نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

آرشیو کامل
فرهنگی و اجتماعی
مسابقه کتابخوانی «بام فیروزه ها»/ ویژه روز پدر
معاون فرهنگی و آموزشی شهرستان های استان تهران گفت: به بهانه روز پدران آسمانی و به جهت آشنایی نسل جوان با خط مشی شهیدان از مسابقه ای تحت عنوان کتابخوانی وصایای شهداء (شهدای شهرستان فیروزکوه) با عنوان بام فیروزه ها خبر داد.
آرشیو

گواهان روز رستاخیز از منظر شهید «حسینی»

شهید «سید احمد حسینی» در وصیت نامه اش می نگارد؛ من در سنگر تنها شدم فکرکردم گم شدم راه یافتم خدایم را شناختم، خاک خوزستان کربلای ایران، خاک ایلام و کردستان و سایر بلاد ها در قیامت شهادت خواهند داد که جوانان با ایمان ایران در کربلای ایران چگونه از حریم مقدس اسلام و قرآن دفاع کردند و به درجه شهادت رسیدند .
هر شهید چه پیامی دارد؟

هر شهید چه پیامی دارد؟

پیام شهید سخن گویم جهاد یعنی سختی و مشکلات کشیدن و جهاد یعنی دفاع از اسلام جهاد یعنی مبارزه با تند رویها.
حرمت خون «شهید» را حفظ کنید

حرمت خون «شهید» را حفظ کنید

پدر و مادر عزیزم اگه از من بدی دیدید مرا ببخشید و حلال کنید برادران عزیزم داوود، عباس و ابراهیم در کارهای خانه خود کوشا و جدی باشید و با این کار حرمت خون مرا نگهدارید

سفارش شهید «تاجیک» به پدر و مادرش چه بود؟

به پدر و مادرم می گویم و سفارش می کنم که مبادا از رفتن من به جبهه ناراحت بشوند که اگر ناراحت بشوند تمام این زحمتی که در جبهه برای رضای خدا می کشم به جایی نمی رسد و اگر ناراحت نشوند که این آرزوی من است در پیشگاه خدا و پیامبر و چهارده معصوم پاک رو سفید می شوند.
در شهادتم لباس «نو» بر تن کنید/ شهادت یک نوع «سعادت» است

در شهادتم لباس «نو» بر تن کنید/ شهادت یک نوع «سعادت» است

من از مادر ، پدر و کلیه فامیلها و دوستان و آشنایان می خواهم که اگر خداوند متعال خواست و قسمت داشتیم که شهید بشوم و از کلیه نامبردگان می خواهم که برای من عزاداری نکنند و لباس های نو خود را بر تن کنند چون این یک نوع سعادت است که نصیب من شد.
بدون سحری روزه می گرفت!

بدون سحری روزه می گرفت!

مادرش میگفت هفت سالش بود که شروع به نماز خوندن کردن از ماه رمضان همان سال تصمیم گرفت روزه بگیره برای سحری بیدارش نکردم تا از سرش بپره بهش گفته بودم روزه نمی خواد بگیری روزه به شما واجب نیست ناراحت شده بود اون روز از مدرسه خونه نیامد تا نزدیک افطار که با دو تا نون برگشت خونه بهش گفتم تا حالا کجا بودی گفت منو برای سحری بیدار نکردی و من ترسیدم اگر خونه بمونم روزه ام را بخورم به خاطر همین رفتم حرم تا الان هم اونجا بودم دیگه بعد از اون برای سحری بیدارش می کردم که بدون سحری روزه نگیره.

مروری بر زندگی امدادگر جبهه/ شهید «حسینی»

در سال 1358 ازدواج نمود و پس از یک سال صاحب فرزند دختری به نام سحر شد. در سال 1361فرزند دومش به نام سید صابر به دنیا آمد وی در اواخر سال 1361 برای امدادگری در جمعیت هلال احمر فیروزکوه ثبت نام نمود و بعد از طی دوره آموزشی و پس از دو ماه خدمت در کردستان به دست مزدوران آمریکایی دموکرات و کومله شربت شهادت را نوشید
ما در محضر خداوند هستیم چشم و زبانمان الهی باشد

ما در محضر خداوند هستیم چشم و زبانمان الهی باشد

شهید حمید کاشانی در سال 1345 در یک خانواده مذهبی و متوسط کارگری دیده به جهان گشود، وی از کودکی شور و شوق عجیبی از اسلام در دل داشت. همیشه با پدرش در مجالس اسلامی شرکت می نمود و هر جا که مجلسی با یاد حسین (ع) بر پا می گردید در آن عاشقانه شرکت می کرد، وی در سال 57 پدرش را از دست داده درست زمانی بود که انقلاب اسلامی به اوج خود رسیده بود.
روحیه شهادت طلبی در چهره اش موج می زد

روحیه شهادت طلبی در چهره اش موج می زد

عشق و علاقه او به نظام و ولایت فقیه و انگیزه شهادت طلبی و ... ایشان را در خیل بسیجیان قرار داد سپس وارد سپاه شد و در بسیاری از عملیات حضور داشت شهید عزیزی در بیست و چهارم فروردین 1362 و دو در عملیات والفجر یک به آرزویی که خود نوید آن را داده بود به مقام والای شهادت نائل آمد.