بیست و دوم تیرماه سال ۱۳۶۷ در تنگه «ابوقریب» پیکر سرداری بر زمین افتاد که او را «ابوذر جنگ» لقب داده بودند؛ مردی از دیار قهرمانپرور نجفآباد که برای هدایت نیروها به ابوقریب رفته بود.
مادر، علاقه عجیبی به عبدالمجید داشت. از ماه محرم ۱۳۶۳ که پسرش به میمک رفت، پشت در خانه نشست تا اگر همرزمان پسرش را در کوچه دید، سراغ عبدالمجید را بگیرد. مادر بعد از ۲۳ سال چشم انتظاری به فرزند شهیدش پیوست و تا امروز هم پیکر شهید «عبدالمجید امیدی» بازنگشته است.
هشت ساعت سجده اجباری مجازات 72 تن از اسرای دفاع مقدس بود که برای اباعبدالله الحسین(ع) عزاداری کرده بودند و حسینعلی قادری امروز این خاطره را یکی از شیرینترین خاطرات دوره اسارتش میداند.
منطقه پر از رتیل و عقرب بود و حتی پتو هم جلوی آنها را نمیگرفت. رزمندهها که اوضاع را این طور میدیدند، فرماندهشان را راضی میکردند جلوی در بخوابد تا جانوران موذی فقط او را اذیت کنند؛ اما آن جانوران هوایش را داشتند.
اویس زکیخانی همرزم شهید پیام رزاقیپور در گردان تخریب لشکر ۱۰ میگوید: پیام رزمنده با اخلاصی بود و نوربالا میزد، عکسی از او گرفتم و گفتم این آخرین عکسی است که از تو میگیرم.
یکی از بچهزرنگهای جبهه بود و از چیزی نمیترسید؛ به جز حیوانات موذی. اما روزی ترسش به یکباره درمان شد. وقتی از او دلیلش را پرسیدند، گفت: «دعای حشرات خواندهام.»