خاطره ای از همرزم شهید اسد الله رضایی؛
بعد از زدن تانک خود او مورد اصابت گلوله قرار گرفت از چشم راستش خون فواره می زد، با دیدن آن صحنه دستپاچه شدم. او با صورت خونینش دستمال را از جیبش بیرون آورد و گفت: چیزی نیست لطفا" با این چشم مرا ببینید.


فواره خون از چشم راستش بیرون می زد/ تانک دشمن منهدم شد

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛شهید اسد الله رضایی در تاریخ نهم مرداد 1334، در شهرستان قصرشيرين ديده به جهان گشود. پدرش نصرالله و مادرش طلاخانم نام داشت تا پايان دوره متوسطه در رشته تجربي درس خواند و ديپلم گرفت به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت و سرانجام پنجم مهر 1359 ، در زادگاهش بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. مزار وي در گلزار شهداي شهرستان كرمانشاه قرار دارد.

خاطره ای  کوتاه از باقر تافته، همرزم شهید

در تاریخ یکم شهریور 1359 ساعت سه بعد از ظهر بود که به ما خبر دادند نیروهای عراقی به روستای " لشگره" واقع در مرز قصر شیرین به عراق حمله کردند. ما به همراه بچه های سپاه به منطقه رفتیم. " شهید اسد الله رضایی" هم همراه ما بود ما در حال مبارزه با عراقی ها بودیم که متوجه یکی ازتانک های دشمن در حال پیشروی شدیم که به طرف ما می آید، شهید که آرپی چی به همراه داشت تصمیم به زدن تانک گرفت.

بعد از زدن تانک خود او مورد اصابت گلوله قرار گرفت از چشم راستش خون فواره می زد، با دیدن آن صحنه دستپاچه شدم. او با صورت خونینش دستمال را از جیبش بیرون آورد و گفت: چیزی نیست لطفا" با این، چشم مرا ببنید.

در حالی که دستهایم می لرزید چشمش را بستم، بعد پرسید: تانک منهدم شده؟ گفتم: بله . خیلی خونسرد گفت: آقا باقر کمک کن رو به قبله بنشینم.

رو به قبله نشست و شروع به گفتن شهادتین کرد. لحظاتی بعد شیر خدا آرام و بی صدا روی زمین افتاد و به شهادت رسید.

انتهای پیام

منبع: پرونده فرهنگی شهدا - اداره هنری، اسناد و انتشارات- استان کرمانشاه
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده