خاطرات یک اسیر جانباز از روزهای اسارت؛
بهرام قصابیان که در اسارت و در حین شکنجه عراقی ها به درجه جانبازی رسیده، می گوید: در حال عبور از "کانال مرگ" بودم که با ضربه ی یکی از عراقی ها قطع نخاع شدم و هیچگاه آن لحظه را فراموش نمی کنم.
عبور از

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ به مناسبت میلاد با سعادت حضرت ابوالفضل العباس(ع) و گرامیداشت روز جانباز میزبان جانباز 70 درصد بهرام قصابیان شدیم که درپنج سال اسارات در اردوگاه های 2 و 4 عراق جانباز قطع نخاع می شود. او که با تمام شکنجه های دوران اسارت رو به رو شده بود با چهره ای آرام بدون اینکه اندک غباری خاطرش را بیازارد به گفتگو با نوید شاهد کرمانشاه پرداخت که در ادامه این گفتگو به مخاطبان تقدیم می گردد.

نوید شاهد کرمانشاه: ابتدا خود را معرفی کنید و نحوه ی اعزامتان به جبهه را شریح بفرمایید؟
بهرام قصابیان هستم و در کرمانشاه به دنیا آمدم. یادم می آید که در تاریخ 18 اردیبهشت 1364 به خدمت سربازی اعزام شدم و در یکی از پادگان های استان لرستان آموزش دیدم و بعد از آموزش ما را به جبهه و خط مقدم با عنوان نیروی پدافندی اعزام کردند من جزء نیروهای مرزبانی بودم. زمانی که به اسارت درآمدم هیچ گونه مشکلی نداشتم اما در زمان پنج سال اسارت به درجه جانبازی رسیدم.

نوید شاهد کرمانشاه: مهم ترین عملیاتی که شرکت کردید کدام عملیات بود؟
در تاریخ 26 فروردین 1365عملیات والفجر 8 و 9 که به فاصله یک ماه انجام شد مهم ترین عملیات هایی مهمی بود که حضور داشتم و در همین عملیات در حین تک عراقی ها به اسارت درآمدم. عراقی ها در شهرک موسیان زبیدات عراق تک بسیار وحشتناکی انجام دادند که دهلران را دور زدند و تمام 70 درصد نیروهایی که آنجا بودند اسیر شدند و من نیز جزء اسیر شدگان بودم.

نوید شاهد کرمانشاه: چند نفر از همرزمانی که همراه شما در میدان جنگ بودند شهید شدند؟ از آنها خاطراتی به یاد دارید؟

یادم می آید 6 نفر بودیم که در خط مقدم به محاصره ی عراقی ها درآمدیم رزمندگانی که همراه ما بودند اکثرا" شهید یا به عقب برگشته بودند. شهید موسوی که همراه ما بود به من گفت بهرام نارنجک یا هر چیز دیگری که داری به من بده تا به طرف آنها پرتاب کنم، دقیقا" سه متر با عراقی ها فاصله داشتیم عراقی ها آن طرف خاکریز . مهمات نداشتیم به شدت اسلحه هایمان را فشار می دادیم که یک فشنگ از آن خارج شود.

هیچوقت لحظه شهادت شهید موسوی از یادم نمی رود، هر چه تلاش کردیم که شهید را نگه داریم که به لب خط نرود اما تلاشمان بی فایده بود یک " الله اکبر" گفت و بلند شد به یکباره آتش تمام نیروهای رزمی پشت تانک ها روی یک نفر خالی شد. عرض آسفالت سه متر بود شاید باور نکنید لحظه ای که دیدم انگار در فیلم ها دیده بودم احساس می کردم خواب می بینم زمانی که شهید به آن طرف آسفالت رسید استخوان هایش مانده بود همین صحنه باعث شد که نزدیک به یک ربع ساعت عراقی ها و ما شوکه شویم که چه اتفاقی افتاد.



نوید شاهد کرمانشاه: لطفا" در مورد نحوه ی جانبازی خود بفرمایید؟

در حالی که محاصره شده بودیم و بعد از اتفاق شهادت شهید موسوی سرم را که بلند کردم دو نفر با دو کلاشینکف در دو طرفم بودند و به اسارت درآمدم. ما را به شهر العماره انتقال دادند. سه روز از اسارت را در استخبارات عراق بودیم. آنجا از هر وسیله ای برای شکنجه دادن ما ایرانی ها استفاده می کردند. به طوری که در یک حیاط بزرگ دو طرف آن عراقی ها با کابل و چوب می ایستاند و ما باید از وسط آنها رد می شدیم و اسراء را کتک می زدند. برایشان فرقی نداشت که ضربه شان به کجا می خورد ما به این شکنجه" کانال مرگ" می گفتیم، در این حین یکی از عراقی ها با یک چوب بسیار زخیم ضربه ای به ناحیه گردن من می زند و یکی از مهره های من می شکند و چون آنجا هیچ امکاناتی وجود نداشت قطع نخاع شدم. از لحظه ای که من و بچه ها را اسیر کردند از همان لحظه از نظر عراقی ها می بایست ما اسارت را می فهمیدم و این فهمیدن هم همراه با شکنجه بود.

نوید شاهد کرمانشاه: آیا در زمان اسارت احساس نا امیدی و این که هیچوقت به آزادی نمی رسید به سراغ شما آمده بود؟
خیلی پیش آمده بود که امیدی به آزادی نداشته باشیم چون من سه سال در جنگ اسیر و در صلح هم 2 سال اسیر بودم. زمانی که بین عراق و ایران آتش بس شده بود معنی آن را نمی فهمیدم، چون باشگاه شاهین از ایران به مصاف باشگاه الذوره در عراق برای مسابقه فوتبال آمده بود و ما همچنان اسیر بودیم امیدی نبود تا اینکه خبر بستری شدن امام به ما رسید.. دیگر نا امید شده بودیم و دست به دعا، غربت خاصی حاکم شده بود و زمانی که آزاد شدیم باور نمی کردیم.

نوید شاهد کرمانشاه: سخن پایانی؟
امیدوارم که مردم ما در عصر حاضر و در نسل های بعد با ایثارگری¬¬های شهدا و جانبازان در هشت سال دفاع مقدس آشنا شوند و این انقلاب را که با خون شهدا آبیاری شده، حفظ کنند .
انتهای پیام
گفتگو از: شهرزاد سهیلی
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده