عملیات به لطف خدا در مهاباد- سردشت شروع شد و ساعت ۴ بعد از ظهر جهت انجام عملیات حرکت کردیم هدف ها را هم گرفتیم و در ساعت 11-12 بود که برگشتیم و عملیات خاتمه یافت.

قدرت الله و تیپ ویژه سید الشهداء


به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ شهید قدرت الله حشمتی هشتم شهريور1343، در شهرستان سنقر به دنيا آمد. پدرش يارعلي، كارگر بود و مادرش صنمبر نام داشت تا پايان دوره ابتدايي درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت و سرانجام دهم مرداد1362، در پيرانشهر توسط نيروهاي عراقي بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد و مزار وي در گلزار شهداي شهرستان كرمانشاه واقع است.

*خاطره ای از زبان شهید

تا غروب بالای هدف، با برادران مستقر بودیم. یک دسته از گروهان دیگری آمدند و با ما مستقر شدند و تا غروب جیره غذایی به ما نرسید .

صبح زود سوار ماشین شدیم و به روانسر رفتیم و به طرف شهر نقده در حرکت بودیم و ناهار را در آنجا ماندیم و سپس به پادگان خودمان در مهاباد برگشتیم الحمدلله پیروزی چشمگیری در این عملیات نصیبمان شد.

جنگ به خوبی پیش می‌رفت، دشمن ضعیف شده بود و سعی در فرار داشت. در منطقه جلسه‌ای را با فرماندهان تشکیل دادیم و پیرامون مسائل روزمره و نظم درونی و بیرونی و تاکتیک های عملیات صحبت‌هایی را بیان کردیم. در بین گروهان از پیرمرد ۷۰ ساله تا نوجوان 14-15 ساله حضور داشتند و این برادران از من خواستند که هر چه زودتر عملیات را شروع کنم و با اصرار می گفتند: پس عملیات کی انجام می‌شود؟

صبح زود آماده باش داده شد. ساعت ۹ صبح قرار شد برای رژه به شهر مهاباد برویم بعد از اعلام آماده‌باش پیغام رسید که برادر آهنگران به مهاباد به آمده است و می خواهد به تیپ ویژه شهدا بیاید. سپس تعدادی از برادران به آسایشگاه های خود برگشتند و مقرر شد که آقای آهنگران برای برادران دعای توسل بخواند و همه در انتظار ایشان بودند تا زمانی که شب فرا رسید.

بعد از نماز سخنرانی یکی از برادران شروع شد و سپس برادر آهنگران گفت: چون تیپ شما نامش تیپ ویژه سیدالشهدا است و امروز نیز مصادف با میلاد با سعادت حضرت امام حسین (ع )می باشد بهتر است که نوحه سید الشهدا در روز عاشورا را بخوانم.

بعد از نوحه و ذکر مصیبت همه یک حالت بسیار روحانی پیدا کرده بودند و در این فضای تاریک مسجد، صدای یا حسین (ع) یا مهدی و ... به اوج فلک رسیده بود.

بعد از مدتی کوتاه به ما خبر رسید که به ارومیه برویم، در این زمان هوا بسیار سرد و طوفانی بود و برف زیادی همه جا را پوشانده بود. تعدادی از افراد جهت شناسایی در آن جا ماندند از شناسایی برنگشتند. شب خوابیدیم و صبح ساعت ۹ صبح به ما خبر رسید که باید از پادگان ارومیه خارج و به مهاباد برگردیم زیرا درگیری در آنجا شروع شده بود و تعدادی از بچه‌ها زخمی شدند.

بعد از شناسایی مجدد همراه با برادران از پادگان خارج شدیم. در آن زمان بسیار خسته و غمگین بودم و احساس می‌کردم که حتما خبری به من می‌رسد وقتی برگشتیم برادران به من خبر دادند که ماشین روی مین رفته است.

شب شد برادران گروهان عمار را جمع کردیم و مجلس ختمی برای این شهیدان گرامی گرفتیم. عملیات به لطف خدا در مهاباد-سردشت شروع شد و ساعت ۴ بعد از ظهر جهت انجام عملیات حرکت کردیم. بعد از چند لحظه تیراندازی شروع شد و هوا در حال تاریک شدن بود و به سوی عملیات و جلوتر از آن منطقه رفتیم، من که عقب تر بودم فوری خودم را به گروه رساندم.

به حرکت خود ادامه دادیم و به عنوان پیشمرگ پیشروی می کردیم. یکی از برادران که بلندی های آن منطقه را می‌شناخت گفت: برو پایین، عمق آب کم است و راه نزدیکتر.

قدرت الله و تیپ ویژه سید الشهداء

و من گفتم: در پایین احتمال کمین دشمن بیشتر است و آنها فکر می‌کنند که هرجا عمق آب کمتر است از آنجا که حرکت می‌کنیم و ما باید سعی کنیم تا جایی که امکان دارد خود را به طرف بالای رودخانه بکشیم گرچه عمقش بیشتر است.

به هر حال جایی را که عمق آب متوسط بود انتخاب و از آنجا عبور کردیم سپس از دامنه کوه حرکت کرده تا به صخره سنگ هایی رسیدیم که آن طرف شما ناپیدا بود. از داخل آب عبور کردیم و لباس‌هایمان همه خیس بود و برادران تا صبح از سرما لرزیدند.

در این هنگام نمی دانستیم چه کار کنیم که یک مرتبه فرمانده گردان گفت: برادر حشمتی بیا بالا، تنهایی!؟ من هم نزد آنها رفتم و گفتم: با‌من‌کاری دارید؟ گفت: تعدادی از بچه‌ها در منطقه هستند شما هم یک دسته را در آنجا مستقر کن. فورا" با آن خستگی مفرطی که داشتم به طرف آنها حرکت کردم. 
هدف ها را هم گرفتیم و در ساعت 11-12 بود که برگشتیم عملیات خاتمه یافت.

انتهای پیام

منبع: پرونده فرهنگی شهدا - اداره هنری، اسناد و انتشارات- استان کرمانشاه
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده