علی بخش حجتی پور، همرزم شهید" حاجیعلی نور علی پور" روایت می کند:(( گفت می خواهم اگر دشمن حمله کرد به چند طریق مقابله کنم تا فکرکنند تعداد ما زیاد است. اگر هم درگیری رخ داد تو به هیچ وجه اینجا نمان. من را جا بگذار و خودت با بولدوزر برگرد چون بولدوزر برای ما خیلی مهم است .))

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛شهید حاجیعلی نور علی پور دهم خرداد 1335در شهرستان هرسين ديده به جهان گشود. پدرش نورعلی و مادرش شكربانو نام داشت. تا پايان دوره ابتدايي درس خواند. سال 1355 ازدواج كرد و صاحب چهار پسر و دو دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. 24 بهمن 1364با سمت فرمانده گردان مالک اشتر در بمباران هوايي خرمشهر بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسيد.مزار و ي در گلزار شهداي زادگاهش واقع است.

مبارزه  چند جانبه

* خاطره ای از علی بخش حجتی پور- همرزم شهید
زمانی که در منطقه ی شیخ صالح بودیم، محلی که امکان عبورماشین حامل 106 برای استقرار توپخانه و ... وجود نداشت و باید با بولدوزر آن جا را درست می کردیم . بعد از آن قسمت هم بَمو قرار داشت. منطقه ی بسیار خطرناکی بود و دشمن تمامی آن منطقه را زیر نظر داشت و هر جنبنده ای را هدف قرار می داد .
شهیدیک روز من را صدا زد و گفت با بقیه ی نیروها کاری ندارم، بیا با هم به یک جایی برویم و کاری انجام دهیم (به جهت آشنایی قبلی و نسبت خانوادگی ای که با هم داشتیم با من بسیار راحت بود )
گفتم کجا ؟ گفت فلان منطقه مقداری پستی و بلندی دارد، بیا و پشت بولدوزر بنشین که آن منطقه را صاف کنیم و بعد سکو را مستقر کنیم تا 106 را روی آن بگذاریم .
ابتدا پیاده به آنجا رفتیم تا منطقه را به من نشان دهد. بعد از آن برگشتیم و بولدوزر را بردیم. دیدم که تمام سلاح ها اعم از تعدادی نارنجک، کلت، آر پی جی، کلاشنیکف و ... را هم با خودش آورد.
گفتم این همه را برای چه می آوری ؟!!
گفت می خواهم اگر دشمن حمله کرد به چند طریق مقابله کنم تا فکرکنند تعداد ما زیاد است. اگر هم درگیری رخ داد تو به هیچ وجه اینجا نمان. من را جا بگذار و خودت با بولدوزر برگرد چون بولدوزر برای ما خیلی مهم است .
خلاصه رفتیم و بعد از مقداری کار دشمن حمله کرد و سریع به من گفت که دنده عقب بگیر و فرار کن و خودش یکّه و تنها آنجا ماند و همزمان در چند نقطه درگیر شد تا دشمن نتواند به من حمله کند و من فرار کنم .
وقتی برگشتم بقیه ی نیروها گفتند که آقای نورعلی پور کجاست ؟ و من جریان را برایشان گفتم. داشتیم حاضر می شدیم که به آنجا برویم که دیدیم در حالی که تمام بدنش گِلی شده، در حال برگشتن است .
از همه ی سلاح ها هم استفاده کرده بود تا من بتوانم فرار کنم و به بولدوزر آسیبی نرسد .

انتهای پیام

منبع: پرونده فرهنگی شهدا - اداره هنری، اسناد و انتشارات- استان کرمانشاه


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده