مادر شهید "بهمن محسنی" گفت: مرتضی هر بار دلگرم تر و پرشورتر به دفاع و ایثار در اجرای دستورات امام خمینی ( ره ) و آرمان های انقلاب اسلامی کوشاتر بود.
احترام علیپور- مادر شهید بهمن محسنی- در گفتگو با خبرنگار نوید شاهد کرمانشاه؛ اظهار داشت: فرزندم دهم شهریور 1346 در شهرستان هرسین به دنیا آمد از همان  کودکی علاقه زیادی به اهل بیت ( ع ) داشت و بسیار متواضع و فروتن بود .

دلگرم به دفاع از آرمان های انقلاب اسلامی بود

وی در ادامه افزود: همین خصوصیات اخلاقی فرزندم موجب شد او را مرتضی یعنی راضی شده و نیز یکی از اسماء مبارک مولای متقیان علی ابن ابی طالب علیه السلام صدا بزنند. از همان کودکی او را در جهت فراگیری قرآن به کلاس آموزشی فرستادم. مرتضی تا سوم راهنمایی درس خواند.

مادر شهید گفت: او در راهپیماییها و دیگر مراسمات که به دستور امام خمینی (ره) تشکیل می شد حضور داشت. تا اینکه جنگ تحمیلی آغاز شد و از همان دوران تحصیل بی قراری اش برای رفتن به جبهه شروع و می خواست من و پدرش را برای رفتن راضی کند. به مسجد محله رفته بود که فرمانده او را برای رفتن قبول نکرد گفته بود تو کم سن و سال هستی و جثه کوچکی داری نمی شود بروی. تا اینکه با خواهر بزرگتراش برای زیارت امام رضا ( ع ) به مشهد مقدس می رود وقتی برگشت گفت مادر من امام رضا  ( ع ) را به حضرت معصومه ( س ) قسم دادم که برای رفتن به جبهه مرا قبول کنند که همان طور هم شد.

علیپور افزود: پدر مرتضی با رفتنش مخالف بود و می گفت بگذار بزرگتر شدی برو اما با همه ی این مخالفت ها به جبهه رفت مدتی جبهه بود تا اینکه به یکی از پاهایش گلوله اصابت می کند یک سال در منزل ماند . سرانجام یک روز برادرم که دایی مرتضی می شود به منزل ما آمد برای خداحافظی که به جبهه برود دوباره مرتضی حاضر شد که به جبهه برود هر چند دایی و زن دایی مرتضی تلاش کردند که مانع رفتن او شوند اما باز هم اثری نداشت. تا اینکه برادرم و مرتضی هر دو به ناحیه بسیج کرمانشاه می روند و نام نویسی می کنند.

وی با اشاره به اینکه مرتضی هر بار دلگرم تر و پرشورتر به دفاع و ایثار در اجرای دستورات امام خمینی ( ره ) کوشاتر بود، گفت: مرتضی یازدهم آذر 1366 در عملیات نصر 7 مجروح و در یکی از بیمارستان های شیراز بستری می شود به دلیل اینکه از ناحیه ی پای راست مورد اصابت گلوله قرار می گیرد نظر پزشک ها این بود که باید عمل جراحی انجام شود. شب آن روزی که می خواستند او را به اتاق عمل ببرند دو پسر عموی شهید اش به نام های احد الله و حشمت الله محسنی را در خواب می بیند که به مرتضی گفته بودند جای خوبی را برایش تدارک دیده اند و منتظر او هستند که جریان را برای پسر دیگرم تعریف می کند و ضمن خداحافظی و اینکه دیگر از اتاق عمل بیرون نمی آید از برادرش خواهش می کند  و می گوید باید به من قول بدهی که در کنار قبر پسر عموهایم مرا دفن کنید که همین طور هم شد.

مادر شهید در پایان گفت: شهید مرتضی در عملیات های والفجر5 در میمک، کربلای4، کربلای 5 و عملیات نصر 7 در سردشت با شجاعت شرکت داشت.

انتهای پیام



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده