سردار میرزا سلگی، همرزم شهید"صادق میرزایی" روایت می کند که:« عشق و علاقه شهید به خاک مقدس ایران موجب شده بود تا عملیات های بسیاری را فرماندهی کند و مأموریت های سخت برون مرزی عراق را با توان اطلاعاتی بالا با موفقیت به انجام برساند.»
به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ شهید صادق میرزایی یکم مهر 1349 در شهرستان صحنه به دنیا آمد. پدرش میرزامراد و مادرش زبیده نام داشــت. تا پایان دوره راهنمایي درس خواند. پاسدار بود.سال 1368 ازدواج كرد و صاحب یک دختر شد.26 ارديبهشت1372در رانيه عراق توسط نيروهاي سازمان مجاهدين خلق (منافقين) بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيد. پیکر وي را در گلزار شهداي امامزاده خلیل و روستاي گروس سفلا تابعه شهرستان زادگاهش به خاك سپردند.

شهید

روایتی از سردار میرزا سلگی- همرزم شهید
حس تعهد شهید میرزایی به نظام و ولایت و حضرت امام ( ره ) و رهبری معظم (ظله العالی) و عشق و علاقه اش به خاک مقدس کشورش موجب شده بود تا عملیات های بسیاری را فرماندهی کند و مأموریت های سخت برون مرزی عراق را با توان اطلاعاتی بالا با موفقیت به انجام برساند. ایشان برای انجام این چنین مأموریت هایی بسیار شجاع بود. من از نظر توان بدنی قدرتش را نداشتم، اما دوستان دیگر علاقمند بودند که در مأموریت های ایشان همراهش باشند. با توجه به استخبارات قوی صدام و با وجود حزب بعث، چنین مأموریت هایی دل شیر می خواست و البته ایشان با توجه به تجربه هشت ساله از جبهه و جنگ، کارهایی انجام می داد که به نوبه ی خود خیلی به یاد ماندنی است.
در خاک عراق ماندن روحیه و توان بالایی می خواست. ایمان و صبری را می طلبید که در آن شرایط ناامن بتواند آنجا بماند و فقط زمانی که به مرخصی می آمد، ایشان را زیارت می کردیم و این دیدار برایم بسیار با ارزش و شیرین بود.

گوش به فرمان ولایت و فرماندهان بود
با تمام توان به عملیات می رفت، اطلاعات لازم را کسب می کرد و با صداقت گوش به فرمان ولایت و فرماندهان بود و آگاهی و تعهدش به نظام باعث شده بودکه جانش را در طبق اخلاص بگذارد و در مأموریت هایش به عراق، بعضی اوقات در خطر قرار می گرفتند و خودش را از مسیر نیروهای اطلاعات عراق پنهان می کرد و از مسیر های سخت و ناامن در خاک عراق عبور می کرد که این احساس وظیفه و حس ادای تکلیف ایشان برای همه ی ما بسیار با ارزش بود .

به عمق مواضع دشمن نفوذ می کرد
 در طول دفاع مقدس با نیروها در عمق مواضع دشمن نفوذ می کردند تا نزدیک توپخانه دشمن می رفتیم و کارهای شناسایی را انجام می دادیم و این لحظات برای همه ی ما جذاب و شیرین و هم تعجب آور بود که چه خصوصیات مثبت و چه تعهدی در ایشان بود که در خاک ناامن دشمن نفوذ و موضع دشمن را شناسایی کند.
ایشان در انجام عملیات شناسایی مواضع دشمن، بسیار متبحر بود و کم تر افرادی چنین مأموریت هایی را انجام می دادند. حقیقتا" شخصی منحصر به فرد بود. خدای نکرده اگر ایشان فردی بی تعهد بود می توانست این اطلاعات و آمار را از خاک ایران به دشمن گزارش کند.
ایشان طی این عملیات ها به برکت ایمان و اخلاق نیکویش از فیلترهای مختلفی با موفقیت گذشته بود و به ایشان اطمینان کافی داشتند که خودش را تسلیم دشمن کند، چرا که یک مأمور اطلاعاتی به همان اندازه که می تواند یک نقطه قوت باشد به همان اندازه می تواند نقطه ضعف هم باشد.
ایشان در بسیاری از مأموریت ها به دلیل حفظ بار اطلاعاتی آن، به تنهایی در خاک عراق نفوذ می کردند و معنویت و هوش بالای ایشان باعث موفقیتش می شد و سرانجام در حین مأموریت شناسایی توسط رژیم بعث عراق به مقام والای شهادت و آرزوی دیرینه اش که دیدار معبودش بود شتافت.
بعد از پایان جنگ، ایشان برای امنیت و آرامش خاک مقدس کشورش، خطرات را به جان خرید و با وجود شرایط خاصی که داشت، از ما دعوت می کرد که با ایشان به عراق برویم.
انتهای پیام


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده