حوریزاد گفت: برای ما دعا کن. ما امروز به مأموریت آمده ایم منافقین وارد خاکمان شده اند دعا کن تا موفق شویم. ساعت 11 ظهر روز بعد همه آن گروه 18 نفره به جمع شهدا پیوستند.

خاطره ای خواندنی از شهید عبدالکریم حوریزاد/ گروه بهشتی


به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ شهید عبدالکریم حوریزاده در تاریخ یکم شهریور 1334 در یکی از روستاهای بخش باینگان از توابع پاوه در خانواده ای متدین و خداشناس دیده به جهان گشود. شهید از همان روزهای آغازین زندگی به کمک پدر شتافت تا او را در کارهای کشاورزی و دامداری یاری دهد .

او انسانی با تقوا بود و سرکشی از اقوام و دوستان و به جا آوردن صله رحم را در اولویت کارهایش قرار می داد تا آنجا که می توانست به همه کمک می کرد و اطرافیان همه از او راضی بودند.

با پیروزی انقلاب اسلامی شهید به عضویت نیروهای بسیج در آمد و با شروع جنگ تحمیلی به جبهه های نبرد شتافت. در اکثر مناطق عملیاتی از جمله شیخ صالح، باندار و ازگله و کوه گزن شرکت فعال داشت.آخرین دیدار شهید با خانواده اش یک هفته پیش از شهادت بودو بالاخره در تاریخ 18 خرداد 1366 در منطقه عملیاتی کوه گزن بر اثر اصابت گلوله به مقام پر فیض شهادت نائل گردید.

*خاطره ای خواندنی از عادل احمد همرزم شهید

صبح روز 17 خرداد 1366 بود در اطراف روستای " زردویی" گروهی از رزمندگان پاسدار که جمعا 18 نفر بودند به نزدیکی آنها رسیدم و سلام کردم. آنها به گرمی جواب مرا دادند و احوال مرا جویا شدند. در چهره همه ی آنها چیزی موج می زد، یک نوع شادی یا هیجان.

از بین آنها " عبدالکریم حوریزاد" را شناختم. چهره اش خیلی شاداب بود تا آن موقع او را این چنین ندیده بودم. عبدالکریم حوریزاد گفت: برای ما دعا کن. ما امروز به مأموریت آمده ایم منافقین وارد خاکمان شده اند دعا کن تا موفق شویم.

ساعت 11 ظهر روز بعد همه آن گروه 18 نفره به جمع شهدا پیوستند.

انتهای پیام

منبع: پرونده فرهنگی شهدا - اداره هنری، اسناد و انتشارات- استان کرمانشاه



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده