گفتگوی نوید شاهد کرمانشاه با جانباز 50 درصد کرمانشاهی؛
من در عملیات میمک بر اثر انفجار خمپاره دچار موج گرفتگی شدم، در عملیات آزاد سازی سومار- نفت شهر در عملیات مسلم ابن عقیل از ناحیه پا به شدن مجروح شدم و در عملیات خنثی سازی مواد منفجره شدت جراحتم بیشتر شد و حدود یک سال تمام در بی هوشی کامل بودم.
در آخرین مجروحیتم یک سال کامل در بیهوشی بودم

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ عزیز اسفندیاری، جانباز 50 درصد کرمانشاهی جنگ تحمیلی در گفتگو با نوید شاهد کرمانشاه به ارائه خاطرات خود از سال های حماسه و جهاد پرداخت که مشروح آن را در ادامه می خوانید:
*خودتان را برای مخاطبین ما به طور کامل معرفی بفرمایید؟
 من درتاریخ دوم اسفند 1331 در روستای گوراجوب مراد بگ بخش گهواره شهرستان دالاهو به دنیا آمدم. در همین روستا تحصیلات ابتدایی را آغاز کردم و در سال 1350 موفق به اخذ دیپلم شدم.
تا پیروی انقلاب اسلامی در خدمت ارتش جمهوری اسلامی بودم و در سال 1356 جهت طی دوره ای " کشور استرالیا"اعزام شدم.تا اینکه انقلاب پیروز شد و در این دوره زمانی در خدمت رهبری معظم انقلاب بودیم.
*شما عضو یکی از گروه هایی بودید که با حوادث انقلاب عجین شدید لطفا از حال و هوای آن زمان بگویید؟
شایدسالیان سال منتظر یک موقعیت بودم که بگویم ارتش از ملت و همیشه پشتیبان انقلاب اسلامی بوده است.
در ارتش شاهنشاهی اختناق، استبداد، فساد، بی عدالتی و تبعیض به تمام معنا غوغا می کرد.و ما نیروهای قشر پایین جامعه ارتش آرزو می کردیم روزی را ببینیم که بساط شاهنشاهی از ارتش و ایران برچیده شود که خوشبختانه در سال 1357 ارتش ایران با تمام قدرت در کنار مردم قرار گرفت و از امام راحل حمایت کرد.
*لطفا در مورد نحوه حضور خود در جبهه های جنگ و هشت سال دفاع مقدس بگویید؟
من در سال 1350 به استخدام ارتش درآمدم رسته ی من در ارتش ارتباط و مخابرات بود که بسیار حساس به شمار می آمد با پیروزی انقلاب اسلامی من در تاریخ یکم اردیبهشت 1359 قبل از جنگ از طریق لشکر 81 پیاده در قصرشیرین به عنوان فرمانده ی ارتباط و مخابرات یکی از گردان های پیاده حضور یافتم. تا اینکه جنگ شروع شد از اولین روز جنگ ایران و عراق تا روز پذیرش قطعنامه در عملیات های میمک، عملیات مرصاد، آزاد سازی سومار نفت شهر و عملیات خنثی سازی مواد منفجره که از طریق منافقین انجام شد حضور داشتم و در این عملیات به شدت مجروح شدم.
خیلی از جانبازان و ایثارگران توصیفات زیادی از جبهه و جنگ کرده اند، شما به عنوان یک رزمنده جبهه را چطور فضایی می دانستید؟
جبهه را یک دانشگاه بی انتها در همه ی ابعاد چه از نظر اخلاقی، مذهبی ... می دانستم جبهه انسان را می ساخت. در این زمان از سوی مردم بسته های اهدایی برای جبهه ها ارسال می شد و در این بسته ها مطالبی نوشته می شدیکی از بسته ها به من افتاد آن را باز کردم در این بسته یک خانم به نام عاطفه همتیان ازشهرستان آمل در بسته اهدایی خود نوشته بود رزمنده ی بزرگوار اسلام تو در جبهه با تفنگ من در پشت جبهه با حجاب از انسانیت و اسلام دفاع می کنیم این یک جمله تأثیر بسیار زیادی بر روی من گذاشت.
جوانان ما باید بدانند که این مملکت و اسلام با خون نگه داری شده است و باید قدر آن را بدانیم.
*شما در چه تاریخی و در کجا مجروح شدید؟
من در عملیات میمک بر اثر انفجار خمپاره دچار موج گرفتگی شدم، در عملیات آزاد سازی سومار- نفت شهر در عملیات مسلم ابن عقیل از ناحیه پا به شدن مجروح شدم و در عملیات خنثی سازی مواد منفجره شدت جراحتم بیشتر شد و حدود یک سال تمام در بی هوشی کامل بودم.
آن لحظه که مجروح شدم شهدا از نظرم دور نمی شدند تمام عزیزانی که جلوی چشمم پر پر شده بودند را می دیدم و غبطه می خوردم که چرا از غافله شهدا جا مانده ام.
*ازدوران دفاع مقدس و نقش رهبری امام خمینی ( ره ) بگویید؟
باید بگویم که یکی از ارکان مهم جنگ فرماندهی است فرماندهی حضرت امام خمینی ( ره ) در زمان جنگ بی بدیل بود ایشان به همه ی مسائل و مشکلات مشرف و آگاه بود و وجود گرم امام حقیقتا" روحیه ای برای رزمندگان اسلام بود.
البته باید بگویم که مردم نیز نقش بسیار پررنگی را در کنار امام داشتند اگر مردم پشتیبانی نمی کردند قطعنا نتیجه مثبت نمی شد .
*از خاطرات خود در جنگ و جبهه ها بگویید؟
در تاریخ 20 شهریور 1363 در منطقه عملیاتی میمک به یکی از خطوط ارتباطی مشکوک شدم. یکی از سربازها را انتخاب کردم به نام شعبان سمسار پور از اهالی روستای حیدر کلاه از شهرستان آمل به سمتی رفتم که عراقی ها در 300 متری ما بودند و سمسار پور در سمتی قرار گرفت که نیروهای ایرانی بودند قرار بر این بود که هر جنبنده ای را دیدیم شروع به تیراندازی کنیم به یکباره یکی از پشت مرا گرفت سرم رابرگردانم شعبان بود و به من گفت که اسفندیاری تو برو به سمت ایرانی ها به فکر همسر و بچه هایت باش من جای تو می مانم من مجردم اگر اتفاقی هم بیافتد مشکلی نیست این سرباز در آخرین روز از پایان خدمت اش شهید شد هیچوقت شهید را از یاد نمی برم شعبان در دل و روح من جای دارد.
در پایان اگر صحبتی دارید بفرمایید؟
شهدا و رزمندگان با خدا معامله کردند و در معامله ی با خدا باختی وجود ندارد هدف ما برای خداوند بوده است .
انتهای پیام
تهیه و تنظیم گزارش: شهرزاد سهیلی


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده