مروری بر زندگینامه فرمانده شهید " عباس رضایی" از شهدای ارتش+ تصاویر؛
در اوایل نبردش در کرستان بر علیه کومله و دمکراتها و خود فروختگان وطنش به نبرد قهرمانه ایی می پردازد و بعد از یکسال او را به منطقه سرپل ذهاب می فرستند در آنجا به علت لیاقت و کاردانی که در او می بینند او را فرمانده شناسایی منطقه می کنند و در بسیاری از عملیاتها جوانمردانه می جنگند از آن جمله عملیات کربلای 9 بود.
دلیریها و رشادتهایش زبانزد منطقه کردستان بود

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ سروان شهید عباس رضایی در خانواده ایی مذهبی در کرمانشاه  به دنیا آمد . شهید عباس رضایی تحصیلات خود را در شهر باختران به اتمام رسانیدو در ورزش در رشته کشتی به مقام های قهرمانی از جمله؛ قهرمان جوانان کشور، قهرمان هوانیروز  و قهرمان نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران شد و پهلوانی .
او ورزشکاری جوانمرد و صادق و با صفا و صمیمت و قهرمانی با وفار و فروتن بود براستی تنها کسانی به درجه رفیع شهادت نایل می شوند که کاملا خالص و مومن باشند.
 شهید رضایی بعد از اتمام تحصیلات برای اینکه دین خود را به وطنش بپردازد وارد ارتش جمهوری اسلامی شد تا به این ترتیب بتواند دشمن زبون را از خاک پاک وطنش بیرون براند و بعد از اتمام دوره افسری راهی جبهه شد .
در جبهه نیز دلیریها و رشادتهایش زبانزد منطقه می شود و در اوایل نبردش در کرستان بر علیه کومله و دمکراتها و خود فروختگان وطنش به نبرد قهرمانه ایی می پردازد و بعد از یکسال او را به منطقه سرپل ذهاب می فرستند در آنجا به علت لیاقت و کاردانی که در او می بینند او را فرمانده شناسایی منطقه می کنند و در بسیاری از عملیاتها جوانمردانه می جنگند از آن جمله عملیات کربلای 9 بود که در آن عملیات یکی از بهترین دوستانش به نام جهانبخش حسینی به شهادت می رسد و شهید رضایی با شجاعتی بی نظیر پیکر دوست عزیزش را که در میان توپ و خمپاره و آتش بر زمین افتاده است بر دوش می گیرد و نمی گذارد که پیکر شهید سروان حسینی در میان عراقی ها بماند.
*سروان شهید عباس رضایی در قسمتی از دفتر خاطرات خود آن روز را بدینگونه یاد می کند:
روز 19 فروردین 66 را یکی از بدترین و سیاه ترین روزهای زندگیم ثبت می کنم با از دست دادن دوستان عزیزی همچون جهانبخش حسینی کربلای 9 بود، تنها و تنها دود و آتش و جسد بود منورو مهتاب و موشک بود نمی دانم از چه بگویم و نمی دانم صفحه ایی را که هیچ وقت از خاطرم دور نمی شود چگونه تشریح کنم و چگونه بنویسم، در اینجا باید بگویم مرگ بر کسانی که دین و ناموس خود را به بیگانگان می فروشند و با آنان همدست شده و جوانان عزیز وطنشان را ناجوانمردانه به شهادت می رسانند.
 سروان شهید عباس رضایی همراه گروه شناسایی خود در روز پنجم آذر1366برای شناسایی از منطقه عازم گردنه می شود که در آنجا مجاهدین همراه بعثیون عراقی از قبل در کمین نشسته و آنان را محاصره می نمایند شهید بزرگوار تعداد زیادی از افراد خود را از دست می دهد و دشمن از او می خواهد که تسلیم شود اما آن شهید عالی قدر به آنان جواب می دهد تا آخرین گلوله خود را در قلب شما خود فروختگان ننشانم تسلیم نخواهم شد و مرگ با عزت را به زندگی ننگین ترجیح می دهم و بالاخره در آن شب او را نزد معبود خویش می فرستند و او را به درجه رفیع شهادت نایل می سازند.
*فرازی از وصیت نامه شهید عباس رضایی
پدر و مادر عزیزم بعد از مرگ من بی تابی نکنید زیرا این راهی بود که خود خواستم و تا زمانی که جنگ به اتمام نرسد و انقلاب اسلامی پیروز نگردد ازدواج نخواهم کرد و تمام وقت خود را صرف خدمت به اسلام و وطن خواهم کرد شما همیشه مرا تشویق می کردید که در راه خدا قدم بردارم پس بعد از من خوشحال باشید که من به خدا پیوستم.
باشد که راه شهیدان را تداوم بخشیم و از ایثارگری ها و شجاعت ها و جوانمردی های این عزیزان درس گیریم.
 انتهای پیام

منبع: پرونده فرهنگی شهدا - اداره هنری، اسناد و انتشارات- استان کرمانشاه  
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده