کد خبر: ۴۳۰۴۶۱
تاریخ انتشار: ۲۳ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۲:۴۳
نامه های اسارت آزاده شهید محمود امجدیان به خانواده "بخش پنجم"
حال که این نامه را می نویسم، ماه مبارک است. شب ها معمولا" نمی خوابم و هوای اینجا امسال خنک است. حال که این نامه را می نویسم نزدیک سحر است. اینجا ما برای خود دنیای باصفایی داریم. خواهر جان! ماه مبارک رمضان در اسارت صفایی دارد.
ماه مبارک رمضان در اسارت صفایی دارد

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ شهید محمود امجدیان در سال 1342 در شهر باختران به دنیا آمد و بزرگ شد. با شروع جنگ تحمیلی، در سال 1361 داوطلبانه از طریق بسیج شهرستان مسجد سلیمان به پادگان کرخه دزفول جهت آموزش اعزام گردید. بعد از مدتی به مناطق جنوب کشور انتقال یافت. محمود در عملیات والفجر مقدماتی – که در منطقه شیب در تاریخ 21 بهمن ماه 1361 شروع شد شرکت کرد و پس از ساعت ها درگیری با ارتش متجاوز بعث عراق و پس از مقاومت و ایثارگری، به همراه تعدادی از نیروهای لشکر 7 ولیعصر به محاصره دشمن درآمد و اسیر شد.ابتدا به بغداد برده شد گروهی از مردم به وسیله سنگ و چوب ... به سر روی این عزیزان می زدند، به اردوگاه موصل 2 منتقل شد. بیشتر سالهای اسارت محمود در اردوگاههای موصل 3 و 4 گذشت و در اواخر اسارت، یعنی در سال 1367 به همراه تعدادی از اسیران به اردوگاه تکریب – کمپ 17 منتقل شد. تا اینکه غروبی غمبار توسط منافقین مورد حمله قرار گرفت و روح بلند و ملکوتی اش به خدا پیوست. اکنون مزار شهید در قبرستان رمادیه بر جای مانده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت برادر عزیزم، سلام. امیدوارم حالتان خوب باشد. باقر جان امروز هفتم اسفند 1363 چند نامه به دستم رسید. باقر جان نامه آبی که نوشته بودی چرا خالی بود؟ اگر من نامه فرستادم به این خاطر بوده که این نامه آبی مخصوص است و سریع می رسد. چند ماه پیش که برایم نامه نمی آمد آن را فرستادم که شما بدانید نامه کم به دستم می رسد. برادرم! عده زیادی داشتیم که اسیر شده اند و آنها را به داخل اردوگاه نیاورده اند. معلوم نیست کجا برده اند. باقر از وضع خودم می خواهی بدانی. خیلی خیلی خوشحال هستم. غرق در مطالعه ام مدت 2 سال را مثل کوه بودم. باقر جان روزها، صبح و تا نزدیک غروب آزاد هستیم. روزها تا غروب درس های مختلف می خوانیم. اینجا هیچ چیز تغییر نمی کند.دیوار همان دیوار، غذا همان غذا، همه چیز یکنواخت است. این خودمان هستیم که برنامه برای خودمان ترتیب داده ایم. باور کنیدبعضی وقتها بعد از نماز صبح هم درس می خوانیم. من خودم وقت کم داشتم. اینجا کتابهای خوبی هست. باقر جان! روحیه 20 سال اسارت را دارم. هر چه اینجا بمانم بیشتر درس زندگی میگیرم. اینجا فرصت خوبی است برای فکر کردن در مورد همه چیز. هر چه از اسارت بگذرد مقاومتر می شویم و بیشتر می فهمیم.
باقر جان! این مدت خیلی زجر کشیدیم. باقر جان صحنه هایی دیده ام که فقط دلم می خواست دوربین باشد و عکس بگیرد تا روزی مردم دنیا بدانند یک اسیر ایرانی چه زجری کشیده است. من خودم انتظار خوبی هم از این عراقی ها ندارم. چون اسیر هستم. اینها هدفشان این است که فکر ما را خراب کنند همان فیلم و آهنگ های زمان شاه را آورده اند تا به فکر خودشان ما را شستشوی مغزی بدهند. تنها چیزی که ما را خوشحال می کند این است که یک نتیجه از جنگ به دست بیاید. حداقل این ملت عوض شوند، مثل ایران بشوند. تنها به زمان احتیاج دارد. در اول اسارت اگر سربازان عراقی نبودند، مردم کوچه و بازار مرا تکه تکه می کردند. باقر جان! آن قدر آب و گل به ریش ما ریختند این مردم این طور هستند این مسایل را نباید بنویسم. چون امکان دارد نامه به دستتان نرسد. اگر من چیزی نمی نویسم فقط به این خاطر است تنها دلخوشی شما نامه است. اگر این هم نباشد برای شما ناراحتی پیش می آید. باقر جان! وضع داخل ایران، روحیه مردم، سازمان های مخالف چکار می کنند؟ هنوز از بین نرفته اند؟ روحیه مردم به جنگ چطور است. مثل سابق جنگ جنگ می کنند شما هم بروید در خیابان جنگ جنگ کنید تا ما هم اینجا بمانیم . شوخی می کنم باقر جان، فقط بگویید، جنگ، حقیقت را برایمان بنویسید. سلام مرا به آن پیر بزرگوار برسانید و پیروش باشید. ما همیشه با شما هستیم. علاقه ما روز به روز به حکومت بیشتر می شود. دعا می کنیم که این حکومت حفظ بشود. باقرجان! عکس زیاد بفرستید. مخصوصا" دسته جمعی عکس بفرستید. همه مسایل را تا آنجا که می توانی برایم بنویس. از خانه خودمان، از ایران، خلاصه دیگر سفارش نمی کنم.
دوستدار همیشگی شما- محمود
1363/12/7
موصل 3
بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت خواهر عزیز و بزرگوارم، سلام. امیدوارم که حالتان خوب باشد. خواهر جان، عکس شما رادیدم. بعد از 2 سال نمی دانم چطور شده عکس گرفتی.
خواهر جان! چرا این قدر شکسته شدی؟ خیلی خیلی عوض شدی! خواهر جان! کمتر خودت را ناراحت کن. بزرگترین ضعف ما از کوتاهی فکر ماست. بیشتر به خدا توکل داشته باشیم. خودتان را به خدا نزدیک کنید. مشکلات را بنویسید. گر چه من همه دردها را می دانم. خواهر جان! از شما می خواهم برای من یکی ناراحت نباشید. به امید خدا این سرنگون می شود. این عرب کارش تمام است. و من با آنهایی که سالهای درازی در یک سلول بسر برده اند یاد کنید. کسانی که جرمشان این بوده که ایمان پاکی داشته اند. خواهر جان! به حال من و به حال اسیرانی که در اسارت جان دادند، گریه کن و دعا کن. در آخر باز هم می نویسم بیشتر برایم نامه بفرست و عکس. من هم بیشتر در نامه های بعدی وضع را برایتان می نویسم. خواهر جان هر کس احوال مرا پرسید سلام مرا برسان.
1363/12/7
محمود
بسم الله الرحمن الرحیم

با سلامی گرم خدمت همگی شما عزیزان. امیدوارم که حال همگی شما خوب باشد. امیدوارم که این سال نو سال خوشحالی کامل باشد. تبریکی ندارم. چون می دانم هر گوشه ایران مصیبتی است. و می دانم مردم هم عیدی ندارند و شادی در میان نیست. تنها اسمی که از عید برده می شود به خاطر این است که رفع کدورتی شود. عید ما روزی است که خواهران و برادران و پدران و مادران ما که عزیزی را از دست داده اند خوشحال شوند. می دانم روزی نیست که شهرهای ما مورد حمله قرار نگیرد. مقداری فکر کنید! هفت سین ما چه می تواند باشد؟ جاهایی که بمباران شده برایم بنویسید.
باقر عزیز!بیشتر دعا کنید که در این روزها هر چه زودتر کار این دیوانه تمام شود.
باقر عزیز! کشته های عزیزان ما که در باتلاقهای هویزه قریبانه جان دادند را دیدم. همه کس سعادت پیدا نمی کند این طور جان دهد.
باقر جان! امیدوارم که وظیفه خود را خوب انجام بدهی. دوست دارم کوتاهی نکنید. شما امیدهای ایران هستید. قدری به دورترفکر کنید. به آینده خود فکر کیند. ما هر طور زندگی بکنیم آخرش مرگ است. چه خوب است آخرت خوبی برای خود بسازیم.
باقرجان! حالا که این نامه را می نویسم ساعت 12 است. بیشتر بچه ها نخوابیده اند. آخر، امشب عید ماست. عجب عیدما داریم! اگر خدا خواست آزاد بشوم، فقط خاطره امشب شاید ساعت ها طول بکشد که بازگو کنم. باقر جان! زندانی هیچ ندارد. فقط دیواری که عوض نمی شود.
1364/1/1
موصل 3
بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت خواهر بزرگوارم، سلام. نامه شما را خواندم بسیار خوشحال شدم. خواهر جان حالم خوب است و جای بسیار راحتی دارم. جای هیچگونه ناراحتی نیست. خواهر جان راستش را بخواهید من چیزی برای نوشتن ندارم. خبرها پیش شماست. تنها می توانم خاطره های اینجا را برای شما بنویسم. و این را می دانید ما اسیر هستیم. و همه چیز ما کنترل می شود و سعی من این است نامه به دست شما برسد. من تا آنجا که مقدور باشد لا به لای نامه ها می نویسم. همین قدر بدانید که کلا" وضع ما خوب است. روزهای آرامی را می گذرانیم. حال که این نامه را
می نویسم، ماه مبارک است. شب ها معمولا" نمی خوابم و هوای اینجا امسال خنک است. حال که این نامه را می نویسم نزدیک سحر است. اینجا ما برای خود دنیای باصفایی داریم. خواهر جان! ماه مبارک رمضان در اسارت صفایی دارد.
موصل 3 
1364/3/4
دوستدار همیشگی شما، محمود

انتهای پیام
نام:
ایمیل:
* نظر: