با هم عهد بسته بودند که هر کدامشان شهید شد دیگری نگذارد که سلاحش زمین بماند و حالا امیر پیشقدم شده بود و حسین مسئولیت سنگینی را بر دوشش احساس می‌کرد. هنگام خداحافظی حسین دستش را روی پوتین برادرکشید و به صورتش مالید و گفت: منتظرم باش من هم می آیم. ساعتی بعد حسین با شوق و امیدی بیشتر در درگیری با ضد انقلاب شهید شد.
روایتی شنیدنی از برادر شهیدان حسین و امیر اشک تلخ/ دو هم پیمان

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ شهیدان حسین و امیراشک تلخ جزو اولین شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در غرب کشور بودند که یک ماه پس از پیروزی انقلاب(در 29 اسفند1357) در عملیات آزادسازی پادگان سنندج به فرماندهی سردار سرلشکر شهید سید محمد سعید جعفری به فاصله 24 ساعت از یکدیگر به شهادت رسیدند.

*خاطره ای از صادق اشک تلخ برادر شهیدان حسین و امیر اشک تلخ

هلی کوپتر در پادگان سنندج به زمین نشست. اولین چیزی که نظر همه را جلب کرد جنایات دردناک ضد انقلاب بود.  هر نفر از ما مسئولیت10 سرباز و کادر درجه دارا را به عهده گرفتیم. نفرات ما با وجودی که فقط ۲۰ روز آموزش دیده بودند با گرسنگی و تشنگی طاقت فرسا به مبارزه پرداختند.
 امیر نیز با تمام توان خود به مقاومت پرداخت. در حال پیشروی بودیم که ناگهان گلوله ای بر پیشانی امیر اصابت کرد و از قسمت دیگر سرش بیرون آمد. به طرف او رفتم او بعد از تلاش فراوان آرام و راحت آرامیده بود. حسین سرش را روی پیکر برادر شهیدش گذاشت. با هم عهد بسته بودند که هر کدامشان شهید شد دیگری نگذارد که سلاحش زمین بماند و حالا امیر پیشقدم شده بود و حسین مسئولیت سنگینی را بر دوشش احساس می‌کرد. امیر را به عقب بردند دو روز در بیمارستان بود. حسین هم با او رفت. گفتم: حسین جان تو هم با امیر به کرمانشاه برگرد نگاه خیس و غم آلود حسین در نگاهم نشست. در حالی که بغض گلویش را گرفته بود گفت: نه من به امیر قول دادم که... به امیر سالمی( شهید ). بگو با امیر برود.
 هنگام خداحافظی حسین دستش را روی پوتین برادرکشید و به صورتش مالید و گفت: منتظرم باش من هم می آیم. ساعتی بعد حسین با شوق و امیدی بیشتر در درگیری با ضد انقلاب شهید شد.

انتهای پیام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده