نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

آرشیو کامل
اخبار فرهنگی
خاک ایران جای جولان دشمنان نیست‌
فرمانده اسبق توپخانه گروه مومنون استان کرمانشاه گفت: مردم در بازپس‌گیری خرمشهر به دشمنان ثابت کردند که جمهوری اسلامی ایران و خاک آن جای جولان دشمنان نیست‌.
آرشیو
ادامه دهنده راه شهیدان باشید

ادامه دهنده راه شهیدان باشید

پیروی از دستورات اسلام و تلاش در ادامه راه شهیدان در متن وصیت‌نامه شهید اسدالهه الیاسی از استان کرمانشاه ذکر شده و در بخشی از این اسناد نورانی آمده است: تا زمانی که تکیه شما بر خدا و اسلام است، هیچ قدرتی نمی‌تواند شما را تکان دهد.
پاسخ محکمی از شهید عباسی که مزدوران دمکرات را به عصبانیت و شهادت واداشت

پاسخ محکمی از شهید عباسی که مزدوران دمکرات را به عصبانیت و شهادت واداشت

شهید در مقابل خود فروختگان ایستادگی و مقاومت می کند و هنگامی که از او پرسیده می شود چرا جهاد سازندگی را انتخاب کرده ای؟شهید در جواب به آنها می گوید: مگر کور هستید راه را خود انتخاب نموده و بر این هدف استوار خواهم بود و این حرف او باعث عصبانیت مزدوران حزب منحله دمکرات می گردد و در نتیجه با شلیک گلوله سینه او را مورد آماج کینه خود قرار داد.
زندگینامه جهادگرشهید روح اله الماسی

زندگینامه جهادگرشهید روح اله الماسی

جهادگرشهید روح اله الماسی در سال 1344 در خانواده ای مذهبی در روستای حبیبوند از توابع شهرستان سرپل ذهاب دیده به جهان گشود سرانجام در تاریخ 6 خرداد 1362 در منطقه تنگ بردلی دعوت حق را لبیک گفته و به خیل شهدای جنگ تحمیلی پیوست.

دختری که خواب شهادت دید

از خواب که بیدار شد چهره اش از خوشحالی برق می زد . گفت: مادر دیشب خواب دیدم که شهید شده ام و مرا به یک باغ سرسبز و پر گل بردند. یکی از من پرسید؛ تو هم شهید شده ای؟ گفتم: بله. گفت؛ به منزل شهادت خوش آمدی. هر کسی را در این جا راه نمی دهند.
یک نکته از هزاران(2 )؛ شبی خونین

یک نکته از هزاران(2 )؛ شبی خونین

نزدیک چهار صبح رمز عملیات از طریق بی سیم اعلام شد:" یا الله " بچه ها گروه گروه با صدای الله اکبر پیش رفتند. دشمن که از قبل آمادگی کامل داشت با توپ و خمپاره و سلاح های سبک، شروع به تیر اندازی کرد.
یک نکته از هزاران(3)؛ هدف ازشکنجه های دشمن تضعیف روحیه من بود

یک نکته از هزاران(3)؛ هدف ازشکنجه های دشمن تضعیف روحیه من بود

مرا بیرون بردند و توی آن سرمای شدید لختم کردند. بشکه ای بود پر از سیمان که پرچم شان روی آن نصب بود. پاهایم را زیر بشکه قرار دادند و به من گفتند:" می خواهیم اعدامت کنیم." گفتم:" اشهد ان لا اله الا الله " از این جمله ی من خیلی بدشان آمد. سلاح ها را مسلح کرده و یکی از آن ها دستور شلیک داد.