نماز شب و تعهد مذهبی، توقف کار هنگام اذان

نماز شب و تعهد مذهبی، توقف کار هنگام اذان

فرزند شهید «فرض علی احمدی» می‌گوید: «از نظر مذهبی بسیار معتقد بود. هر کاری که داشت موقع اذان دست از کار می‌کشید و می‌دیدم ایشان دارد نماز شب می‌خواند.»
خاطرات/ تواضع، اطاعت و فداکاری در راه وطن

خاطرات/ تواضع، اطاعت و فداکاری در راه وطن

مادر شهید «رضا نظری» می‌گوید: «از نظر اخلاقی، تواضع و فروتنی بسیار داشت. ارتباط خیلی نزدیکی با خانواده‌های شهدا داشت و ارزش و احترام آنان را حفظ می‌کرد. تبعیت و گوش به فرمان بودن حضرت امام را بر خود واجب می‌دانست و از این رو به عضویت بسیج درآمد و از طریق این نهاد راهی جبهه‌های جنگ شد.»
خاطرات/ شهید، الگوی تقوا، ایمان و پایبندی به قرآن و نماز

خاطرات/ شهید، الگوی تقوا، ایمان و پایبندی به قرآن و نماز

برادر شهید «عیسی داداش زاده» می‌گوید: «شهید بسیار با تقوا و با ایمان بود و به حلال و حرام بسیار اهمیت می‌داد، حق الناس را رعایت می‌کرد. علاقه شدیدی به قرآن داشت و در نماز جماعت شرکت می‌کرد.»
خاطرات/وقتی بیماری را هم بهانه‌ای برای رفتن می‌دید

خاطرات/وقتی بیماری را هم بهانه‌ای برای رفتن می‌دید

مادر شهید «مختار گرائیلی» می‌گوید: «شهید عزیزمان برای جبهه و شهادت از هر دری وارد می‌شد، یکروز که پسرم سرما خورده بود خیلی سرفه می‌کرد و من نگران بودم و برای بهبودش غذای مناسب و دارو تهیه کردم، نگاهی به من کرد و گفت: من الان امکان دارد که بر اثر سرفه مریض شوم و یا سل بگیرم و بمیرم. بهتر نیست به جبهه بروم و شهید شوم. من هم فکر کردم و حق را به او دادم.»
خاطرات/ تعطیلات را به درس خواندن گذراندیم

خاطرات/ تعطیلات را به درس خواندن گذراندیم

دوست شهید «صادق نورالهی» می‌گوید: شب‌های زیادی را با همدیگر تا صبح سپری کردیم و با همدیگر درس می‌خواندیم و در تعطیلات رسمی که همه به گردش و تفریح می‌رفتند ایشان می‌گفتند رقابت واقعی ما در کنکور و در همین روز‌هایی است که دیگر دانش آموزان در گردش و تفریح هستند که ما باید در این روز‌ها بیشتر درس بخوانیم اگر یک مسئله‌ای بیاموزیم ما چند گام به موفقیت نزدیک‌تر می‌کند و همین کار را می‌کردیم و توانستیم در دانشگاه قبول شویم.
ترس پسر، عشق پدر؛ بدرقه محمد به سوی شهادت
خاطرات/

ترس پسر، عشق پدر؛ بدرقه محمد به سوی شهادت

پدرشهید «محمد ابراهیمی آکردی» می‌گوید: زمان اعزام فرزندم محمد خود برای بدرقه اش به سپاه نکا رفتم اول شهید احساس ترس کرد فکر کرد من آمده‌ام او را برگردانم. او مشغول پوشیدن لباس رزم بود من هم به او نزدیک شدم و لباس را بر تنش کردم و محمد برگشت و گفت: «پدر جان! لباس رزم به من می‌آید؟» به او گفتم: خیلی عالی است.
خاطرات/ فرزندی که همیشه درخشید، از درس تا زندگی

خاطرات/ فرزندی که همیشه درخشید، از درس تا زندگی

مادرشهید «فرشید یخکشی» می‌گوید: شهید با دیگر فرزندانم بسیار تفاوت داشت چه از لحاظ درسی و چه غیره از همه بهتر بود حتی در مدرسه از دانش آموزان دیگر بهتر بود و ما در دوران مدرسه او هیچگاه به مدرسه نرفتیم زمانی که از مدرسه به خانه می‌آمد تکالیفش را انجام می‌داد سپس به بازی یا ورزش می‌پرداخت.
خاطرات/ شهیدی که با صبر و نصیحت، گره‌های زندگی را باز می‌کرد

خاطرات/ شهیدی که با صبر و نصیحت، گره‌های زندگی را باز می‌کرد

همرزم شهید «سیدمحمدجواد میرباقری» می‌گوید: شهید هرگز عجله برای تصمیم گیری نداشت، صبر بالایی داشت و سعی می‌کرد با نصیحت همه‌ی مشکلات را حل کند.
خاطرات/ او در لباس رزم، بوی شهادت را حس می‌کرد

خاطرات/ او در لباس رزم، بوی شهادت را حس می‌کرد

برادر شهید «نورعلی جهانیان بهنمیری» می‌گوید: آخرین باری که می‌خواست به جبهه برود به من گفت: عکسی گرفته‌ام که می‌خواهم به تو نشان بدهم. عکسی که گرفته بود با لباس سپاه بود. به من گفت: آیا این عکس شبیه شهید است؟ من گفتم:ان شاء الله دشمنان را نابود می‌کنید و پیروز می‌شوید برای چه می‌خواهی شهید بشوی؟ ایشان گفتند: این پیراهن بوی شهادت می‌دهد.
خاطرات/با خلوص نیت در کارها یار خانواده بود

خاطرات/با خلوص نیت در کارها یار خانواده بود

برادر شهید «حشمت الله حسن تبار» می‌گوید: ایشان در تمام کار‌ها با خانواده همکاری داشت و با خلوص نیت برای خانواده کار می‌کرد و به خصوص در کار کشاورزی که به پدرش کمک می‌کرد و احتیاجات خانواده را برطرف می‌کرد.
بعدی 6 7 8 9 قبلی