گفتگوی نوید شاهد با یک جانباز کرمانشاهی؛
ماشاء الله نظری - جانباز کرمانشاهی گفت: جوانان ماباید از جوانان انقلاب درس ایثار و از خودگذشتگی بگیرند آنها با دست خالی کشور را نجات و اسلام را زنده نگه داشتند و امنیت را بازگرداندند و ما این را مدیون شهدا هستیم.

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ کم نیستند افرادی که با جانفشانی های خود امنیت و آرامش امروز کشور را برایمان رقم زدند. عده ای به درجه شهادت نائل آمدند اما عده ای دیگر سالیان سال است که با رنج دوران جنگ و یا مجروحیت های به جا مانده از دوران خدمتشان دست و پنجه نرم می کنند.

در ادامه به گفتگو با ماشاء الله نظری جانباز 60 درصد کرمانشاهی دوران دفاع مقدس پرداخته ایم که تقدیم مخاطبان ارجمند می گردد.

نوید شاهد کرمانشاه: ابتدا خود را معرفی بفرمایید.

جانبازكرمانشاهي: ماشاالله نظری هستم، در تاریخ هفتم مرداد 1338 در شهرستان سرپل ذهاب " پل ماهیت- منطقه ای در سرپل" در خانواده ای مذهبی به دنیا آمدم. دوران تحصیلی ابتدایی را در پل ماهیت، راهنمایی و متوسطه را در سرپل ذهاب گذراندم.

جوانان جنگ تحميلي با دست خالي كشور را نجات دادند


نوید شاهد کرمانشاه: از نحوه اعزام خود به جبهه بگویید.

جانبازكرمانشاهي: در سال 1354 دوران تحصیلی راهنمایی را به پایان رساندم در همین سال پدرم فوت کرد به همین دلیل برای کسب درآمد و کمک به خانواده در یک داروخانه مشغول به کار شدم چهار سال آنجا بودم تا اینکه انقلاب شد و من هم همانند مردم با دوستانم برای تظاهرات به خیابان ها می رفتیم.

سال 1359 به سپاه حضرت نبی اکرم ( ص ) ملحق شدم که جنگ تحمیلی آغاز شد و ما به جبهه اعزام شدیم .

نوید شاهد کرمانشاه: چطور به اسارت درآمدید.

جانبازكرمانشاهي: با برادران سپاهی در نوار مرزی کشور بودیم که نیروهای بعثی عراق در تاریخ دوم شهریور 1359 اوایل جنگ تحمیلی ما را محاصره کردند و اسیر شدیم. عراقی ها ساعت ها ما را کنار جاده نگه داشتند هوا که تاریک شد ما را با یک ماشین ارتشی به سمت منطقه ای به نام " میدان" بردند و از آنجا نیز دوباره ما را به پادگانی در " خانقین" انتقال دادند باز از آنجا به برقوبه رفتیم و 6 روز تمام ما را در یک انباری نگه داشتند. بعد از ساعت ها آشی را به عنوان غذا برای ما آوردند که قاشق نداشتیم آن را بخوریم و بچه ها با کارتن قاشق درست کردند تا توانستیم از آن غذا بخوریم آنها گفتند که باید به بغداد بروید در راه دیدیم که هواپیماهای ایرانی آن منطقه را بمباران می کنند با اینکه زجر زیادی کشیده بودیم خیلی خوشحال شدیم.

تا اینکه ما را به " رمادیه " بردند آنجا که دیگر وضعیت اسف باری داشتیم فقط دو ساعت در روز اجازه خروج داشتیم در این مدت زمان همه ی کارهایمان را باید انجام می دادم و این بسیار سخت بود چرا که در رمادیه 400 نفر اسیر بودیم.

نوید شاهد کرمانشاه: در آن موقعیت سخت صلیب سرخ به آسایشگاه " رمادیه " آمد.

جانبازكرمانشاهي : بله- اما بعد از تحمل 6 ماه سختی بچه ها یکی یکی اعتراضات خود را مطرح می کردند تا اینکه صلیب سرخ به عراقی ها گفت و بعد از مدت ها که حمام نرفته بودیم برایمان نفت آوردند که آبگرمکن را روشن و به حمام برویم. دو سال تمام رمادیه بودم خیلی از بچه ها از شرایط موجود اعتصاب می کردندبه دنبال همین موضوع 40 روز تمام ما را در اتاق های کوچک نگه می داشتند و اجازه خروج نمی دادند. عراقی ها اسامی 53 نفراز ما راکه دعا و نماز می خواندیم را با عنوان مخالفین اعلام کردند.

نوید شاهد کرمانشاه: از خاطرات خود در دوران اسارت بگویید.

جانبازكرمانشاهي: عراقی ها ما 53 نفر را می خواستند به اردوگاه موصل انتقال دهند تا اینکه این کار را هم کردند. وقتی به موصل رسیدیم تونلی از نیروهای عراقی تشکیل داده بودند ما باید از وسط آن می گذشتیم یادم می آید یکی از دوستانمان که اهل همدان بود وقتی داشت از وسط نیروهای عراقی رد می شد چشمش با کابل هایی که به ما می زدند برخورد کرد و چشمش تخلیه شد. نزدیک به 8 سال در موصل اسیری کشیدیم.

نوید شاهد کرمانشاه: در پایان اگر صحبتی دارید بفرمایید.

جانبازكرمانشاهي: جوانان ما باید از جوانان انقلاب درس ایثار و از خودگذشتگی بگیرند آنها با دست خالی کشور را نجات و اسلام را زنده نگه داشتند و امنیت را بازگرداندند و این را مدیون شهدا هستیم.

انتهای پیام

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده