زندگینامه شهید حسین ادبیان فرمانده گردان تکاوران مالک اشتر؛
خبر شهادتش را آقای هاشمی رفسنجانی در مجلس اعلام کردند که آیت الله خامنه ای در خطبه های نماز جمعه تهران شهادت ایشان را تبریک گفتند و بنا به اطلاعیه جامعه مدرسین قم با توطئه بنی صدر به خاطر این که ایشان یک نیروی حزب اللهی بود پشت نیروهای بعث او را در ارتفاعات بازی دراز پیاده کردند و نیروی کمکی برای او فرستادند تا در آنجا به اسارت یا شهادت برسند.
شهیدی که در
به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ شهید حسین ادبیان در تاریخ 20 مرداد 1330 در کرمانشاه به دنیا آمد. ایشان علاقه خاصی و اهل بیت (علیه السلام) خصوصا" به امام حسین (ع) داشت از همان دوره کودکی و نوجوانی پول های توجیبی خود را جمع می کرد و در روز تولد ائمه (علیه السلام) شیرینی می خرید و پخش می‌کرد. از همان دوران کودکی عاشق قرآن بود و با آن انس گرفته بود. دوران تحصیل خود را با موفقیت گذراند و پس از اخذ دیپلم عازم  خدمت سربازی شد و پس از ۶ ماه به دانشکده افسری که قبلا" امتحان داده بود، رفت و در عرض سه سال دانشکده را به پایان رساند.وی احترام خاصی به افراد خانواده و فامیل می‌گذاشت و به همین دلیل در بین فامیل و به همین دلیل در بین فامیل و دوستان محبوبیت خاصی پیدا کرده بود، فردی شجاع و متواضع بود، همچنین مومن و متعهد طوری که هرگز نماز و روزه اش قضا نمی‌شد. به روحانیون علاقه مند بود و مقید به انجام واجبات و ترک محرمات بود و از صبوری و سعه ی صدربرخوردار بود.
 به مطالعه بسیار اهمیت می داد و بیشتر کتب مذهبی و بیشتر کتب مذهبی مطالعه می‌کرد و کتب علوم روز و تاریخی می خواند.
 در دوران انقلاب حضور فعالانه ای در تظاهرات و مراسم انقلابی داشت، عکس و اعلامیه های امام را بین مردم و دانش آموزان پخش می کرد. وقتی که سربازان به دستور امام از پادگان فرار می‌کردند ایشان با وجود اینکه افسر بود ولی موهای سر خود را تراشیدتاسربازان شناخته نشده و دستگیر نشود.
 علاقه خاصی به امام خمینی داشت و هنگامی که امام در پاریس بودند، سعی داشت به دیدارش برود که موفق نشد.
 همواره عکس امام خمینی در زیر شیشه میز کارش داشت و دوستانش به علت ترس از مأموران ساواک، با او قطع رابطه کرده بودند، به خاطر فعالیت‌های انقلابی، ساواک همه کارهای او را تحت نظر داشت و بارها زندانی و تبعید شد. سال 1357 نیز در زندان بود و خانواده اش اطلاعی از او نداشتند، به مریوان تبعید شده بود و ۲ نفر از پرسنل اطلاعات رکن ۲ به صورت گدا در کوچه محل سکونت او را زیر نظر داشتند و رفت و آمد او را کنترل می کردند عاقبت پس از یک هفته به خانه او رفته و در خواب با اتر او را بیهوش کرده و منزل را جستجو کردند و سپس به زندان منتقل کردند. بعد از پیروزی انقلاب از زندان آزاد شد.
 با شروع جنگ تحمیلی عازم جبهه شد، از همان ابتدای جنگ و مسئله کردستان، کل زندگی خود را وقت جنگ و جبهه نمود.
وی با درجه سرهنگ دومی در لشگر ۸۱ زرهی ارتش و در تیپ دوم، فرماندهی گردان ۱۶۶ را به عهده داشت، وی مدت ۱۲ ماه در جبهه ها حضور داشت.
نماز شب و قرآن خواندنش هرگز ترک نمی شد و در هر شرایطی نماز شب را می خواند. وی همواره یگان تحت امرش را توصیه به پیروی از امام و ولایت فقیه می‌کرد و می‌گفت سرباز صدیق و درستکار، فداکار برای پیشبرد انقلاب اسلامی مخصوصاً برای سرکوبی ضد انقلاب و منافقین باشید، و همچنین توصیه می کرد، ادامه دهنده راه امام باشید و حافظ خون شهیدان که خون خود را به پای انقلاب ریخته اند باشید.
 ایشان در زمان حمله دموکرات ها به پادگان پاوه همراه با پاسداران و شهید چمران در دفع ضد انقلاب نقش مهمی داشتند. و به عنوان معاونت آقای خلخالی در دادگاه افراد ضد انقلاب حضور داشتند تا جایی که از شهر سنندج تا نزدیکی های کامیاران ضد انقلاب به چوبه دار برای او آماده کرده بودند و روی تیرهای برق اسم و عکس او را گذاشته بودند.
وی در مورد عفاف و حجاب نیز تاکید خاصی داشت.
 سرانجام در تاریخ دوم اردیبهشت 1360 در منطقه سرپل ذهاب و در محل" بازی دراز" بر اثر اصابت تیر مستقیم دشمن به شهادت رسید و مفقودالجسد شد.
 خبر شهادتش را آقای هاشمی رفسنجانی در مجلس اعلام کردند که آیت الله خامنه ای در خطبه های نماز جمعه تهران شهادت ایشان را تبریک گفتند و بنا به اطلاعیه جامعه مدرسین قم با توطئه بنی صدر به خاطر این که ایشان یک نیروی حزب اللهی بود پشت نیروهای بعث او را در ارتفاعات بازی دراز پیاده کردند و نیروی کمکی برای او فرستادند تا در آنجا به اسارت یا شهادت برسند.
و چنان رعب و وحشت در دل منافقین انداخته بود که پس از شهادتش گروهک های ضد انقلابی در ناحیه های مختلف به خصوص سقز جشن گرفته بودند.
انتهای پیام
منبع: پرونده فرهنگی شهدا - اداره هنری، اسناد و انتشارات- استان کرمانشاه
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده