنند تا به ساحل پیروزی برسند که همانا رضای خدا و پیروزی اسلام است .

* همه ما باید مطیع باشیم

شهید زیدی طی مدتی که در منطقه کامیاران بود بسیار اندک به دیدار خانواده اش می آمد. حتی زمانی که در مسجد رشیدی هم که فاصله اش با منزل دویست سیصد متر بیش نبود، خیلی کم اتفاق می افتاد که به خانه برود. کار و فعالیت، همین وبس. اگر چه در نیمه های شب از پایگاههای تحت مسئولیتش سرکشی بعمل می آورد یا گشت می زد و یا در خود پایگاه در دل نیمه های شب نماز می خواند و دعا می کرد در پایگاهها و یا همه جای دیگر که حضور داشت، نماز جماعت و دعای کمیل را بر پا می داشت. نیامدن او به منزل برای مادر، همسرو فرزندانش مسئله عادی بود. مرحضی برایش مطرح نبود جز در یک مورد که کسی بیاد ندارد که صادق در مرخصی بوده باشد . طی یک سال قبل از شهادتش ده روز یک بار به منزل سر می زد. در صورتی که می توانست هر روز به خانه اش سر بزند اما می گفت : منم مثل بقیه برادرها، اینجا ماندن حال و هوای دیگری دارد آدمی قوت قلب می گیرد . هیچگاه فریب مظاهر پست و مقام را نخورد . همیشه با لبخندی بر لب، در کنار همرزمانش دفاع از مقام والای شهید و پشتیبانی از روحانیت و خط امام که خط اصیل و خلل ناپذیر اسلام و انقلاب بود وورد زبانش بود که " پیرو خط امام باشید تا از تاریکی راه نجات یابید". اگر برادری از او درخواستی می کرد هیچگاه رد نمی کرد، بلکه راه قانونی مسئله را مطرح می ساخت و سخت به این گفته امام اعتقادداشت که " همه ما باید مطیع باشیم " وظایفی که از بالا به او محول می شد به نحو احسن و مو به مو اجراء می کرد . آنچه در مورد خصوصیات شهید زیدی باید گفته شود بسیار زیاد است و زبان و قلم از بیان آنها قاصر …….

یک ماه و اندی قبل از شهادتش، در اثر سانحه ماشین از ناحیه مچ پا مجروح شده بود. در همان شب خبر داده بودند در جاده بیستون به سنقر درگیری شده با همان پای مجروح به همراه همرزمانش، به محل درگیری می رود که بعد از مراجعت به قرار گاه به بیمارستان رفته و پایش را کچ می گیرند. حتی چند روز بعد، آن هم به اصرار دکتر و برادران به منزل می آید. با وجودی که می بایست تا زمان بهبودی در منزل بماند، اما باز دچار بی طاقتی شده و راهی سفر شد .

شامگاه ۲۳ تیر ماه 1363بود شب پرده ظلمت باز خود را گسترده بود ما نمی دانستیم آن شب چه خواهد شد گویی این مرد خدا می دانست اگر چه برادران اصرار می کردند که نرود اما کجا طاقت ماندن ؟ آری لحظه دیدار نزدیک بود احساس می کرد که دعای همیشگی اش ( شهادت ) که خواسته قلبی اش بود، مستجاب شده. در آن شبانگاه، شهید زیدی با جمعی دیگر از همرزمانش مورد حمله ناجوانمردانه مزدوران و سر سپردگان کومله و دمکرات قرار گرفتند و به شهادت رسیدند.

وصیتنامه شهید

بسم الله الرحمن الرحیم

وصیت نامه پاسدار شهید محمد صادق زیدی، فرمانده عملیاتی قرارگاه ورله کامیاران، تاریخ شهادت 1363/3/23 محل شهادت : کامیاران

( بنام ا پاسدار حرمت خون شهیدان )

با درود و سلام بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی، و با سلام بر تمامی رزمندگان اسلام و با سلام بر تمامی خانواده های معظم شهداء که بفرموده امام خمینی عزیز چشم و چراغ این ملتند، سلام برامت حرب الله که چون کوهی استوار در مقابل استکبار جهانی ایستاده اند، چند وصیت بر روی کاغذ می آورم .

از آنجا که خداوند متعال این دنیای فانی و محل گذر قرار داده، و این دنیا محل امتحان بندگان است، تنها کسانی به سعادت می رسند که ارجعی ربک بوده و دارای نفس شیطانی نباشند، من نیز تصمیم گرقتم که به ندای پروردگار خود لبیک گفته و قلب امام عزیزمان را شاد کنم، به لطف خداوند ما در چنین روزگاری به سر می بریم و در سایه رهبری نایب امام زمان هستیم که خداوند او را مایه رحمت در این زمان قرار داداه است، ما به فرمان این فقیه معظم به جبهه آمده ایم تا درختی را که حسین بن علی (ع) در کربلا آبیاری کرده بود اگر لیاقت داشته باشیم در کربلای ایران بارور کنیم به دست صاحبان اصلی آن برسانیم و این محتاج خون تک تک فرزندان مسلمان جهان است . قلبم روشن است که اسلام پیروز می شود و پرچم لااله الا الله به دست رزمندگان توانای اسلام بر بیت المقدس برافراشته می شود .

برادرم : شما تا می توانید برای به هدف رسیدن اسلام کوشا باشید، دعاهای کمیل و توسل را برگذار نمائید و مرا هم در دعاهایتان فراموش ننمائید، از اقوام و دوستان خواهشمندم که لباس سیاه نپوشند .

برادرم، شما در خانواده اینجانب نظارت داشته باشید، بگوئید تا یک جلد قرآن برایم ختم نمایند، ثلت مالم را تحویل مستمندان و نیازمندان دهید، رسم فاتحه خوانی برابر با شرایط اسلام برگزار نمائید.

وصیتی به خواهرم می نویسم : خواهرم تو نیز مثل زینب (س) باش و همچنین به فرزندانم می نویسم که همیشه مواظب حیله های منافقان کوردل باشند و فریب آنها را نخورند.

برادرم : تا می توانی از فرزندانم سر پرستی کن، دنیا چیزی نیست و همه بازگشت داده میشویم، پس تو نیز چون کوه استوار باش و کاری نکنید که دشمنان اسلام خوشحال شوند، از مادرم تا می توانی نگهداری کنید، چون که حق پدری بر گردانمان دارد، قبرم را ساده درست کنید زیرا هر کس بجز اعمال هیچگونه نوشته ای دیگر با خود نخواهد برد .

والسلام علی من التبع الهدی

محمد صادق زیدی

*خاطره ای شنیدنی از صید علی صیدی همرزم شهید

در یکی از شب های سرد پاییزی به ما خبر دادند که به نیروهای تحت امر خود آماده باش اعلام کنیم. ساعتی بعد به طرف منطقه کامیاران- روستای مارآب حرکت کردیم.

محمد صادق یکی از فرماندهان قرار گاه شهید کاظمی بود که به عنوان فرمانده گردان مأموریت خدمت در قرارگاه شهید بروجردی در کامیاران را داشت.

یکی از بچه ها پیشنهادداد که پیاده به راه خود ادامه دهیم اما محمد صادق قبول نکرد و گفت: نباید بچه ها را خسته کنیم. خود را تا منطقه مرآب رساندیم و قرار شد روز بعد کوه های مارآب را پاکسازی کنیم.

مدت کوتاهی نگذشته بود که صدای تیراندازی به گوش رسید دشمن به کمین نشسته بود.

محمد صادق فمانده گردان دستور دفاع و حمله صادر کرد و خود جلوتر از همه حرکت می کرد پس از درگیری های فراوان گلوله ای به او اصابت کرد. با وجود شدت درد می خواست از جایش بلند شود و به مبارزه ادامه دهد که به رگبار بسته شد.

بعد از دو ساعت دشمن نتوانست در مقابل رزمندگان مقاومت کند و عقب نشینی کرد.

انتهای پیام

منبع: پرونده فرهنگی شهدا - اداره هنری، اسناد و انتشارات- استان کرمانشاه

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده