شهید "محمد مراد گراوند "گفت: به شکرانه ی این پیروزی برویم روی جاده ی آسفالت نماز شکر بخوانیم. گفتم: " همین جا هم می توانیم نماز شکر بخوانیم " اما با اصرار او حرکت کردیم هنوز به جاده نرسیده بودیم که عراقی ها ما را به رگبار بستند.
به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ کتاب " ریگ های داغ "مجموعه خاطرات مصطفی محمدی رزمنده ی هشت سال دفاع مقدس است که توسطاداره کل حفظ آثار و نشر دفاع مقدس استان کرمانشاه به چاپ رسیده است.


نماز شکر زیر باران گلوله

این خاطره کوتاه زیر بر گرفته از این کتاب است که تقدیم مخاطبان ارجمند می گردد:

من و محمد مراد (شهید محمد مراد گراوند 22 دی ماه 1365 در عملیات کربلای پنج، منطقه ی شلمچه به درجه رفیع شهادت نایل آمد.) چند ساعتی توی آن چاله پیش آن بسیجی آبادانی بودیم. ما در فاصله ی کم تر از 50 متری جاده ی بصره به خرمشهر بودیم. عراقی ها هم فاصله کمی با آن داشتند .

محمد مراد گفت: به شکرانه ی این پیروزی برویم روی جاده ی آسفالت نماز شکر بخوانیم.

گفتم: " همین جا هم می توانیم نماز شکر بخوانیم " اما با اصرار او حرکت کردیم هنوز به جاده نرسیده بودیم که عراقی ها ما را به رگبار بستند. خودمان را روی زمین انداختیم، شلیک عراقی ها ادامه داشت. خودمان را توی چاله انداختیم.

به محض اینکه می خواستیم تکان بخوریم ما را به رگبارمی بستند. چند دقیقه ای گذشت، نیروهای خودی روی سر عراقی ها اجرای آتش کردند، ما توانستیم از این موقعیت استفاده کنیم و به عقب برگردیم. یک گلوله هم به لبه ی کلاه محمد مراد اصابت کرد اما اتفاقی برای او نیفتاد.

انتهای پیام

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده