نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

آرشیو کامل
اخبار فرهنگی
آرشیو

مناجات نامه عارفانه شهید آرش تیر انداز: آهن ربای عشق!

الهی، دیگر بار سعادتی به من عطا فرما تا در میان فرشتگان زمین، یعنی انسان های خالص باشم. خدایا، تو که چنین لطف کردی و این بنده ی ذلیل را به این سعادت نایل گرداندی از تو می خواهم که مرا دست خالی برنگردانی و از ناخالصی ها بسیاری که در اعمال من بوده است بگذری.
شهید سید یزدان بخش موسوی: آیا دیده اید برای شهید شدن نوبت بگیرند!

شهید سید یزدان بخش موسوی: آیا دیده اید برای شهید شدن نوبت بگیرند!

شهید سید یزدان بخش موسوی می گوید: راستی آیا جایی دیده ای که برای رفتن به جبهه، برای کشته شدن، برای شهید شدن، نوبت بگیرند و هر کدام به حال آن یکی که از او زودتر به جبهه می رود غبطه بخورد؟ آیا چنین شوق و عشقی فقط برای جنگیدن به خاطر خاک وطن است و بس؟
وصیت نامه شهید اکبر بازبین/ ای برادران و خواهران! علیه انقلاب اسلامی شایعه پراکنی نکنید

وصیت نامه شهید اکبر بازبین/ ای برادران و خواهران! علیه انقلاب اسلامی شایعه پراکنی نکنید

شهید اکبر بازبین می گوید: ای برادران و خواهران شهید پرور ایران! و ای کسانی که پیام ما را می شنوید، آگاه باشید، که زندگی دنیا شما را غافل گیر نکند و ای کسانی که علیه این انقلاب اسلامی شایعه پراکنی می کنید، آیا این فکر را کرده اید که خاک، روزی با مخالفین انقلاب اسلامی هیچ گونه سازش و صمیمیتی نداشته باشید.

پیام شهید غلام علی الهی: وقت آن شده که حق مظلوم را از ظالم بگیرید

آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و ظلم سراسر گیتی را فرا گرفته و داد مظلوم به گوش نمی رسد؟ اسلام آمد، انقلاب شد، ولی باز شما خوابید، هان که بیدار شوید که وقت، وقت ستیز است، وقت انقلاب است، وقت نبرد است و وقت گرفتن حق مظلوم از ظالم.
«دانشگاه کربلا»

«دانشگاه کربلا»

شهید مهرداد بدره ای می گوید: پدر و مادرم، شما همیشه آرزو داشتید که فرزندتان موفق شود، ولی می دانید که من راهی دانشگاهی شدم که بالاترین دانشگاه هاست، دانشگاه کربلا.

او با صداقت، لاله ها را دوست داشت

شهید زمانی که در کمیته امداد امام خمینی مشغول بود، معمولا کودکان تیمی که همراه بستگانشان به آنجا می آمدند و یا اینکه فقرا فرزندان خود را به کمیته امداد می‌آوردند، بارها دیدم که او دست و صورت بچه ها را می شست و آنها را نوازش می کرد.
من در عملیات بعدی شهید می شوم

من در عملیات بعدی شهید می شوم

لبخند از لبش دور نمی شد. آرام بود اما بی قراری عجیبی در تمام حرکاتش پیدا بود. گفتم: علی امروز یه جور دیگه ای؟ گفت: میدانی چیه، من توی عملیات بعدی شهید می شوم. این را به همسرم هم گفته‌ام.