پدر و مادر عزیز شما ای خانواده عزیز، همیشه برایم طلب آمرزش بکنید، هر وقت به یادم افتادید به عشق خدا گریه کنید. به عزای امام حسین ( ع ) گریه کنید. به یاد حضرت مهدی ( عج ) گریه کنید .
شهید شهاب الدین محرابی: در عزای امام حسین ( ع ) گریه کنید

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ شهید شهاب الدین محرابی در اردیبهشت 1343 در شهر کرمانشاه پا به عرصه ی خاک نهاد. او در خانواده ی گرم خویش از لطف و مهربانی مادر و از دسترنج و تجربه ی پدر تغذیه می نمود و هر روز ورقی بر اوراق دفتر " شهاب نامه " می افزود. جدیت و پشتکار او از همان آغاز زندگی نشان از روحی بزرگ و پر تلاطم می داد.
 وی در دوران دبیرستان به دریای مواج و خروشان انقلاب پیوندی خورد که هرگز نگسست. در تظاهرات و درگیری با خود فروختگان رژیم منحوس پهلوی، حضور گسترده داشت و با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، ازنیروهای فعال حزب الله بود، که در کوچه و خیابانها بانگ تکبیر را بر سر پوک و پوچ گروهکهای منحرف وارد می ساخت.
شهید محرابی با شروع جنگ تحمیلی از اولین مجاهدان راه حق بود که جهاد مسلسل را قرین جهاد قلم ساخت و پس از مدتی با اخذ دیپلم ریاضی فیزیک دروس مدرسه را به پایان رسانید. امام پایانی که خود سرآغاز بود، آغاز ورود به حوزه ی دانش دینی.
وی به حوزه علمیه زادگاه خود قدم نهاد، و پس از چندی روح پر حرارت و حقیقت جویش او را به شهر خون و قیام و اجتهاد، قم رهنمون ساخت و شتابان و زمزمه کنان کوله بار هجرت بر دوش کشید و راهی حریم ملکوتی فاطمه معصومه ( س ) گردید.
شهاب، معنویت و اخلاق را مقدم بر علم می دانست، و هر دو را وظیفه و هدف اصلی خویش قرار داد و به حوزه عشق می ورزید و همیشه می گفت " من هر جا که باشم و هر کاری بکنم، طلبه هستم و از حوزه جدا نخواهم شد."
او سخت مقید به انجام وظایف بود و در این راه از هیچ تلاشی کوتاهی نمی ورزید و تمام سعی و تلاش او بر آن بود تا بتواند به حد خویش انسانی کامل و همه بعدی باشد.
شهید محرابی گذشته از روحیات معنوی اهل ورزش هم بود،در شناگری، ماهر بود. با ورزش رزمی آشنایی داشت و به کوه و کوهنوردی علاقه ی خاصی داشت. و چه شب هایی که در دل کوه و در ظلمت شب در میان " غار اشک " آری؛ غار اشک، تنها با خدایش به راز و نیاز می پرداخت. و آنگاه که به او گفته می شد که تنها نرو. جواب می داد" باید توکل داشت.
پس از معصومین ( ع ) پیرومطلق ولایت بود امام را با عمق جانش دوست می داشت و همیشه می گفت:" امام و خط امام " و با هر ندای " هل من ناصر " امام به سوی جبهه های نبرد می شتافت. و دنیا، و خانواده و درس با تمام جاذبه های خویش هیچکدام در عزم پولادین او خللی وارد نمی ساخت. دست والدین را می بوسید و نهایت احترام را به آنان می گذاشت صله ی ارحام، از برنامه های همیشگی او بود.
دل مملو از عشق شهاب چون شمعی فروزان برای محرومان و مستضعفان می تپید و می تابید و می سوخت.
*جلوه های عارفانه در وصیت نامه
پدر و مادر عزیز شما ای خانواده عزیز، همیشه برایم طلب آمرزش بکنید، هر وقت به یادم افتادید به عشق خدا گریه کنید. به عزای امام حسین ( ع ) گریه کنید. به یاد حضرت مهدی ( عج ) گریه کنید .
انتهای پیام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده