سردار مهدی ظفری همرزم شهید " صادق میرزایی" می گوید: « شهید خیلی تمایل به ماندن در دنیا نداشت و دنیا با تمام بزرگی اش برای او کوچک بود. اعتقاد داشت وابستگی به دنیا، از وابستگی به معنویات و حضورش در جبهه کم می کند.»
به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ شهید صادق میرزایی یکم مهر 1349 در شهرستان صحنه به دنیا آمد. پدرش میرزامراد و مادرش زبیده نام داشــت. تا پایان دوره راهنمایي درس خواند. پاسدار بود.سال 1368 ازدواج كرد و صاحب یک دختر شد.26 ارديبهشت 1372 در رانيه عراق توسط نيروهاي سازمان مجاهدين خلق )منافقين( بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيد. پیکر وي را در گلزار شهداي امامزاده خلیل و روستاي گروس سفلا تابعه شهرستان زادگاهش به خاك سپردند.

دنیا با تمام بزرگی اش برای شهیدکوچک بود

روایتی خواندنی از سردار مهدی ظفری – همرزم شهید
در عالم پنهان شهدا، مطالب بسیار است که قابل دسترسی نیست و صحبت های همرزمان شاید قطره ای از دریای معرفت و بزرگی آن ها است. مانند یک باغ که هر درختش میوه ای می دهد شهدا هر کدام میوه ی یک درخت هستند و در نهایت مانند باغی هستند که برای ما بر جا مانده اند تا از میوه ی وجودشان که آن را تقدیم این خاک کرده اند، بهره مند شویم.
برای رفتن به سخت ترین مأموریت ها پیش قدم بود
شهید میرزایی شخصیت ویژه ای داشت به مرحله ای رسیده بود که ایمان داشت از قافله ی بهشتی ها جا مانده است و می گفت که بایستی فکری به حال خودش بکند، به همین خاطر برای سخت ترین مأموریت ها حاضر می شد.
این اواخر که دو نفر از بچه های شهر شهید شده بودند خوشحال بود و می گفت: امیدی هست که لیاقت پیدا کند خدا شهادت را نصیبش می کند، فقط باید در این راه برای رسیدن به این هدف والا تلاش خالصانه کرد.
از اهداف والای ایشان پیروزی اسلام ناب بود و برای این هدف هر نوع سختی را تحمل می کردند. فرمانده ای بی ریا بود. گویا می دانست دارد به هدف اصلی و به معبودش نزدیک می شود. هدف شهید داشتن هویت اسلامی و سربلندی نظام و امام خمینی ( ره ) بود و به همین خاطر اعتقادی راسخ پیدا کرده بودند.
ارادات به امام حسین ( ع )
ارادت خاصی به امام حسین ( ع ) داشتند و به دلیل عشقی که برای این هدف والایش داشت در نهایت به درجه رفیع شهادت در راه خدا دست یافت.
پیامبر اکرم ( ص ) می فرمایند:« مرحبا بر قومی که از جهاد اصغر برگشتند و در حالی که جهاد اکبرشان فعلا" باقی است.» جهاد اصغر را شهید میرزایی با شهادت و همرزمانش با افتخار جانبازی و اسارت به انجام رساندند و ما باید جهاد اکبر را با مبارزه با ناتوی فرهنگی دشمن ادامه دهیم تا همیشه پیروز باشیم.
می خواست گمنام باشد
گمنام بود، چه در جبهه ها و چه در محل کارش و همیشه دوست داشت بعد از شهادت هم گمنام باشد و اکنون بدن مطهر شهید در یک امامزاده در شهرستن صحنه است.
مدام زیارت عاشورا می خواند و از سرورش امام حسین ( ع ) طلب شهادت می کرد. زمانی که خبر شهادتش را دادند و گفتند شهید شده، با خود گفتم خدایا اگر شهادت نصیبش نمی شد به عدالتت شک می کردم. وی بسیار وارسته و پاک بود و به زندگی مادی و دنیوی اهمیتی نمی داد و منزل ابدیش را مزین کرد.  چند سالی است که جلد مدارک و چند تا از مدارک شهید به عنوان یادگاری ارزشمند همیشه همراه من است و با دیدن آنها عطر خاصی را استشمام می کنم و گویا بعد از گذشت چند سال این عطر که از عطر وجود شهید گرفته شده هنوز باقی و ماندگار است.
به دنیا وابستگی نداشت
شهید خیلی تمایل به ماندن در دنیا نداشت و دنیا با تمام بزرگی اش برای او کوچک بود. اعتقاد داشت وابستگی به دنیا، از وابستگی به معنویات و حضورش در جبهه کم می کند همواره آرزوی شهادت داشت و زندگی این جهان را نمی پسندید.
مدتی که از جنگ گذشت، هر زمان خدمت شهید می رسیدیم، یادی از شهیدان رحمت، رسول کتابی و زمانی و دوستان می کرد. همیشه از همرزمان شهیدی می گفت که به سفری معنوی رفته اند. تمام فکر، ذکر و دغدغه اش این بود که برنامه ما چه می شود و سرنوشت ما چه خواهد شد. بسیار تلاش کرد که خودش را به قافله ی شهدا برساند و سرانجام در یکی از مأموریت های برون مرزی در سال 1371 به قافله ی معنوی رفقایش پیوست.
انتهای پیام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده