مادرم به شهید گفت:این بار را به جبهه نرو. اوگفت: نه مادر هنوز توی جبهه به من احتیاج دارند مسئولیتم آنجا سنگین تر است. تازه اگر من به جبهه نروم دیگری هم نرود پس کی می خواهد جلوی دشمن را بگیرد.
خاطره ای از زبان برادر شهید کوروش خزایی/ احساس مسئولیت

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ شهید کوروش خزایی یکم فروردين 1347، در روستاي ده کهنه از توابع شهرستان نهاوند به دنيا آمد. پدرش تا پايان دوره راهنمايي درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت و سرانجام یکم بهمن 1365 ، در شلمچه بر اثر موج انفجار به شهادت رسيد . پیکر وي در گلزار شهداي زادگاهش به خاك سپرده شد.

خاطره ای از زبان برادر شهید کوروش خزایی/ احساس مسئولیت

* خاطره ای از زبان رضا خزایی برادر شهید
آن روز وقتی که به مرخصی آمد از اتفاقات پرشور منطقه حرف می زد مادربه او گفت: کوروش یک دختر خوب برایت سراغ دارم،بگذار او را برایت نامزد کنم. این بار را به جبهه نرو.
اوگفت: نه مادر هنوز توی جبهه به من احتیاج دارند مسئولیتم آنجا سنگین تر است. تازه اگر من به جبهه نروم دیگری هم نرود پس کی می خواهد جلوی دشمن را بگیرد. روزی که می خواست به منطقه برود وصیت نامه ی خود را به مادر داد.  ساعت مچی اش را باز کرد و آن را به دست پدر داد. چشمان  اشک بار ما بدرقه راهش شد.
مدتی بعد خبر شهادتش را آوردند.
انتهای پیام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده