چيزي جز معجزه و ماندن او براي شهيد شدن نبود

چيزي جز معجزه و ماندن او براي شهيد شدن نبود

نویدشاهد - شهید "سيد عزت الله قادري" در گهواره بود او را بيرون آوردم تا شيرش بدهم ديدم عقربي روي بدنش است، سياه و بسيار بزرگ و چند عقرب كوچك هم روي دوشش بود. عقرب را به زمين انداختم عقرب او را نيش نزده بود و اين چيزي جز معجزه و ماندن او براي شهيد شدن نبود.
ما برای خود نمی‌جنگيم، ما برای اسلام می‌جنگيم

ما برای خود نمی‌جنگيم، ما برای اسلام می‌جنگيم

نوید شاهد - شهید "خداكرم پناهي" بايد جواب اين نوكر حلقه به گوش را در جبهه هاي جنگ و حتي پشت جبهه يعني در مساجد و مدارس و مجالس بدهيم و به آنها اثبات كنيم كه ما براي خود نمي جنگيم ما براي اسلام مي جنگيم ما مي خواهيم كه آبروي اسلام از بين نرود، براي حفظ دين خويش مي جنگيم.
از درگیری با فرمانده‌هان عراقی تا ماجرای برداشتن رادیوی دشمن در سالروز بازگشت پرستوها

از درگیری با فرمانده‌هان عراقی تا ماجرای برداشتن رادیوی دشمن در سالروز بازگشت پرستوها

به مناسبت سالروز بازگشت آزدگان جمعی از اسراء به بیان خاطراتی از دوران سخت اسارت پرداختند.
گفت‌وگو با آزاده‌ای که دندانش را داد و دادگر ماند

گفت‌وگو با آزاده‌ای که دندانش را داد و دادگر ماند

عبور آزاده کهگیلویه و بویراحمدی از 7 خان مرگ/ دادگری که در بیدادگاه الرمادی هرگز تسلیم نشد.
خاطراتی از شهید قربان افشین
در صف مخلصان اهل بيت و ائمه اطهار و امام راحل

خاطراتی از شهید قربان افشین

. حسن خلق و شجاعت ايشان باعث گرديد كه خيلي زود با همرزمان خود اشنا شده و از محبوبيت خاصي برخوردار گرديد به طوري كه خيلي زود در واحد مربوطه در صف مخلصان اهل بيت و ائمه اطهار و امام راحل قرار گرفت .
منتخبی از نامه شهید علی ویس علیزاده
شهدای مرداد

منتخبی از نامه شهید علی ویس علیزاده

مادر عزيزم را سلام مي رسانم و اميدوارم كه زينب وار دوري مرا تحمل كنيد .
خاطرات شهید سیدجابر عوض پور از زبان برادرش
شهدای مرداد

خاطرات شهید سیدجابر عوض پور از زبان برادرش

گفتند پدر جان اگر ما جوانان نرويم و از اسلام و انقلاب دفاع نكنيم و جلوي دشمن را نگيريم چطور تحمل كنيم و شاهد باشيم كه دشمن ما را مورد هجوم و تاخت و تاز قرار داده است.
خاطرات منتشر نشده شهید محمد طلا جاوید
به روایت یک همرزم:

خاطرات منتشر نشده شهید محمد طلا جاوید

بنده تیربارچی دسته و شهید جاوید هم آرپی جی زن دسته بودیم و از همان روز اول که اعزام شدیم در حقیقت ایشان را کاملا شناخته بودم.
مختصری از خاطرات شهیداحمد عوض زاده
شهدای اردیبهشت

مختصری از خاطرات شهیداحمد عوض زاده

در سال 64/1/27 در جبهه آبادان در گردان زرهي مشغول خدمت در لباس مقدس بسيجي بودم در آن موقع عمليات مقدماتي يك بود چنان بر دشمن آتش ريختيم كه جهنمي از آتش بود.
مختصری از خاطرات شهید بخشعلي فضائيلي
شهدای بهمن

مختصری از خاطرات شهید بخشعلي فضائيلي

مقداري ميوه برداشتيم ايشان برنداشت به ايشان گفتم چرا نمي خوري گفت اين دوميوه سهمیه مرا بگيروبخور ومن اصلاً حوصله خوردن ميوه را ندارم.
بعدی 1 2 3 4 5 قبلی