نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

از تنها چیزی که نمی ترسید مرگ بود!

از تنها چیزی که نمی ترسید مرگ بود!

شهید "صابر رستمی " در یکی از یادداشت های به یادماندنی خود نوشته است:(( ترکش خورده بودم مرا به بیمارستان نیروی هوایی منتقل کردندبعد از یک دوره درمان به زیارت امام رضا ( ع ) رفتم اما باید بعد از بازگشت دوباره عمل می کردم تا اینکه دکتر به من گفت برو با خانواده ات دیدار کن عمل سختی داری که من خندیدم و گفتم دکتر مرا از مرگ نترسان.))
فرمانده محبوب

فرمانده محبوب

لطیف میرزایی همرزم" شهید سیاوش خداکرمیان" روایت می کند: شهید درخواست نیروهایش را فراهم می کرد و من فروتني و بلندي روح آن برادر شهيد را بعدها درك و فهميديم که شهید چقدر به يك نيرو تحت امر خود بها مي دهد.
لب های خشک عباس

لب های خشک عباس

با یکی از مجروحین مشغول صحبت بودم که صدایی توجهم را جلب کرد : " ببخشید خواهر! شما پرستار هستید؟" به طرف صدا برگشتم. جوانی پانزده، شانزده ساله را دیدم که سر تا پایش غرق خون بود. گفتم: " بله، پرستارم." گفت: " چشمانم نمی بینه، می شه کمی به من آب بدین؟
شهید خواب شهادتش را دیده بود

شهید خواب شهادتش را دیده بود

مادر شهید احمد بیگداشتی در روایتی کوتاه از فرزندش می گوید: 20 روز قبل از اعزام گفت من شهید می شوم چون خواب دیدم که می روم و دیگر برنمی گردم.
شهیدی که پس از سال ها، به خواب همرزمش می آید

شهیدی که پس از سال ها، به خواب همرزمش می آید

دکتر علیرضا رشیدی همرزم شهید " غلامعلی رزلانسری" گفت: : طی گذشت این سال ها شاید بیش از 50 بار خواب شهید را دیده ام و تعبیر اش را این طور می دانم که شهیدان زنده اند.
زخم بر تن و صبر در دل مادر سه شهید

زخم بر تن و صبر در دل مادر سه شهید

"فوزیه بالاگبری" یکی از بانوان جانباز قطع نخاعی و مادر سه شهیدی است که در زمان جنگ تحمیلی بر اثر بمباران هوایی کرمانشاه قطع نخاع و برای درمان راهی کشور آلمان می شود. او در زمان برگشت به ایران متوجه می شود هر سه فرزندش شهید شده است. در ادامه متن گفتگو با اين بانوي صبور تقدیم مخاطبان می گردد.