چهارشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۱۶
هر دردی دارید وقتی به مشکلی برخورد می کنید به قرآن پناه ببرید که دوای همه درد ها است. قرآن را زیاد مطالعه کن. فراموش نشود.
در برابر مشکلات به قرآن پناه برید

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ اسارت یکی از ره‌آوردهای جنگ است، محال است از اسارت دم‌بزنی و ناخودآگاه اسارت اهل بیت امام حسین(ع) به قافله سالاری زینب کبری(س) را به یاد نیاوری و در غم مصیبت عظمای آن‌ها گوشه چشمی خیس نکنی.
روایت جنگ ایران و عراق حکایت غریبی است و در پس سال‌ها از گذشت این جنگ ناجوانمردانه هنوز هم تا برگی دیگر از کتاب قطور این جنگ ورق می‌خورد، واقعیت دیگری از رشادت‌های مردان این سرزمین آشکار می‌شود.
در ادامه بخشی از اسارت آزاده شهید محمود امجدیان به خانواده " خود می خوانید:
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت پدر عزیز و گرامیم سلام. امیدوارم که زندگی را همواره با کامی ساده در کنار هم بگذرانید. خدمت مادر عزیزم خدمت خواهران
گرامی ام سلام می رسانم.
باقر جان!حالم خیلی خوب است. در نامه های بعدی مفصل جریانات را برایم بنویس. تمام اتفاقاتی که روی داده است: کارهایی که انجام داده ای، پیشرفت هایی که داشته ای. به هر حال بعد از چند ماه که نامه به دستمان می رسد ما را خوشحال کنید.
باقر جان! از خودم بگویم راستش 24 ساعت کتاب می خوانم همه ما این طور هستیم. بهترین سرگرمی ما کتاب است در زیر این دیوارهای زرد، وقت سریع می گذرد.
باقر جان! باور کنید من اینجا با کمی وقت مواجه هستیم، چون وقت بیکاری ندارم. برنامه های مختلفی برای خود دارم. به هر حال
می خوانیم و می خوانیم تا ببینیم به کجا می رسیم. این کار ما است. باقر جان! به یک طریقی این نامه ها را بنویسید که ما راضی بشویم. من فکر کی کنم چون اسارت طولانی شده این طور است. اکثر نامه ها را می بینم به جز دعا و سلام چیز دیگری ندارند، اما خیلی چیزها
می توانید بنویسید. من سعی می کنم نامه را طوری بنویسم که به دست شما برسد و شما نگرانی نداشته باشید. چون تنها دلخوشی شما به این نامه است در آخر از وضع خودت کامل برایم بنویس؛ از برنامه هایی که دارید. باقرجان! می دانم همه شما به فکر من هستید. می خواهم بدانم به جز خانه خودمان چه کسانی به فکر ما هستند و یادی از من می کنند.
1364/2/5
موصل 3
بسم الله الرحمن الرحیم
برادرم!
وظیفه شما ایجاب می کند تمام امور مربوط به خانواده را چه از لحاظ مادی و معنوی کنترل کنید. مخصوصا" بچه ها درست رشد کنند. برای این طور مسایل باید زحمت بکشی تا بازدهیش راببینی. باید شب و روز بکوشی. کمبودهای محبت خودت را باید به هر نحوی که است تأمین کنی. کار به سن شما ندارد. خلاصه اصل مطلب باید تا کنون دستگیرت شده باشد. در نامه های بعدی بیشتر می نویسم برایتان . این ماه می خواستم نامه انگلیسی برای خودتان بنویسم که وقت نیست ان شاء الله بعدا".
باقر جان! زبان خیلی خوب است. من اینجا فهمیدم زبان چقدر به درد می خورد. بکوشید حداقل زبان انگلیسی را یاد بگیرید. کتاب و امکانات هم خیلی زیاد است. باید پیشرفت بکنید. نامه انگلیسی که نوشته بودید خوب بود. یک کتاب است که اگر بتوانی بخری به نام آکسفورد که فرهنگ انگلیسی کامل است خیلی مفید است.
اگر بتوانی با آکسفورد کار کنی طرز استفاده لغات و تمام اصطلاحات انگلیسی را یاد می گیری. اینجا ما کسی را داریم که بی سواد است، اما در عرض چند ماه انگلیسی یاد می گیرد. استفاده کن! بهترین موقعیت را دارید برای یادگیری. در مورد نماز و دعا سفارش نمی کنم. اصل تکلیف ما نماز است. نماز ما قبول بشود. همه چیز درست می شود و خدا کمک می کند. هر دردی دارید وقتی به مشکلی برخورد می کنید به قرآن پناه ببرید که دوای همه درد ها است. قرآن را زیاد مطالعه کن. فراموش نشود.
1365/2/24
موصل 4
بسم الله الرحمن الرحیم
تقدیم به پدر بزرگوارم:
لحظه ها یکی پس از دیگری از دامان زمان می گریزند. خورشید در هر سپیده ای از افق روشن می آید و از سینه پهناور آسمان می گذرد و باز در غروب خونین می رود تا به ما بگوید زندگی تنها یک غروب نیست. اگر امروز خورشید در چنگال افق می میرد، فردا از دروازه افق خواهد گذشت و آزاد و درخشان در پهنه آسمان سفر خواهد کرد. اگر چه امروز در هجر هم می گرییم و اشکها می ریزیم، اما فردا مرگ غمها است.
فردا لبهای بسته خواهد شکفت و خنده ها خواهد رویید. فردا دیگر دوری نخواهد ماند و زواران منتظر بر قله صبر و امید مدال افتخار خواهند گرفت. آری، صبر و امید از چشمه زیبای حقیقت می آید و در عمق وجودمان ته نشین می گردد. اگر ابر تیره ای آسمان بلند را مهجور ساخته است لیکن در پشت ابرهای تیره رحمت باران فرو خواهد ریخت.
به دور از محبت یاران، وز آتش هجران، در تیرگی حرمان، در باد سرد خزان می سوزم. گر چه امروز گلها در حلقوم مرگند لیکن لبخند شادی بگشای، و اشک غم از گونه ها برچین که فردا آتش در خرمن غمها افتد و از این غمهای امروز جز خاکستری برجای نماند. برودت باد خزان و طوفان مخوف تابستان و زمستان زندگی، تیرهای مهلک خویش را بر قلب عابران نشانه می گیرند و شمع افروزان معبر را آرام آرام می میرانند که از مرگ، زندگی جاودان فردا آغاز خواهد گشت.
1365/4/19
محمود
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت خواهر بزرگوارم سلام،
امیدوارم که همواره با طاعت خداوند تنها با اتکا به خداوند یکتا مدال افتخار صبر را همیشه دارا باشید. من باید در این گوشه زندان جای بگیرم. این یک تقدیر است. شاید خیر ما در این باشد که این طور گرفتار باشم. تنها دعا کنید که خدا ما را همیشه موردرحمت خود قرار بدهد. اگر همه چیز را از دست بدهیم مسئله ای نیست، تنها عشقمان به خدا کم نشود.
خواهر جان من در اینجا کمبودی ندارم. چون علاقه زیادی به ادبیات دارم و چون در اینجا منبع محکمی نداریم از این رو می خواهم که بشتر قطعات ادبی- هر چه که باشد مطالب مهم از کتابها و ... برایم بفرستید تا در اینجا استفاده کنیم.
اگر بدانید این نامه ها را من به چه صورت برای شما می نویسم آن وقت حساب به دستتان می آید و بیشتر دقت می کنید و مطالب را زیاد می نویسید و عکس بیشتر می فرستید.
1365/4/19
محمود
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلامی گرم،
خواهم که امشب دروازه دل تا به پایانش گشایم.
روم به قلبهای شهر، وز فرازش کشم فریاد...
ایا ای یاوران مهربان
مرا غم از دیوار و زندان نیست
عجب از تو ای شب
که گویی ستارگانت را با ریسمانهای کتانی به سنگهای سخت بسته اند.
از شب همی پرسم آیا تو پایان نخواهی یافت؟
و بامداد نخواهی کرد؟
گر چه بامدادنخواهی کرد؟
گر چه بامداد تو از شب من بهتر نیست و ذره ای از غم و اندوه مرا زایل نمی گرداند...
اسیرم
اما سینه ام اقیانوسی است
که کشتی هایی در آن غرق شدند و دم بر نیاوردند
همچو حوض آب نیستم که به حرکت چند ماهی کوچک آبش سر رود.
کوله باری به سنگینی کوه بر دوشم
اما از کوه استوارترم
ایستاده ام...
با مونس شب های تارم، دردری تلخ، اما مونس خوبم
بگذار پنهان بود این راز جگر سوز
حتی از این درد تلخ...
1363/9/23
موصل 4
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده