در گفتگو با همسر سردار شهید فرضعلی صمدی شجاع؛
به گفته زینب پرویزی فعالیت های درخور شهید صمدی شجاع چنان بر دل دشمنان و ضد انقلاب ها وحشت انداخته بود که برای سر همسرم جایزه تعیین کرده بودند.

صدام برای سر شهید جایزه تعیین کرده بود


زینب پرویزی در گفتگو با نوید شاهد کرمانشاه؛ در رابطه با زندگی و نحوه ی شهادت شهید فرضعلی صمدی شجاع اظهار داشت:  شهید فرضعلی صمدی شجاع پنجم بهمن 1331 در "روستای قشلاق" شهرستان سنقر و در یک خانواده ی مذهبی، متدین و مؤمن به دنیا آمد زمانی که پدر ایشان از دنیا رفت تا کلاس پنجم ابتدایی تحصیلاتش را بیشتر نتوانست ادامه دهد بعد از آن برای کسب روزی حلال راهی تهران می شود.
وی در ادامه گفت: در سال 1349 آماده رفتن به خدمت سربازی شد و در سال 1351 در شهر گرگان دوره خدمت خود را به پایان رساند.
همسر شهید صمدی شجاع با اشاره به اینکه شهید سابقه ی درخشانی در دوره مقدس سربازی داشته اند، افزود: به گفته ی برادر شهید زمانی که ایشان سرباز وظیفه بود با توجه به اینکه علاقه خاصی به کتب دینی و مذهبی داشت در محل خدمتش به سربازهایی که سواد نداشتند آموزش قرائت قرآن می داد و  چون هنوز انقلاب نشده بود شهید از سوی نیروهای ساواکی مورد آزار و اذیت قرار می گرفت.
وی بیان داشت: جنگ تحمیلی که آغاز شد شهید 6 ماه به صورت بسیج افتخاری به مناطق جنگی غرب کشور، از جمله قصرشیرین و سومار اعزام شد تا اینکه سال 1360 به استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد .

صدام برای سر شهید جایزه تعیین کرده بود

*دشمن برای سر همسرم جایزه تعیین کرده بود
پرویزی گفت: شهید فرضعلی صمدی شجاع در سال 1360 اولین پاسداری بود که از منطقه شهرستان سنقر برای دفاع از کشور عزیزمان داوطلبانه به کردستان می رود و مسئول سپاه ریط می شود فعالیت های درخور ایشان چنان بر دل دشمنان و ضد انقلاب ها وحشت انداخته بود که برای سر همسرم جایزه تعیین کرده بودند.

صدام برای سر شهید جایزه تعیین کرده بود

*شهیداز خدا خواسته بود تا قبل از چهلم برادرشهیدش او هم شهید شود
پرویزی اظهار داشت: زمانی که شهید موسی صمدی شجاع شهید می شود روی سر برادرش می رود و می گوید موسی جان از خدا بخواه که من چهلمین روز شهادتت را نبینم و قبل از چهلم تو من هم شهید شوم به راستی که چنین شد و قبل از چهلم برادرش به شهادت می رسد.
وی در خصوص نحوه شهادت شهید می گوید: همسرم مسئولیت عملیات را در منطقه بان سعید به عهده داشت به همراه چهار نفر دیگر از همرزمانش به سمت ضد انقلاب ها حمله می کنند که یکی از منافقین دست شهید را مورد هدف قرار می دهد و ایشان را مجروح می کند  با پارچه سفیدی بازوی خود را می بندد و یک دستی به مقابله ادامه می دهد در حالی که به سمت دشمن تیراندازی می کنند از تپه ای بالا رفته یکی از همین منافقین با پرتاب نارنجکی هر پنج نفر را به شهادت می رساند .

صدام برای سر شهید جایزه تعیین کرده بود

*فرزندم طاهره را فدای امام کرد
وی در پایان گفت: یادم می آید امام خمینی ( ره ) کسالت داشت و شهید از این موضوع بسیار ناراحت بود به منزل که می آمد در اتاقی تنها می نشست و با گریه برای سلامتی امام دعا می کردند از فرط ناراحتی زیاد رو به من کرد و گفت طاهره دخترم را فدای امام خمینی می کنم که امام هر چه زودتر خوب شود .
انتهای پیام
گفتگو از : شهرزاد سهیلی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده