اسماعیل بیگی همرزم "شهيدمحمد طیبی فاضل پور"روایت می کند:" عملیات بیت المقدس با رمز یا مهدی ادر کنی آغاز شد سروان طیبی فاضل پورکه جلوی ما حرکت می کرد بر اثر تیر مستقیم دشمن به آرزوی دیرینه خود رسيد. قاتل فرمانده با همت یکی از سربازان به درک واصل شد."

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ شهيدمحمد طیبی فاضل پور 20 تير1342در شهرستان همدان به دنيا آمد. پدرش شاه حسين و مادرش هاجر نام داشت. تا پايان دوره متوسطه در رشته برق درس خواند و ديپلم گرفت .سال 1361 ازدواج كرد و صاحب یک دختر شد. 20 فروردين 1367 در مريوان توسط نيروهاي عراقي بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. مزار وي در گلزار شهداي شهرستان كرمانشاه واقع است.


قاتل


روايتي از اسماعیل بیگی همرزم شهيدمحمد طیبی فاضل پور

عملیات بیت المقدس با رمز یا مهدی ادر کنی آغاز شد بعد از بریدن سیم خاردار و عبور از میدان مین با تکبیر الله اکبر به دشمن حمله ور شدیم.

سروان طیبی فاضل پورکه جلوی ما حرکت می کرد بر اثر تیر مستقیم دشمن به آرزوی دیرینه خود رسید هنگامی که با بالاي سر شهید آمدیم کلاه آهنی آن بر اثر تیرهای مستقیم دشمن سوراخ سوراخ شده بود نهایتاً پیکرشهید به جای امنی منتقل شد.

قاتل فرمانده با همت یکی از سربازان به درک واصل شد بر اثر شلیک آرچی جی هفت نیروهای ارتشی سنگر دشمن را هدف قرار داده و سنگر منهدم شد.

ما هیجان زده و خشمگین برای انتقام خون شهیدان به ارتفاعات دو هزار و 800 متر رسیدیم بعضی ارتفاعات تپه زله (کله قندی) که در این هنگام هوا کم کم رو به روشنایی می رفت و دو نفر عراقی به اسارت ما در آمده بودند. تعدادی از آنها کمک گرفته و پیکر فرمانده دلاورشان با دو نفر محافظ به پایین تپه آوردیم خلاصه عملیات با شدت ادامه داشت و بر اثر خمپاره های هر دو طرف دود غلیظی میدان عملیات را گرفته و روز را به شب مبدل کرده بود خلاصه با تمام بدبختی ها و مشکلات فراوان از نظر کمی آب و غذا با یک قمقمه سه روز مقاومت کردیم و چون نیروی کمکی نرسید تپه کله قندی و تپه زله سقوط کرد.

به ما دستور عقب نشینی داده شد، بر اثر بارش تند باران و رعد و برق شدید زمین خیس شده بود آمدن از تپه مشکل بود، سه خمپاره که هم زمان با هم به زمین اصابت کرد فرمانده دیگر ما (شهید سروان کورش ضباغ زاده) کنار سیم خاردار و معابر مین ایستاده بود که بچه ها را راهنمایی کند کسی از محدوده خط کشی شده رمان بسته خارج نشود و به مین برخورد نکنند.

که ناگهان بر اثر اصابت ترکش به سر و صورت و شکم فرمانده دسته دو گروهان 120 پیاده اصابت کرد و به شهادت رسید.

نحوه به شهادت رسیدن جناب سروان کورش صباغ زاده را من شاهد بودم بارش تند باران باعث شده بود جوب خون راه بیفتد و واقعاً صحنه کربلا را در ذهن تداعی می کرد.

من هم که در حال پایین آمدن از تپه بودم احساس کردم قطرات گرمی داخل پوتین من می ریزد و نمی دانستم که ترکش خوردم وقتی مشاهده کردم دیدم از تمام ران و ساق پای چپ خون می آید و برخاستم و اسلحه را مانند عصا کرده و کوله پشتی سنگین را باز کرده و به دور انداختم خودم را به مقر نیروها و آمبولانس رساندم که بعد از گذراندن چند بیمارستان صحرایی به سنندج منتقل شدم.

انتهاي پیام
منبع: پرونده فرهنگی شهدا- اداره هنری، اسناد و انتشارات استان کرمانشاه

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده