«علی رضوانی» از رزمندگان دوران هشت سال دفاع مقدس استان کرمانشاه می گوید:« با نیروهای فرضیه دشمن درگیر شدیم و من به اسارت درآمدم. دشمن از نیروهای دموکرات کردستان بود. مرا کشان کشان می بردند و می زدند نیروی کمکی رسید و در نهایت دشمن فرار کرد.»
به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ جنگ هشت ساله ایران و عراق بی شک یکی از معجزاتی بود که در دوران معاصر ما رقم خورد.جنگی که یک طرف میدان نیروهایش اغلب مردمی بودند نه ارتشی یا یک نیروی نظامی. به علاوه این نبود تسلیحات نظامی هم خود حکایتی بود که نمیتوان از آن چشم پوشی کرد. تنها چیزی که رزمندگان ایرانی از حزب بعث عراق بیشتر داشتند ایمان به خدا و روحیه بالا بود که اتکا به همین ها باعث شد معادلات جهان به هم بریزد و نتیجه جنگ بشود آنچه که شد.

مطلب پیش رو خاطره جالبی است از «علی رضوانی» رزمنده ای است که خاطره حضورش را دریکی از عملیات ها اینگونه روایت می‌کند:

دمکرات ها کشان کشان مرا می زدند و می بردند

در سالهای اول جنگ در منطقه سنقر یک مقر عملیاتی بود موسوم به مثلث «سنقر، کامیاران و قروه» قبل از اینکه رزمندگان در صحنه نبرد حضور پیدا کنند به وسیله نیروهای زبده این مقر از لحاظ روانی و عملیاتی مورد آزمایش قرار می‌گرفتند.

من از نیروهای فرهنگی و عقیدتی بودم و هر شب به یکی از سنگرها می‌رفتم تا راجع به قرآن، موضوعات اعتقادی و جنگ و شهادت چیزهایی را یاد بگیرم.

محاصره شدیم

مسئولین مقر، طبق برنامه همیشگی پایگاه، مانور جنگی خود را شروع کردند. نیروهای عملیاتی شروع به تحرکات کردند و اعلام داشتند که دشمن می خواهد حمله کند. چند لحظه بعد بی سیم چی اعلام کرد: ما در محاصره ایم فرمانده گفت باید چراغ خاموش از اطراف مقر محافظت کنیم.

با نیروهای فرضیه دشمن درگیر شدیم و من به اسارت درآمدم. دشمن از نیروهای دموکرات کردستان بود. ابتدا چند تیر به اطرافم شلیک کردند.

دموکرات ها کشان کشان مرا می زدند و می بردند

سپس مرا مورد بازخواست قرار دادند درباره فرمانده از من سوال کردند؛ در جواب گفتم: "امام زمان عجل الله" درباره ی تعداد نیروها و نقشه‌های عملیات هم پرسیدند که جواب های بی پایه و اساس و غیر واقعی دادم.

مرا کشان کشان می بردند و می زدند نیروی کمکی رسید و در نهایت دشمن فرار کرد. شریفی عباد، فرمانده عملیات، با آقایان حسنی و همتی که در این عملیات نقش داشتند نزد من آمدند و گفتند:" الحمدلله از مانور سربلند بیرون آمدید هر آن چه در گفتار داشتید، در عمل نشان دادید.

من که در عملیات فرضی سرم شکسته بود، گفتم: این مانور برای هوشیاری و آمادگی در صحنه عمل و عملیات لازم است اما یک مقدار چاشنی آن را زیاد کردید.

انتهای پیام


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده