مدت ها از آن روز گذشت روزی که پیکرش را آوردند یاد آرزویش افتادم، او تمام بدنش سوخته و قابل تشخیص نبود و دو دستش هم از بدنش جدا شده بود.
روایتی خواندنی از خواهر شهید

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ شهید حسن نظری سال 1341 در کرمانشاه دیده به جهان گشود و دوران کودکی را سپری نمود وارد مدرسه شد و با سعی و تلاش و استعداد خوبی که داشت تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم ادامه داد و سپس وارد ارگان جهاد سازندگی شد.
 این جهادگر فداکار و مبارز که برای بازسازی و آبادی شهر تلاش و کوشش می کرد و از طرف دیگر حضور فعالانه در جبهه های حق علیه باطل را به عمل می آورد و جهاد در راه خدا را سرمشق زندگیش قرار داده بود ایشان در تاریخ دوم فروردین 1366 در منطقه عملیاتی شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

روایتی خواندنی از خواهر شهید

*روایتی از فرصت نظری خواهر شهید " حسن نظری "
غروب بود، برادرم تازه به مرخصی آمده بود و من برای سلامتیش مشکل گشا نذر کرده بودم. در حال تقسیم کردن آن بودم که حسن گفت: آن را برای چه خریده ای؟
داشتم برایش توضیح می دادم که متوجه شدم به عکس دوست شهیدش " عبدالرضا فرهادی" که روی دیوار بود، خیره شده است. گفتم: حسن دوست داری مانند عبدالرضا شهید شوی؟
می دانی من همیشه دعا می کنم هم مانند حضرت عباس ( ع ) شهید شوم و هم بدنم تکه تکه شود.
مدت ها از آن روز گذشت روزی که پیکرش را آوردند یاد آرزویش افتادم، او تمام بدنش سوخته و قابل تشخیص نبود و دو دستش هم از بدنش جدا شده بود.

انتهای پیام

منبع: پرونده فرهنگی شهدا - اداره هنری، اسناد و انتشارات- استان کرمانشاه

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده