"مریم ثریا محقق دوست" در رابطه با چگونگی نحوه جانبازی اش می گوید:« توان تکان خوردن نداشتم ناگهان پای یکی از امدادگران به من خورد و از درد، فریاد کشیدم و آن ها متوجه شدند من هنوز زنده هستم به سرعت مرا به اورژانس بردند...»

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ وقتی رژیم بعثی عراق نمی توانست اهداف خود را در مناطق نظامی جنگ علیه ایران پیش ببرد دست به بمباران منطق مسکونی و غیر نظامی می زد چرا که فکر می کرد می تواند قدرت نظامی و قوت ایستادگی ایران را به زانو در می آورد اینگونه بمباران ها در شهرهای ایران بسیار تکرار شد و عده زیادی از مردم به خاک و خون کشیده شدند.

من هنوز زنده هستم


مطلب پیش رو روایتی خواندنی از "مریم ثریا محقق دوست" یک بانوی جانباز قطع نخاعی جنگ تحمیلی است که در حمله هوایی دشمن به مناطق مسکونی به درجه جانبازی رسیده است، که در ادامه می خوانید:

روز سه شنبه 25 دی 1363 بود. نهارمان را خورده و در حال استراحت بودیم که آژیر قرمز از رادیو به صدا درآمد. وحشت زده به همراه دختر، عروس و نوه ام به پشت در ورودی خانه رفتیم، جایی که دامادم در آنجا با کیسه های شن، پناهگاهی درست کرده بود. ناگهان صدای انفجاری در نزدیکی ما به گوش رسید و تمام خانه به لرزه درآمد. متوجه شدیم که موشک به نانوایی سر کوچه اصابت کرده است.

*خواندن دعا و صلوات

وحشت ما بیشتر شد و شروع کردیم به دعا خواندن و صلوات فرستادن چیزی از انفجار نگذشته بود که موشک دوم داخل کوچه و درست جلوی خانه ما منفجر شد و من چیزی نفهمیدم. وقتی چشم باز کردم خودم را در بین تعداد زیادی جسد دیدم.

*من زنده هستم

توان تکان خوردن نداشم ناگهان پای یکی از امدادگران به من خورد و از درد، فریاد کشیدم و آن ها متوجه شدند من هنوز زنده هستم به سرعت مرا به اورژانس بردند و به پسرم که به دنبال من می گشت، اطلاع دادند.

*اصابت ترکش به نخاع

سر و صورتم را که پر از خاک و خون بود شستند و با توجه به این که ترکش به نخاع من اصابت کرده بود، مرا با هواپیما به بیمارستان پاسارگاد تهران انتقال دادند و حدود 20 روز در بیمارستان بستری بودم.

اگر پای آن امدادگر به من نمی خورد، معلوم نبود که چه سرنوشتی در انتظارم بود.

انتهای پیام

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده