نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

دادرسي شهيد

دادرسي شهيد

آقا دست زير پوستيني که زير پايش بود کرد و دوقطعه اسکناس هزار توماني بيرون آورد و به من داد و فرمود: از اينطرف که ميروي اين را به او بده...
زيارت مشهد

زيارت مشهد

حدود شش ماه در آن منزل بوديم که استاد بزرگوارمان حجه الاسلام والمسلمين آقاي حاج سيد محمد هاشم دستغيب کارواني ترتيب دادند و طلاب را به مشهد الرضا (ع)بردند...
کيسه اي در کفن

کيسه اي در کفن

کيسه اي از چلواري سفيد دوخته شده ديدم که بند و قيطان آن معمولي بود. متحير شدم اين براي چيست؟ آن را کنار گذاشتم و بقيه تکه ها و پارچه ها را دادم تا ايشان را با آنها کفن کنند...
کرامات شهیدان؛(83) شفاي فرزند توسط پدر

کرامات شهیدان؛(83) شفاي فرزند توسط پدر

دستم به جايي بند نبود، فکر کردم همسايه ها را بيدار کنم. اما ساعت دو و نيم نصف شب، کار درستي نبود. ديگر اميدم از همه جا قطع شده بود. زهرا تنها يادگار «حاج مهدي » بود. او امانتي در دست من بود.
کرامات شهیدان؛(82)سرفراز در آزمون

کرامات شهیدان؛(82)سرفراز در آزمون

خبر شهادت او را که به من دادند به خاطر اين که به توصيه اش عمل کرده باشم گفتم افتخار مي کنم شوهرم به شهادت رسيده است
کرامات شهیدان؛(81) آرزوي نحوه شهادت

کرامات شهیدان؛(81) آرزوي نحوه شهادت

وقتي با يکي از همرزمان خود به نام شهيد محمود اصغرنيا عازم خط مقدم بود چون با سرعت زياد رانندگي ميکرد، محمود به او گفت اصغر اين قدر تند رانندگي ميکني نکند اتفاقي بيفتد. اصغر به او گفت نه من اين طوري نمي ميرم...