خاطراتی از زبان فرمانده شهید در عملیات کربلای 5؛
شهید حجت الله احمدی روزبه در خاطراتش می گوید: با خود فکر کردم که تا چند لحظه دیگر اسیر می شوم و چون زخمی هستم آن ها با یک تیر مرا خلاص می کنند. زمانی که چشم باز کردم، در بیمارستان شهید کامیاب مشهد بستری بودم. آری امام رضا ( ع ) در آن لحظات حساس نیز آرزوی مرا برآورده کرد و آن شب به زیارت امام رضا ( ع ) رفتم.
تحقق آرزوی زیارت امام رضا ( ع )

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ شهید حجت الله احمدی روزبه  در 15 خرداد ماه 1331 در روستای لیلماج شهرستان سنقر کرمانشاه متولد شد.
بنابر گفته های مادر شهید، در زمستان سال 1336 زلزله ای در روستای سنقر اتفاق افتاد که باع ویران شدن بسیاری از منازل و زیر آوار ماندن مردم شد.
آن زمان حجت الله تازه متولد شده بود و بسیاری از اقوام او زیر آوار مانده بودند.با خدا عهد بستم و به خاطر سلامتی دیگر فرزندانم، این فرزندم را در راه خدا نذر کردم.
حجت در خانواده ای مؤمن و شیعه دوران کودکی را سپری و رشد و نمو کرد. او تحصیلات ابتدایی خود را در زادگاهش با موفقیت سپری کرد. با اوج جریانات انقلاب و شنیدن ندای حق و آزادی خواهی، او نیز همانند دیگر جوانان غیور کرمانشاه آماده مبارزه با نظام شاهنشاهی و بی عدالتی شد.
او در تهران در پوشش کارگری فعالیت مبارزاتی داشت. روزی هنگام غروب در میان جمعیت تظاهر کننده، عکس امام را پخش می کرد، ناگهان مأمورین او را شناسایی و تعقیب کردند.او اقدام به فرار کرد و در ساختمان نیمه کاره ای درون بشکه قیر مخفی شد که مأمورین نتوانستند او را پیدا کنند.
به دلیل شناسایی و لو رفتن، او باید چند روزی از تهران دور می ماند، لذا با همان عکس هایی که به همراه داشت، به سنقر رفت.
در سال 1356-1355 او به سربازی رفت، اما به خاطر این که در دوران سربازی مقید به اصول مذهبی بود، گاهی مورد تنبیه قرار می گرفت و فرماندهان از دادن مرخصی به او او امتناع می کردند.
در اواخر سال 1359 با لبیک به ندای امام لباس سپاه را پوشید و عازم جبهه های حق علیه باطل شد.  در منطقه کردستان نیز علیه ضد انقلابیون دمکرات، کومله، منافقین و دیگر گروهک های ضد انقلاب به نبرد می پرداخت تا اسلام عزیز در امان باشد.
او پس از سه نبرد در منطقه کردستان، با پیوستن به تیپ نبی اکرم ( ص ) در کرمانشاه در چند عملیات در جبهه های جنوب و غرب کشور شرکت نمود. ضمن شرکت در عملیات غرور آفرین والفجر 9، در منطقه سلیمانیه به شدت مجروح شد. وی پس از مدتی بستری و بهبودی نسبی، به عنوان یکی از فرماندهان عملیات تیپ نبی اکرم ( ص ) در عملیات های متعددی شرکت نمود.
رزمندگان گردان تبوک، از برادران سنقر و حومه سنقر بودند. وقتی حجت الله به مرخصی می رفت و نیروهایش را در سنقر می دید، آنان را در آغوش و در سلام دادن از آنان پیشی می گرفت.
فرامرزپیره، یکی از رزمندگان گردان تبوک، در خاطرات خود چنین نوشته است: شبی که سنگرها در جزیره روی آب بود، زمستان بود و باد تندی می وزید و چون سنگر روی آب و متحرک بود، طناب توان نگهداری سنگر به پل را نداشت و دائما" حرکت می کرد. سیستم مخابرات قطع شده بود. عراق هم خمپاره های شدیدی می زد. نیروهای تازه وارد داخل سنگر استراحت می کردند. نزدیک صبح دیدم سنگر مقداری جا به جا شده، خوب که دقت کردم،دیدم حجت الله احمدی ( فرمانده ) طناب را به دور دست خود پیچیده و سنگر را نگه داشته و با وجود سرمای زیاد و خستگی بدنش بی حس شده و تقریبا" نیمه بیهوش بر روی زمین افتاده بود، در حالی که طناب را محکم گرفته بود، اگر او طناب را نگه نمی داشت، معلوم نبود چه اتفاقی می افتاد، سنگر و پاسگاه با تمام نیروهایش به خط دشمن برخورد می کرد.
او با اینکه فرمانده بود، اما سعی می کرد لباس های کثیف نیروهایش را بشوید و اگر آن ها پاره شده بودند رفو کند تا نیروهایش بتوانند استراحت کنند.
*خاطرات شهید
در عملیات والفجر 9 در منطقه سلیمانیه مجروح شدم. زمانی که خمپاره 60 میلی متری در کنارم افتاد، دیگر توان حرکت کردن نداشتم. چند نفر عراقی به طرف من می آمدند، چند نارنجک به همراه داشتم، به سختی توانستم دو نارنجک را به طرف آنان پرتاب کنم.آن ها زخمی شدند و بر زمین افتادند. با خود فکر کردم که تا چند لحظه دیگر اسیر می شوم و چون زخمی هستم آن ها با یک تیر مرا خلاص می کنند.
یک لحظه چشمانم را بستم، صحن امام رضا ( ع ) را جلوی چشمانم مجسم کردم و آرزوی زیارت امام رضا ( ع ) را در دل داشتم. ناگهان چند نفر از نیروهای گردان تبوک به همراه برادر الله حسین محمدی مرا به عقب بردند. زمانی که چشم باز کردم، در بیمارستان شهید کامیاب مشهد بستری بودم. آری امام رضا ( ع ) در آن لحظات حساس نیز آرزوی مرا برآورده کرد و آن شب به زیارت امام رضا ( ع ) رفتم.
خدا را شکر می کنم که شهید شوم و یا پیروز شویم که هر دو افتخار ماست. ما یاران راستین امام امت با گلوله های اسلام که همان قطره قطره خونی است که از ملت مظلوم ایران بر زمین می ریزد- می گوییم:
می جنگیم، می میریم، سازش نمی پذیریم و برای انتقام خون این شهیدان سیل مردم حزب الله به جبهه ها بیشتر خواهد شد.
برادرم! ما را فراری از مرگ نیست و با مردن نیز فراری از حکم خدا نیست. خوشا به حال آنان که زندگی شان برای خداست و مرگشان در راه خدا.
ای برادران، امروز همانند امام حسین ( ع ) روز امتحان است. بکوشید در این موقع از آزمایش الهی سربلند بیرون آئید که فردای قیامت بتوانید جواب خدا، خون شهیدان و سرور شهیدان، امام حسین ( ع ) را بدهید.
او پس از بهبودی، در تاریخ 23 دی 1365 در عملیات کربلای 5 شرکت کرد و پس از گذراندن چندین مرحله از عملیات بر اثر اصابت ترکش به سینه و دست راست در منطقه شلمچه به شهادت رسید.
انتهای پیام
منبع: پرونده فرهنگی شهدا - اداره هنری، اسناد و انتشارات- استان کرمانشاه
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده