از سن 19 تا 29 سالگی به اسارت عراق درآمدم اما چون هدفم مقدس بود هیچگاه در این مدت اسیر بودن را حس نکردم. بعثی ها داربستی داشتند که پاهای ما را به آن بسته و با کابل می زدند آنقدر می زدند که حتی بعضی از بچه ها تا 24 ماه حتی نمی توانستند راه بروند.
ناگفته های آزاده 10 ساله از شکنجه  بعثی ها در اردوگاه موصل 1

عباس مهتابی در گفتگو با نوید شاهد کرمانشاه؛ در رابطه با جنگ تحمیلی و چگونگی نحوه ی اسارت 10 ساله ی خود، اظهار داشت: سال 1357 در بدو انقلاب اسلامی و آمدن امام خمینی ( ره ) من در مقطع دبیرستان مشغول تحصیل بودم که انقلاب شد.
وی در ادامه بیان داشت: اوایل جنگ ایران و عراق و درگیری های مرزی به خدمت ارتش جمهوری اسلامی درآمدم .  
جانباز و آزاده 10 ساله کرمانشاهی در ادامه ابراز داشت: زمانی که انقلاب شد ضد انقلاب ها در نواحی مرزی غرب دست به عملیات های خراب کارانه ای می زدندکه ما به طور مداوم در جبهه های غرب به خصوص منطقه کردستان حضور داشتیم تا اینکه ارتش عراق به طور رسمی در تاریخ یکم شهریور 1359 به خاک عزیزمان ایران تجاوز کرد.
وی با اشاره به اینکه سال 1360 در عملیات بازی دراز به اسارت درآمده است، گفت: بعد از انقلاب هیچ گونه نیرویی برای جلوگیری از ورود صدام به ایران سازماندهی نشده بود لذا صدام از این فرصت استفاده کرد و وارد جنگ با ایران شد و در درجه ی اول، قرار داد الجزایر( تعیین مرزهای آبی و خاکی ایران و عراق ) را که در سال 1357 توسط شاه و حاکم عراق امضا شده بود را قبل از جنگ پاره و اعلام نمود که من قرارداد الجزایر را قبول ندارم با این بهانه از سمت غرب به ایران حمله کرد.
مهتابی ابراز داشت: کشورهای ابر قدرت به صدام وعده های زیادی در رابطه با اشغال ایران داده بودند طوری که صدام برآورد کرده بود 10 روزه به تهران برسد و حکومت جمهوری اسلامی ایران را از بین ببرد که بحمدالله به خواسته های پلیدش دست نیافت.
جانباز و آزاده 10 ساله کرمانشاهی تصریح کرد: صدام شهرهای گیلانغرب، سرپل ذهاب، قصر شیرین و اسلام آباد غرب را برای ورود به کشور انتخاب کرده بود. تا اینکه در تاریخ یکم اردیبهشت 1360 به ما اعلام کردند باید در عملیات ها حضور پیدا کنیم. من جزء لشکر 81 زرهی گردان مالک اشتر به فرماندهی شهید حسین ادیبان بودم  و قصد داشتیم ارتفاعات بازی دراز را از چنگ ارتش بعث عراق در بیاوریم به ارتفاعات رفتیم بیشتر نیروهای ما در این منطقه شهید شدند و من نیز از ناحیه لگن و ران دچار شکستگی شدم و به اسارت درآمدم.
وی با شاره به اینکه او را بعد از اسارت به اردوگاه موصل یک انتقال دادند، عنوان کرد: حدود سه هزار نفر در این اردوگاه اسیرشده بودند، این اردوگاه قلعه مانند ساخته شده بود و دور تا دور ما دیوار بلند با ارتفاع 20 متر که فقط آسمان را می دیدیم. روش های زیادی برای شکنجه اسرا به کار می بردند که یکی از این روش ها شکنجه ی روحی و آزار و اذیت عراقی ها به هنگام نصفه شب بود در این زمان شروع به فحاشی و بدگویی می کردند و تعدادی را که صبح می شد به بهانه های بیخود به جای دیگر برده و شکنجه می دادند.
وی گفت: بعثی ها داربستی داشتند که پاهای ما را به آن بسته و با کابل می زدند آنقدر می زدند که حتی بعضی از بچه ها تا 24 ماه حتی نمی توانستند راه بروند.
مهتابی اظهار داشت: با توجه به اینکه امام خمینی ( ره ) در درجه اول فرمانده کل قوا بود اگر حرکت نظامی می خواست صورت گیرد با دستور امام بود و مسئولیت جنگ را ایشان به عهده داشت و همیشه در صحبت هایشان می گفتند که ما پیروز این جنگ هستیم و مردم نیز به فرمانبرداری امام برخواستند و در جبهه های جنگ حضور پیدا کردند.
وی افزود: از سن 19 تا 29 سالگی به اسارت عراق درآمدم اما چون هدفم مقدس بود هیچگاه در این مدت اسیر بودن را حس نکردم.
انتهای پیام
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده