منیر فرزندش را به آغوشش چسباند و قدم هایش را سریع تر کرد که ناگهان یک ترکش منیر را از راه رفتن بازداشت و با تمام قوا فرزندش را در آغوش گرفته بود. خون از لباس هایش سرازیر شد. بچه ی معصومش به زمین پرت شد و منیر روی زمین افتاد. صدای مادر مادر بچه هایش بلند شد. منیر با تمام توان دستش را دراز کرد که فرزند شیرخواره اش را از روی زمین بردارد اما...
خاطره ای خواندی از دوست شهیده منیر چوپانی/ با تمام مهر

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ شهیده منیر چوپانی هشتم اسفند 1332، درشهرستان كرمانشاه به دنيا آمد.  پدرش سیف الله )فوت 1346 (و مادرش صفيه نام داشت.  در حد خواندن و نوشتن سوادآموخت خانه دار بود. ازدواج كرد و صاحب سه پسر و دو دخترشد .
سرانجام 26 اسفند 1366 ، در بمباران هوايي زادگاهش بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. مزارش در گلزار شهداي همان شهرستان واقع است.
*خاطراه ای از دوست شهیده- ندا سلیمی
شوهرش " بهمن " روی ماشین سنگین کار می کرد. کار او حمل مهمات و وسایل مورد نیاز رزمندگان بود. به  خاطر همین خیلی دیر می توانست به خانواده اش سربزند. او در غیاب همسرش برای بچه هایش پدری می کرد. آن روزها دشمن بمباران مناطق مسکونی را بیشتر کرده بود. هر وقت آژیر قرمز به صدا در می آمد " منیر " بچه ی شیر خواره اش را بغل می کرد و دست بچه هایش را می گرفت و به داخل پارک رو به روی محل زندگی شان قرار داشت، می رفت. زندگی در آن وضعیت بدون همسر برای او بسیار سخت بود. بچه ها بهانه ی پدر را می گرفتند و منیر چاره ای جز تحمل نداشت.
آن روز هم مانند همیشه آژیر قرمز به صدا در آمد صدای ناله ی بچه و گریه ی بچه های دیگرش بلند شد همزمان با صدای آژیر صدای رگبار ضد هوایی بلند شد. منیر چادرش را روی سرش انداخت بچه ی شیر خواره اش را بغل کرد و دست دو فرزند دیگرش را گرفت و از خانه به سمت سنگر توی پارک به راه افتاد. بیرون از خانه موجی از ترس و وحشت همه جا را فرا گرفته بود هر کس به سمتی می دوید تا پناهگاهی برای خود بیابد. منیر در حالی که دست بچه هایش را
می کشید از خیابان رد شد. مدام نام خدا را بر زبان می آورد تا آرامش خود را حفظ کند. بچه ی کوچکش با صدای بلند گریه می کرد. آرام و قرار نداشت. منیر فرزندش را به آغوشش چسباند و قدم هایش را سریع تر کرد که ناگهان یک ترکش منیر را از راه رفتن بازداشت و با تمام قوا فرزندش را در آغوش گرفته بود. خون از لباس هایش سرازیر شد. بچه ی معصومش به زمین پرت شد و منیر روی زمین افتاد. صدای مادر مادر بچه هایش بلند شد. منیر با تمام توان دستش را دراز کرد که فرزند شیرخواره اش را از روی زمین بردارد اما...
انتهای پیام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده